<* بر بساط نکته دانان...*>
 RSS  | خانه | ارتباط با من | شناخت نامه | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 20292 | بازديدهاي امروز: 8| بازديدهاي ديروز: 17
درباره خودم
دو تصوير !! - بر بساط نکته دانان...
محمد کاظم حقاني فضل[125]
طلبه حوزه علميه قم هستم. ورودي سال 72. ديپلمي هم از دوران دبيرستان برايم مانده در رشته رياضي. بيشتر علاقه‏ام مسائل فلسفي کلامي و نيز کلام جديد است. نيمچه تحصيلاتي هم در رشته تخصصي کلام در موسسه امام صادق(ع) قم داشته‏ام. از سال 78 هم مشغول درس خارج شده‏ام. چيزهايي هم اين طرف و آن طرف نوشته‏ام. که بعضي از آن‏ها را از لينک روزانه مي‏توانيد ببينيد.
لوگوي وبلاگ

پيوندها و مقالاتم
تاريخ وبلاگ
جستجو
خانه دوست
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو

با ياد رسول اعظم صلي الله عليه و آله وسلم 


تصوير اول:


در گوشه‌اي از تصوير مرداني دختران خود را خود را زنده زنده در گور مي‌کنند، در گوشه‌اي ديگر دو قبيله بر سر مسأله‌اي کاملا بچه‌گانه مي‌جنگند و در ازاي هر يک نفر کشته چند نفر از گروه مقابل را مي‌کشند، قبيله‌اي قبيله ديگر را غارت مي‌کند، شاعري در وصف شاهد و شراب و شمشير قصيده‌اي بلند بالا مي‌گويد و عده‌اي در اطرافش گوش نشسته و لذت  مي‌برند، مردي براي دوري از شياطين شهري که واردش مي‌شود ده بار صداي الاغ درمي آورد و ديگري براي آن که گاو ماده‌اش آب بخورد گاو نرش را مي‌زند، کمي آن طرف‌تر وارثين مردي بر سر اين که زنان بازمانده سهم الارث کدامشان باشد نزاع مي‌کنند، و آن‌سوي تر برده فروشي است که برده‌اي را به جرم نافرماني تا حد مرگ مجازات مي‌کند، جماعتي آبي کثيف مي‌نوشند، بر در خانه‌ي زني که بالاي آن پرچمي قرار دارد، مرداني چند ايستاده و هر يک مدعي‌اند که پدر نوزادي است که آن زن به تازگي به دنيا آورده است، عده‌اي ديگر که راهي براي برتري قبيله‌ خود نيافته‌اند مردگان خود را نيز جزو قبيله مي‌شمارند شايد که از قبيله مقابل برتر باشند، در سويي ديگر که قبرستان است شتري را با مرده‌اي دفن مي‌کنند تا فرد از دنيا رفته در قيامت پياده نباشد، در جانبي ديگر عده‌اي در پاي سنگي تراشيده افتاده و از او حاجت مي‌خواهند و برايش قرباني مي‌کنند و از همه اين جماعت در سرتاسر سرزمين وسيعشان فقط 17 نفرند که خواندن و نوشتن مي‌دانند. و ...


تصوير دوم:


شهري است که د ر آن هر کسي براي خود برادري انتخاب کرده تا هزينه زندگي ا‌و را را تأمين کند، زنان خواندن مي‌آموزند، مردان در سلام کردن بر هم پيشي مي‌ گيرند، بعد از جنگ مجروحاني که حياتشان به قطره آبي وابسته است همان را به ديگري ايثار مي‌کنند، مردي خود را به حاکم معرفي مي کند تا به دليل رابطه نامشروع مجازاتش کند، در سويي ديگر عده‌اي  قاتل پدرشان را عفو مي‌کنند. مردم روزي پنج بار براي نماز شستشو مي‌کنند، به خود عطر  مي‌زنند، آموختن علم کاري است پسنديده، نويسندگان وحي تعدادشان فراوان است، شاعري در وصف رسول خدا شعر مي‌گويد، مردي به خاطر خطايي که خودش کرده است برده‌اش را آزاد مي‌کند و ديگري نه تنها برده‌ خود را آزاد مي‌کند بلکه براي او يک زندگي هم تشکيل مي‌دهد، مردي ديگر بخشي از اموالش را به عنوان زکات به پيامبر مي‌دهد تا بين فقرا تقسيم شود،
راستي! مهندسي فرهنگي جامعه يعني چه؟




نويسنده: محمد کاظم حقاني فضل(دوشنبه 28/12/1385 :: ساعت 12:12 صبح)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ