<* بر بساط نکته دانان...*>
 RSS  | خانه | ارتباط با من | شناخت نامه | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 20292 | بازديدهاي امروز: 8| بازديدهاي ديروز: 17
درباره خودم
ارزش جان فاطمه(س)؟ - بر بساط نکته دانان...
محمد کاظم حقاني فضل[125]
طلبه حوزه علميه قم هستم. ورودي سال 72. ديپلمي هم از دوران دبيرستان برايم مانده در رشته رياضي. بيشتر علاقه‏ام مسائل فلسفي کلامي و نيز کلام جديد است. نيمچه تحصيلاتي هم در رشته تخصصي کلام در موسسه امام صادق(ع) قم داشته‏ام. از سال 78 هم مشغول درس خارج شده‏ام. چيزهايي هم اين طرف و آن طرف نوشته‏ام. که بعضي از آن‏ها را از لينک روزانه مي‏توانيد ببينيد.
لوگوي وبلاگ

پيوندها و مقالاتم
تاريخ وبلاگ
جستجو
خانه دوست
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو

 امروز هفتم تير است و سالروز شهادت شهيد بهشتي که ارادت فراواني به او دارم ولي  فردا شهادت حضرت زهرا(س) است، به نظرم رسيد بهتر است ادامه مطلب قبلي درباره حضرت زهرا(س) را بنويسم.


شنيده‌ و يا خوانده‌ايد که اميرالمؤمنين(ع) حکومت را بي ارزش‌تر از کفش وصله زده دانسته‌اند. و از سوي ديگر هم مي‌دانيم که حضرت زهرا(س) در دفاع از حق ولايت علي(ع) به شهادت رسيد‌ه‌اند.  حالا سؤال من اين جاست که اين حکومت چرا بايد باعث شود که فاطمه به خاطر غصب آن از سوي عده‌اي ديگر خود را به کشتن بدهد؟ و مدينه‌اي را با گريه‌هاي خود گرفتار عذاب وجدان کند؟ حکومت بيشتر مي ارزد يا جان فاطمه(س)؟ آيا حکومت کردن بر عده‌اي تازه مسلمان ارزش تنها ماندن علي(ع) را دارد؟ و مگر فدک چقدر مي‌ارزيد که به خاطر آن فاطمه(س) با کساني روبرو شود که حتي راضي نبود به رويشان نگاه کند و به خانه‌اش راهشان دهد؟


در ادامه همان مطلب قبلي مي‌گويم:
 پيامبر آمده بود تا ما را به سوي چيزي دعودت کند که ما را زنده مي‌کند (سوره انفال آيه 24). همه سيره تبليغي و کردار او و جانشينانش نيز بايد در مسير همين زندگي بخشي باشد. گريه‌هاي حضرت زهرا(س) براي آن بود که مردگان مدينه با فطرت خود روبرو شوند و به اين پرسش پاسخ دهند که چه شد علي را تنها گذاشتند.
دفاع فاطمه از علي(ع) نيز بايد در همين مقياس تحليل شود. علي و فاطمه حکومت را براي زندگي بخشيدن به جان‌هاي مرده مي‌خواستند. و براي زنده نگاه داشتن آنان که با دم محمدي از مرگ جاهليت به زندگي دين باز‌‌آمده بودند. فدک را هم که مي‌خواستند نه براي مالکيت آن بود. و مگر علي(ع) وقتي حاکم بود با داروندارش چه کرد که اگر فدک را مي‌داشت چه مي‌کرد. سيلي داخل کوچه جزاي بيدار کردن مردم بود. چنان که معتقدم تمام مخالفت‌ها با انبياء  در طول تاريخ به دليل مزاحمت انبياء با خواب مرگ‌ آلود انسان‌ها بوده است. باور کنيد بيدار شدن از خوابي که مايل به ادامه آن هستيم زجرآور است. و ديده‌ايد که انساني که خوابش مي‌آيد گاهي چه واکنش تندي نشان مي‌دهد. حال اگر مرده‌اي بخواهد زنده شود يا اگر بخواهيم جسم نيمه جاني را به زندگي برگردانيم چه خواهد شد؟ مدينه جسم نيمه جاني است که علي و فاطمه تلاش مي‌کنند آن را به زندگي برگردانند ولي دريغ !!  که سلول‌هاي اين جسم نيمه جان همراهي نمي‌ کنند، فطرت اين مردم شوک فاطمه را پس مي‌زند. حال که چنين است فاطمه تصميم مي‌گيرد آخرين چاره را به کار گيرد. بگذار فاطمه بميرد و جان فاطمه از تن او خارج شود و در دل مدينه امانت بماند، شايد روزي بتواند مردگان را زنده کند. و عجيب است که فاطمه حتي براي بعد از مرگش هم برنامه دارد. شبانه و مخفيانه دفن مي‌شود و اين پرسش بي‌جواب را که اهل مدينه پاسخش را دانسته ندادند به روي تاريخ کشيد. باشد که روزي پاسخ اين پرسش احياگري کند. راستي تا بحال انديشيده‌‌‌ايد که 
مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبرا؟




نويسنده: محمد کاظم حقاني فضل(چهارشنبه 7/4/1385 :: ساعت 7:26 عصر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ