نام: | |
ايميل: | |
وقتي روز روز معلم است بايد از معلمها تعريف کرد و البته همه هم همين کار را ميکنند. ولي من نميتوانم انتقاداتم را پنهان کنم. بالاخره من هم روزگاري دانش آموز بودهام. نميگويم معلم خوب نداشتم من چندين معلم و دبير خوب و بلکه بسيار خوب داشتهام که در بسياري موارد هنوز خود را مديون آزاد انديشي و تعهد آنان به کارشان مي دانم. هرگز آقاي ايازي دبير ادبيات سال سوم دبيرستان را فراموش نميکنم. همه عشقش رشته و درسش بود و چقدر بچه ها را تغيير داد. ولي مشکل آن جاست که همه مثل آقاي ايازي نبودند.
معلمي داشتم در سال دوم ابتدايي که بعدها که برزگتر شدم به اين نتيجه رسيدم که عقدهاي تر از او به عمرم نديدهام. به کوچکترين بهانهاي بچهها را فلک ميکرد و چه ناجوانمردانه ساير بچه ها را وادار ميکرد که چوب فلک را برايش نگهدارند و طرفه اين که اين کار هر روز بود.
معلمي داشتم که ساعتهاي فراواني از کلاس را به سخنان خارج از درس اختصاص ميداد و البته معلمي که زبان خارجه و رياضي و هنر را با هم درس مي داد و هيچگاه بدون کابل برق يا شيلنگ به کلاس نيامد. دبيري داشتم که شيمي درس مي داد و روزي که بچههاي دبيرستان دفترش را کش رفتند هيچ چيزي براي درس دادن نداشت.
به نظر شما من هم بايد از معلمهايم متشکر باشم؟؟ البته من هميشه متشکر م و نقص عده اي را به کمال ديگران ميبخشم. ولي باور کنيم بسياري از ضعفهاي بچههاي ما در عرصه هاي مختلف نتيجه ضعفها نادانيها و ندانمکاري ها و گاهي دشمنيهاي معلمها ست اين واقعيت را نميتوان انکار کرد. بسياري از آموزگاران ما اصلا اهل مطالعه و بلکه تعهد کاري نيستند. و البته قبول دارم که مشکلات فراواني مانع آنهاست ولي باور کنيد دبيرعاشق و متعهد هم مشکل دارد.
با همه اين احوال معلم آنقدر عزيز است که هميشه خاطره اش شيرين است. به خصوص براي من که سالهاست از آن ميز و نيمکت هاي خيال انگيز فاصله گرفتهام. من دعايم هميشه پشت سر دبيران و معلمان هست به جز همان يک عقدهاي کلاس دوم ابتدايي.