نام: | |
ايميل: | |
به مناسبت نزديکي به مبعث پيامبر اعظم(ص) که آن را مهمترين واقعه خلقت انسان ميدانم، بنا دارم کمي بيشتر بنويسم – البته طالع اگر مدد کند- و البته درباره حضرتش. آن هم از چند متن قديمي فارسي، تا هم اظهار ارادتي به آستان پر رحمتش کرده باشيم و هم با ميراث ادبي و ديني ايران آشناتر شويم.
اين بار از برگزيده تفسير کشف الاسرار و عدة الابرار نوشته رشيد الدين فضل الله ميبدي. انتشارات سمت، ص 91
هر چند که سيد – صلوات الله و سلامه عليه – منشور تقدم کونين در آستين کمال داشت، و خال اقبال بر رخساره جمال داشت، و شب معراج، جبرئيل و ميکائيل که از سادات فريشتگانند پيش بُراق دولت او و مرکب عزت او چاکروار ايستاده طرّقوا( راه دهيد) مي زدند، با اين همه کمال و جمال و حشمت و مرتبت، در کوي تواضع چنان بود که در عالم بندگي و در حالت افکندگي بر خرکي مختصر نشستي و اگر غلامي او را بخواندي اجابت کردي ... عجب کاري است! گاه مرکب وي براق بهشتي بر آن صفت، گاه مرکب وي خرکي مختصر بر اين حالت. آري، مرکب مختلف بود، اما در هر دو حالت راکب يک صفت و يک همت و يک ارادت بود. اگر بر براق بود، در سرش نخوت نبود و اگر بر حمار بود، بر رخسار عزّ نبوتش غبار مذلت نبود.