<* بر بساط نکته دانان...*>
 RSS  | خانه | ارتباط با من | شناخت نامه | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 20291 | بازديدهاي امروز: 7| بازديدهاي ديروز: 17
درباره خودم
دورها آوايي است... - بر بساط نکته دانان...
محمد کاظم حقاني فضل[125]
طلبه حوزه علميه قم هستم. ورودي سال 72. ديپلمي هم از دوران دبيرستان برايم مانده در رشته رياضي. بيشتر علاقه‏ام مسائل فلسفي کلامي و نيز کلام جديد است. نيمچه تحصيلاتي هم در رشته تخصصي کلام در موسسه امام صادق(ع) قم داشته‏ام. از سال 78 هم مشغول درس خارج شده‏ام. چيزهايي هم اين طرف و آن طرف نوشته‏ام. که بعضي از آن‏ها را از لينک روزانه مي‏توانيد ببينيد.
لوگوي وبلاگ

پيوندها و مقالاتم
تاريخ وبلاگ
جستجو
خانه دوست
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو

 دورها آوايي است که مرا مي‌خواند


صداي عرفات مي‌آيد


و تو تنها، دراين دوري حسرتناک، اشک مي‌ريزي که اي کاش...


و نگاه مي‌کني به سفيد پوشاني که حيرت زده مي‌گردند و مي‌گردند، هفت بار و هفتاد بار


فاصله ميان صفا و مروه چه قدر است؟ چند بار بايد اين راه را هروله کنند و حيراني هاجر را زمزمه کنند و بعدراه شن‌زاري را بگيرند که:                           


غايب نبوده‌اي که شوم طالب حضور       پنهان  نگشته‌اي که هويدا کنم تو را 



و تو...   پلک‌هايت را به التماس چشمهايت مي‌فرستي که حالا نه ... بگذار تا تنهايي‌مان

بعد مي‌انديشي که تا کي به تمناي وصال تو...


و باز به چشم و دلت اميد مي دهي  که فردا عرفه است، سير خواهيم گريست


ولي چه فايده؟  که او که بناست بيايد و مي‌آيد، اين روزها درخيل سفيد پوشان خود را رها کرده و بر شن‌هاي عرفات کلمات جدّ  سر جدايش را زمزمه مي‌کند. و تو؟ ... از اين‌جا تا عرفات فرسنگ‌ها فاصله است.    و چه فايده که عرفه بخواني ولي چشمهايت به روي صاحب عرفه بسته باشد


ولي عيب ندارد، بياييد مثل ابراهيم، هستي خويش را قرباني کنيم و منيت‌هايمان را سر ببريم،  شايد عرفه‌اي ديگر شن‌هاي گرم صحرا را زير پاهايمان حس کرديم و وقتي شروع کرديم که الحمد لله الذي ليس لقضائه دافع ... احساس کرديم دستي به مهرباني رحمت خدا نوازشمان مي‌کنديا مهدي  




نويسنده: محمد کاظم حقاني فضل(دوشنبه 19/10/1384 :: ساعت 7:51 عصر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ