نام: | |
ايميل: | |
در اين مطلب تلاش مي کنم توضيحي بدهم که پاسخ پست قبلي روشن شود.
در وصاياي پيامبر گرامي اسلام به ابوذر آمده است: اگر کسي به اندازه هفتاد پيامبر عمل صالح داشته باشد بايد آن را حقير بشمارد و بترسد که شايد نتواند از شر روز قيامت نجات يابد.
در فراز ديگري از همين حديث آمده است: انسان حسنه اي انجام ميدهد و به آن تکيه ميکند و گناهان حقير را مرتکب ميشود و وقتي نزد خداوند مي رود خداوند بر او غضبناک است.
در حديثي ديگراز امام صادق(ع) آمده که موسي(ع) از شيطان سؤال کرد چه گناهي است که وقتي کسي انجام دهد تو بر او کاملا مسلط ميشوي؟( استحوذت عليه) جواب داد وقتي از خودش خوشش بيايد و عمل خود را زياد ببيند و گناهانش در نظرش کوچک باشند. (بحار الانوار ج60 ص 259)
در کتب کلامي اين بحث مطرح است که آيا انسانها مستحق ثواب و پاداشاند يا خداوند به فضل خود به ايشان پاداش ميدهد؟ و فراوانند علمايي که ثواب را تفضل مي دانند نه استحقاق. من معتقدم حتي اگر استحقاقي در بين باشد باز هم مشروط به آن است که کسي دلش به عملش خوش نباشد. و گمان نکند که به خاطر اعمالش طلبکار خداست. به قول حافظ:
تکيه بر تقوا و دانش در طريقت کافري است راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش
يا اين که
چون حسن عاقبت نه به رندي و زاهدي است آن به که کار خود به عنايت رها کنند
در واقع نکته اصلي اتکاء است. توحيد اقتضا ميکند به هيچ چيز و هيچ کسي تکيه نکنيم حتي به نماز شب و جهاد و ... که تکيه کردن بر اعمال خويش در واقع دل خوش کردن به غير خداست و قطعا در طريقت کفر است.