<* بر بساط نکته دانان...*>
 RSS  | خانه | ارتباط با من | شناخت نامه | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 20292 | بازديدهاي امروز: 8| بازديدهاي ديروز: 17
درباره خودم
حکايت - بر بساط نکته دانان...
محمد کاظم حقاني فضل[125]
طلبه حوزه علميه قم هستم. ورودي سال 72. ديپلمي هم از دوران دبيرستان برايم مانده در رشته رياضي. بيشتر علاقه‏ام مسائل فلسفي کلامي و نيز کلام جديد است. نيمچه تحصيلاتي هم در رشته تخصصي کلام در موسسه امام صادق(ع) قم داشته‏ام. از سال 78 هم مشغول درس خارج شده‏ام. چيزهايي هم اين طرف و آن طرف نوشته‏ام. که بعضي از آن‏ها را از لينک روزانه مي‏توانيد ببينيد.
لوگوي وبلاگ

پيوندها و مقالاتم
تاريخ وبلاگ
جستجو
خانه دوست
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو


يک حکايت از حکايت‌هاي اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد


آورده اند که روزي شيخ ما قدس الله روحه العزيز در نيشابور به محله‌اي فرو مي‌شد و جمع متصوفه، بيش از صد و پنجاه کس بازو به هم. ناگاه زني پاره‌اي خاکستر از بام بينداخت، نادانسته  که  کسي مي‌گذرد. از آن خاکستر بعضي به جامه شيخ رسيد. شيخ فارغ بود و هيچ متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و گفتند: «اين سراي باز کنيم.» و خواستند که حرکتي کنند. شيخ ما گفت: «آرام گيريد، کسي که مستوجب آتش بود به خاکستري با زو قناعت کنند، بسيار شکر واجب آيد .» جمله جمع را وقت خوش گشت و بسياربگريستند و نعره‌ها زدند. ( انتشارات آگاه ج1 ص 209)


نکته: من از آن جا که در صحت تاريخي اين گونه حکايت ها شک دارم فقط به عنوان تذکري به نکته اصلي آن‌ها را  مي‌خوانم و مي‌نويسم و اميدوارم که برداشت تبليغ تصوف يا هر عنوان ديگري نشود. هر چند سر دشمني با تصوف هم ندارم.




نويسنده: محمد کاظم حقاني فضل(يکشنبه 10/2/1385 :: ساعت 12:36 صبح)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ