<* بر بساط نکته دانان...*>
 RSS  | خانه | ارتباط با من | شناخت نامه | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 19477 | بازدیدهای امروز: 12| بازدیدهای دیروز: 16
درباره خودم
دی ماه 1384 - بر بساط نکته دانان...
محمد کاظم حقانی فضل[122]
طلبه حوزه علمیه قم هستم. ورودی سال 72. دیپلمی هم از دوران دبیرستان برایم مانده در رشته ریاضی. بیشتر علاقه‏ام مسائل فلسفی کلامی و نیز کلام جدید است. نیمچه تحصیلاتی هم در رشته تخصصی کلام در موسسه امام صادق(ع) قم داشته‏ام. از سال 78 هم مشغول درس خارج شده‏ام. چیزهایی هم این طرف و آن طرف نوشته‏ام. که بعضی از آن‏ها را از لینک روزانه می‏توانید ببینید.
لوگوی وبلاگ

پیوندها و مقالاتم
تاریخ وبلاگ
جستجو
خانه دوست
اشتراک

نام:

ایمیل:

 
یاهو
   1   2      >

خیلی فکر کردم که به مناسبت عید غدیر چه بنویسم. چندین موضوع را در ذهنم جابجا کردم عاقبت نتیجه این شد که چند کتاب معرفی کنم که به طور مستقیم به بحث اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته‌ و پرسش‌های مربوطه را پاسخ داده‌ باشند.


1. الغدیر: این اثر بزرگ در 11 جلد منتشر شده، نویسنده آن علامه امینی است که تقریبا‌ً تمامی سالهای عمر علمی خود را صرف این کتاب کرده است. این کتاب حدیث غدیر را از کتب اهل سنت، کتب تاریخ و اشعار عرب جمع ‌آوری کرده و البته مطالب آن به حدی گسترده است که می‌توان آن را دائرة المعارف الغدیر نامید.


2. المراجعات: این کتاب حاصل نامه‌نگاری‌های مرحوم سید شرف الدین عاملی با یکی از دانشمندان اهل سنت است. این کتاب با نام «حق جو و حق شناس» به فارسی ترجمه و منتشر شده است.


3. اجتهاد در مقابل نص: اصل این کتاب نیز به زبان عربی و نوشته سید شرف الدین عاملی است ولی توسط آقای دوانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. البته موضوع این کتاب نظریاتی است که خلفای سه گانه و نیز برخی ازاصحاب در مقابل آیات قرآن ارائه کرده‌اند ولی به طور غیر مستقیم حقانیت امیرالمؤمنین(ع) را اثبات می‌کند.


4. مجموعه‌ کتاب‌های دکتر سید محمد تیجانی: او فردی سنی و اهل تونس بوده که با مطالعات فراوان شیعه شده است. اولین کتابش با نام «آن‌گاه هدایت شدم» ترجمه و منتشر شده و در آن داستان هدایت خودش را نوشته. کتاب‌های بعدی‌اش عبارتند از: همراه با راستگویان، از آگاهان بپرسید، اهل سنت واقعی و ... .


5. شبهای پیشاور: این کتاب کمی قدیمی است هر چند هنوز هم چاپ می‌شود. موضوع آن هم مناظره یکی از روحانیون شیعه با جمعی از علمای سنی در شبه قاره است. کتاب بسیار شیرین و البته طولانی است ولی خسته کننده نیست. لااقل من خسته نشدم.


6. شواهد التنزیل: این کتاب که نویسنده آن حاکم حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت است،209 شاهد قرآنی بر فضائل علی(ع) گرد‌ آوری کرده است. ترجمه آن با همین عنوان توسط انتشارات دار الهدی منتشر شده است. 


غدیر جایی است که در بیابان آب‌ در آن جمع می‌شود و تشنگان در راه مانده از آن سیراب می‌شوند. خدایا از خُمی که سرشار از می غدیر است به دست ساقی کوثر ما را مست کن.




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(پنجشنبه 29/10/1384 :: ساعت 1:29 صبح)

باز هم قطعه‌‌ای از تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار نوشته رشید الدین فضل الله میبدی:


و در خبر است که رسول(ص) نشسته بود؛ سائلی برخاست و سؤال کرد. رسول(ص) روی سوی یاران کرد، گفت: با وی جوانمردی کنید. علی(ع) برخاست و رفت. چون بازآمد یک دینار داشت و پنج درم و یک قرص طعام. رسول(ص) گفت: یا علی! این چه حال است؟                                           گفت یا رسول‌ الله! چون سائل سؤال کرد، بر دلم بگذشت که او را     قرصی دهم، باز در دلم آمد که پنج درم به وی دهم، باز به خاطرم بگذشت که یک دینار به وی دهم؛ اکنون روا نداشتم که آنچه به خاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت نکنم. رسول(ص) گفت: لا فتی الّا علی: جوانمرد نیست مگر علی




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(سه‏شنبه 27/10/1384 :: ساعت 2:21 عصر)

توضیح قبل از متن:فراست یعنی در یافتن باطن چیزی با نظر به ظاهر آن.


در تحقیق فراست اولیا روایت کنند که امیرالمؤمنین علی روزی قدم در رکاب مرکب می‌کرد تا به غزاة (جنگ) شود. مردی منجم بیامد و رکاب او گرفت. گفت: یا علی! امروز به حکم نجوم در طالع تو نگاه کردم تو را روی رفتن نیست که تو را نصرت نخواهد بود. علی گوید: دور ای مرد از برِ مرکب من! حیدر کرار بدان قدم در رکاب کرده است تا چون تویی رکاب او گیرد و بازگرداند؟ دور باش از برِ من که اندیشه من کم از آن اثر نکند که خورشید در فلک. اگر فلک را از بهر کاری در گردش آورده‌اند ما را نیز هم از بهر کاری در روش آورده‌اند. ... من بدین حرف خواهم شد و جز امروز حرب نخواهم کرد که مرا به فراست باطن معلوم شده است که از این لشکر من نُه کشته شود والله که ده نبوَد و از لشکر دشمن نُه بجهند والله که ده نجهند.


چون حیدر به حرب بیرون شد، عزیزی پیش رفت کشته شد، دیگری و دیگری، تا عدد نـُه تمام شد. آنگه درآمدند گرد لشکر متمردان همه را کشتند مگر نُه تن که از تیغ حیدر بجستند ... تا تو را معلوم گردد که تأثیر دل بنده مؤمن پیش از تأثیر فلک است در آسمان.


متن فوق برگفته از تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی است.




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(دوشنبه 26/10/1384 :: ساعت 4:56 عصر)

دوستی در وبلاگش پیشنهاد کرده است تا عید غدیر درباره امیرالمؤمنین و عید غدیر بنویسیم به نظرم پیشنهاد بدی نیست من هم امروز بنا نداشتم چیزی بنویسم ولی در پاسخ به این پیشنهاد مناسب یک بیت شعر از مرحوم آیت الله کمپانی می‌نویسم تا بعد


چنگ بزن ‌مطربا ولی ‌به یادامیر        


 باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(جمعه 23/10/1384 :: ساعت 8:45 عصر)

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی آملی استاد دو تن از بزرگان عصر ماست. آیت الله حسن زاده و آیت الله جوادی آملی. ایشان بارها این خواب را تعریف کرده‌اند که شبی در خواب دیدم دشمنی به من حمله کرده و به من پرخاش می‌کند من هم ناچار شدم دست او را گاز بگیرم و ناگهان از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم دشمن من، خودم هستم و کسی به سراغ من نمی‌آید. این نفس است که دشمن من است، ما از بیرون آسیب نمی‌بینم هر چه می‌بینیم از درون است.... من در عالم رؤیا آموختم که دشمن انسان خود انسان است.( در جستجوی استاد ص51)


این حقیقت در روایت معروف اعدی عدوّک نفسُک الّتی بین جنبیک آمده است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده‌اند آن‌که بیش از همه با تو دشمن است همان است که بین دو طرف تو قرار دارد.(میزان الحکمه حدیث 12057).


حواسمان به خودمان باشد.




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(جمعه 23/10/1384 :: ساعت 10:2 صبح)

دیده‌اید کسانی را که قمار می‌کنند؟ می‌دانید قمار بر چه پایه‌ای استوار است؟ قمار تا وقتی ادامه دارد که طرفین چیزی برای باختن داشته باشند. و وقتی همه هستی را ببازی دیگر کسی تو را به بازی نخواهد گرفت آن‌گاه تو می‌مانی و حسرت و هوس یک قمار دوباره.


دیروز عید قربان بود و یادمان مردی که به فرمان خداوند فرزند خویش را به قربانگاه برد. و بدون ذره‌ای تردید تیغ را بر گلوی جوانی گذاشت که سالها به انتظار آمدنش نشسته بود. و اینک فرمان داشت تا او را به دست خویش فدا کند. ابراهیم نه فرمان را به تأخیر انداخت و نه از چرایی آن سؤال کرد. فرمان را به فرزند اعلام کرد و پاسخ شنید که به هر چه که مأمور شده‌ای انجام ده، انشاءالله مرا صابر خواهی یافت( سوره صافات/102). تصور من آن است که وقتی تیغ ابراهیم گلوی اسماعیل را نبرید، ابراهیم احساس کرد که قمار تمام شد و دیگر کسی او را به چنین قمار عاشقانه‌ای دعوت نخواهد کرد که اگر بنا بود باز هم بساط نرد عشق باختن بر پا باشد پس چرا سرمایه‌ام را نپذیرفتند؟ صدایی ابراهیم را به خود آورد که قد صدّقت الرؤیا( سوره صافات/105) ابراهیم ما تو را در این بازی پذیرفتیم چرا که تو هر چه داشتی به قمار زدی. از این به بعد ابراهیم است و انتظار قماری دیگر. و این قماربازان همان‌هایند که


             به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم


و البته چنین قماربازانی که پاک ببازنداندکند و به سبب همین اندک شمار بودنشان ارزشمند‌اند. و مگر ابی‌عبدالله(ع) که سه روز پیش راه عراق را پیش گرفت به قمار نمی‌اندیشید و مگر وقتی که در گودی قتلگاه سر به خاک نهاده و می‌فرمود «الهی رضاً برضاک» منتظر آن نبود که بازی دوباره آغاز شود، تا نیمه رمق باقی‌ مانده را نیز ببازد؟ و مگر وقتی که ششماهه‌اش را به خیمه برد، دامن خویش را نتکاند که ای خدا دیگر هیچ ندارم ولی هم‌چنان از تو می‌خواهم که مرا از این قمار عشق محروم نکنی. آری چنین قماربازانی کمیابند.


          خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش


              بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(پنجشنبه 22/10/1384 :: ساعت 2:56 صبح)

 دورها آوایی است که مرا می‌خواند


صدای عرفات می‌آید


و تو تنها، دراین دوری حسرتناک، اشک می‌ریزی که ای کاش...


و نگاه می‌کنی به سفید پوشانی که حیرت زده می‌گردند و می‌گردند، هفت بار و هفتاد بار


فاصله میان صفا و مروه چه قدر است؟ چند بار باید این راه را هروله کنند و حیرانی هاجر را زمزمه کنند و بعدراه شن‌زاری را بگیرند که:                           


غایب نبوده‌ای که شوم طالب حضور       پنهان  نگشته‌ای که هویدا کنم تو را 



و تو...   پلک‌هایت را به التماس چشمهایت می‌فرستی که حالا نه ... بگذار تا تنهایی‌مان

بعد می‌اندیشی که تا کی به تمنای وصال تو...


و باز به چشم و دلت امید می دهی  که فردا عرفه است، سیر خواهیم گریست


ولی چه فایده؟  که او که بناست بیاید و می‌آید، این روزها درخیل سفید پوشان خود را رها کرده و بر شن‌های عرفات کلمات جدّ  سر جدایش را زمزمه می‌کند. و تو؟ ... از این‌جا تا عرفات فرسنگ‌ها فاصله است.    و چه فایده که عرفه بخوانی ولی چشمهایت به روی صاحب عرفه بسته باشد


ولی عیب ندارد، بیایید مثل ابراهیم، هستی خویش را قربانی کنیم و منیت‌هایمان را سر ببریم،  شاید عرفه‌ای دیگر شن‌های گرم صحرا را زیر پاهایمان حس کردیم و وقتی شروع کردیم که الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع ... احساس کردیم دستی به مهربانی رحمت خدا نوازشمان می‌کندیا مهدی  




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(دوشنبه 19/10/1384 :: ساعت 7:51 عصر)

از امام باقر علیه‌السلام در کتاب تحف العقول وصیتی نقل شده خطاب به جابر جُعفی. طولانی است و پر مطلب. دو نکته از آن به بحث خودباوری مربوط است که می‌نویسم:


اول آن‌که: تو شیعه ما نمی‌شوی مگر آن که اگر تمامی اهل مملکت تو بگویند تو انسان بدکاری هستی ناراحت نشوی و نیز اگر همه آن‌ها بگویند تو فرد صالحی هستی خوشحال نشوی. بلکه خود را به قرآن عرضه کن پس اگر سالک راه قرآن باشی سخن دیگران ضرری به تو نخواهد زد. این فرمایش چیزی نیست به جز دعوت به خودباوری البته بر اساس معیار. امام می‌فرمایند شیعه و بلکه هر انسانی که حق با اوست نباید  در مقابل فشار اجتماعی کم بیاورد.


و دیگر آن‌که: راه عُجب را با شناخت نفس خود ببند. این نکته نیز دعوت به این است که بین خود باوری و خود فریبی خلط نکنیم که اولی کمال است و دومی چاله شیطان.


 درباره عجب باز هم سخن خواهم گفت.


شهادت امام باقر علیه السلام را تسلیت می‌گویم




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(یکشنبه 18/10/1384 :: ساعت 3:30 عصر)

مقدمه: خود شناسی با خودباوری فرق می‌کند هر چند با هم ارتباط دارند یعنی کسی به خود باروی می‌رسد که خود را بشناسد و بر نقطه قوت‌های خودش واقف باشد. چنین کسی در برابر دیگران (دیگران فرهنگی، فکری، دینی و ... )کم نخواهد آورد. و به همین دلیل در مواجهه با نقطه ضعف‌هایش نیز خود را نمی‌بازد و به جبران آن‌ها می‌پردازد و البته خود باوری معنایی به جز این ندارد که نداشته‌های ما باعث فراموشی داشته‌هایمان نشود. البته کسانی هم هستند که خود ناشناخته به خود می‌بالند و در مقابل دیگران البته که کم نمی‌آورند بلکه اضافه هم می‌آورند. این صفت را خودباوری خواندن یکی از همان دروغ‌هایی است که آدمی درباره خودش به خودش غالب می‌کند. (رک: دروغ‌گویی به خود در آرشیو) این اعتماد به نفس دروغین و بدون پایه، در واقع نوعی خود فریبی است و نام دقیق آن در روایات و علم اخلاق بیماری عُجب است.


دو نکته از امام باقر علیه السلام در این مورد یافته‌ام که در مطلب بعدی می‌نویسم همین امروز.


شهادت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد


 




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(یکشنبه 18/10/1384 :: ساعت 3:7 عصر)

 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد یکی از جملاتی که من زیاد باخودم تکرار میکنم، همین شعر سهراب است. که در آن، هم هجرت وجود دارد، هم احساس ناشناخته ای که آدمی در این جهان با آن همراه است. 


این گفته سهراب، با بیت اول مثنوی تفاوت چندانی ندارد، و هر یک از زوایه ای به غربت غریب آدمی در این وانفسای دنیا نام، اشاره می کنند. آدمی آگر غریب است و موطنی دیگر دارد، رفتن، سرنوشت همیشگی و حتمی اوست. و اگر از رفتن باز بماند، یعنی از وطن روی گردانده و اصل خود را فراموش وبلکه رها کرده است.


آدمی اگر در راه می‌خوابد، یا خسته است و یا فراموش کرده که مسافر است. و کسی سفر را فراموش می‌کند که مقصد را از یاد برده باشد. و اگر مقصد کسی همان وطنش باشد، این فراموشی مقصد به معنی فراموشی وطن و اصل خویش است.


  آدمی همه وجودش اندیشه و معرفت اوست و مابقی، استخوان و رگی بیش نیست، به همین دلیل آدم همان چیزی است که می‏اندیشد. و اگر به چیزی نیاندیشید با آن فاصله گرفته است. پس فراموشی اصل، یعنی جدا شدن از آن، یعنی جدا شدن از هویت انسانی و هبوط به عالم حیوانی.


شاید به همین دلیل است که مهمترین آفت و آسیب دین‌داری و مسلمانی، غفلت است، یعنی از یاد بردن این که مسافریم.  


   بوی هجرت می آید    بالش من پر آواز پر چلچله هاست . 


من این یادداشت را برای دل خودم نوشته بودم، فروردین ماه 83. شما هم بخوانید بد نیست




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(جمعه 16/10/1384 :: ساعت 7:47 صبح)

 


می‌گویند کسی (که گویا طلبه بوده) به مرحوم حاج اسماعیل دولابی گفته بود که حاجی از غیب حرف میزنی و حاج اسماعیل جواب داده بود که این شمایید که از غیب حرف میزنید والا من آن چه را میبینم میگویم.


شنیدن این نکته مرا به اینجا کشاند که احتمالا حاج اسماعیل دولابی از اول جوانی همین طور بوده یعنی فقط آن چه را می دیده میگفته . حال اگر ما هم همین کار را بکنیم آیا موفق تر نخواهیم بود؟ یعنی آن چه می گوییم بر اساس دیده هایمان باشد نه شنیده ها و خیالات و پندارها.  در روایت آمده است که برای دروغ گو شدن همین کافی است که هر چه شنیدی نقل کنی. (میزان الحکمه حدیث 17422)


 اگر بیاموزیم که در گفته ها به دیده ها (که یقینیاند) اکتفا کنیم بعدها هر چه را بخواهیم بگوییم ابتدا خواهیم دید.


پیامبر گرامی اسلام فرمود: اگر شیاطین اطراف قلوب بنی آدم را نگرفته‌ بودند انسان ها ملکوت آسمان ها را می‌دیدند. (همان حدیث 19041). 




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(پنجشنبه 15/10/1384 :: ساعت 12:36 صبح)

 

دوستی در پیامش درباره نوشته قبلی پرسیده بود چرا گفته‌ام جمله « این دنیا محل عمل است و آخرت محل پاداش» کامل نیست.


لازم دیدم پاسخی بنویسم تا شبهه‌ای پیش نیاید.


به نظر من جملاتی مثل عبارت فوق که مضمون روایات فراوانی نیز هست ناظر به بیان رابطه این دنیا با آخرت است و نیز این که در آخرت دیگر عمل لازم نیست. ولی آیا اعمال ما هیچ فایده‌ی دیگری ندارند؟ این روایات در پاسخ به این پرسش ساکت‌اند و به اصطلاح طلبگی از این جهت در مقام بیان نیستند.


ممکن است برخی چنین بفهمند که در این دنیا فقط باید کار کرد و هیچ فایده‌ای ندید و منتظر حلوای نسیه ماند، در حالی که فراوانند کسانی که سرکه و بلکه سیلی نقد را ترجیح می‌دهند و مگر اولین انسان یعنی حضرت آدم(ع) چنین نکرد


                    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت   


                    ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم


به نظر من نقد اندیشی در ذات انسان‌هاست و خداوند نیز دین خود را با این خواسته هماهنگ کرده است و دین‌داری علاوه بر فردوس اعلی، بهشتی زمینی نیز به همراه خود خواهد آورد. و مگر نه آن‌که حضرت‌ آدم(ع) تا وقتی خطا نکرده بود در بهشتی زمینی بود. چرا ما با دین‌داری خالصانه به آن بهشت زمینی بر نگردیم؟


معتقدم بهشت حقیقی و حقیقت بهشت در جان انسان‌هاست. هر که در جانش بهشتی بسازد در فردوس برین نیز خانه‌ای خواهد داشت.


زمانی در سیره نبی گرامی اسلام (ص) خواندم که ایشان هیچ‌گاه نگفت ای کاش چنین نمی‌شد( امروز هر چه گشتم منبعش را پیدا نکردم باشد طلبتان). یعنی نه تنها به هر چه داشت راضی بود بلکه آن را بهترین می‌دید چرا که آرزوی بهتر از آن را نکرد. و مگر در صفت بهشت نفرموده که: در آن هر چه نفس‌ شما میل داشته ‌باشد وجود دارد(سوره فصلت/ 31).


و مگر بانوی کربلا در پاسخ آن نابکار نفرمود که من به جز زیبایی چیزی ندیدم . و مگر در بهشت به جز زیبایی چیزی هم هست؟


از این بهشت زمینی باز هم خواهم گفت.




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(سه‏شنبه 13/10/1384 :: ساعت 6:0 عصر)

 

ظاهراً به ما گفته‌اند که امروز عمل کنید و فردا نتیجه بگیرید. دنیا محل عمل است و آخرت محل پاداش. این سخن البته صحیح است ولی کامل نیست. من معتقدم نیازی نیست برای رفتن به بهشت منتظر مردن و آخرت باشیم. بلکه می‌توان در همین دنیا در بهشت زیست. و بلکه معتقدم کسی به بهشت آخرت می‌رود که در این دنیا هم در بهشت باشد و اصولاً اگر اعمال ما آن قدر قیمت نداشته باشد که بتوان با آن بهشت دنیوی خرید چگونه می‌تواند قیمت بهشت آخرت باشد؟ و مگر نه آن است که بهشت آخرت گران‌تر است؟


  و ناگفته نماند که این نکته از اختراعات خودم نیست بلکه آن را از حافظ آموخته‌ام.


                من‏که امروزم بهشت نقدحاصل می‌شود


                    وعده‌ فردای زاهد را چرا باور کنم؟


بر اساس متون اصیل دینی نیز می‌توان همین مدعا را اثبات کرد. نمونه‌اش


 آیه 97 سوره نحل: هر زن و مردی که عمل صالحی انجام دهد و مؤمن باشد، ما به او حیات طیبه می‌بخشیم


تفسیر این آیه را در جلد 12 تفسیر المیزان ص342 بخوانید.


اگر هم نخواندید بعد خودم می‌نویسم به اضافه دلایل دیگرم بر امکان بهشت نقد. 




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(دوشنبه 12/10/1384 :: ساعت 3:25 عصر)

 

جناب آقای غرویان (از اساتید حوزه) گفته اند که امام به جمهوریت اعتقادی نداشتند. و شواهدی هم آورده‌‌اند. من بنا ندارم وارد اصل مباحث شوم ولی دو سه نکته به نظرم می‌رسد که می نویسم


 ایشان گفته‌اند:


«جمهوری به معنایی که در غرب وجود دارد و مشروعیت حکومت را ناشی از رای مردم می‌‏داند، به هیچ وجه در ذهن و فکر امام نبوده است، حتی ایشان زمانی که می‌‏خواهند روز 12 فروردین 58 به جمهوری اسلامی رای بدهند، می‌‏گویند من فردا به جمهوری اسلامی رای آری می‌‏دهم، هر کس هم به اسلام علاقه دارد، باید رای آری بدهد.»


امام در مصاحبه‌های پاریس به صراحت گفته‌اندکه چمهوری به همان معنا که در همه دنیا جمهوری است مد نظر ماست (صحیفه نور ج3 ص 145)


و نیز همه می دانند که در همان رفراندوم نظام بنا بود که هر کس جمهوری اسلامی را قبول ندارد پشت برگه رأی خود نظام مورد نظرش را بنویسد.


من نمی‌دانم چه‌طور امام فقط برای قانع کردن چند خبرنگار سخنی می‌گویند و بعد به هیچ وجه از آن کوتاه نیامده و در تمام طول جنگ انتخابات را به هر قیمت برگزار می‌کنند و بر خلاف نظر خودشان بنی صدر را تنفیذ می‌کنند و نیز با  انتخاب آقای منتظری مخالفت نمی‌کنند. امام به جمهوری اسلامی معتقد بود نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.


آقای غرویان هم‌چنین گفته‌اند:


« امام در نجف قائل به جمهوری نبودند و درس‌‏های‌‏شان درباره حکومت اسلامی بود و کتابی نیز تحت عنوان "حکومت اسلامی" دارد، آن موقع هیچ بحثی بر سر کلمه" جمهوریت" نبود اما بعدها به فراخور زمان اصطلاح جمهوریت مطرح شد.»


من اخیراً کتاب ولایت فقیه امام را نخوانده‌ام ولی تا جایی که در ذهن دارم امام در آن درس‌ها در صدد اثبات نظریه ولایت فقیه هستند نه ارائه شاکله حکومت اسلامی . اسم کتاب را هم ایشان انتخاب نکرده‌اند و این کار ناشران کتاب در زمان گذشته بوده و امروز این کتاب با عنوان ولایت فقیه منتشر می شود.


نظریات آقای غرویان را از این ‌جا بخوانید


http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=2150


 




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(یکشنبه 11/10/1384 :: ساعت 6:26 عصر)

 

شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت باد


در حدیثی از امام جواد علیه السلام آمده است که مؤمن به سه چیز احتیاج دارد


آن‌که خداوند توفیقش دهد


واعظی از نفس خود داشته باشد


نصیحت دیگران را بپذیرد. (تحف العقول، ص 457)


نکته‌ دوم این حدیث یعنی این که انسان خودش، خودش را موعظه کند. نقطه ضعف‌های خود را بشمارد و نفس خویش را از آن‌ها برحذر دارد و نقطه قوت‌هایش را نیز بشمارد و ضمن تأکید بر آن‌ها مراقب باشد که گمان نکند که به دلیل این خوبی‌ها پس علی آباد هم برای خودش شهری است و من هم کسی شده‌ام.


 ولی روشن است که عمل به این فرموده یک پیش نیاز اصلی دارد و آن خود شناسی است یعنی انسان باید ابتدا خود را بشناسد تا بتواند خود را موعظه کند و بدون شناختن خویش موعظه معنای خود را از دست خواهد داد.


نکته جالب‌تر این جاست که بنابر حدیثی دیگر که ازامام باقر علیه السلام نقل شده اگر خدا برای  کسی واعظی از درون آن شخص قرار ندهد نصیحت دیگران نیز فایده‌ای برای او نخواهد داشت( همان ص 294) . در واقع حدیث دوم نشان می‌دهد که ارکان حدیث اول همه بر روی هم بنا شده‌اند تا توفیق الهی نباشد، موعظه نفسانی نخواهد بود و تا این موعظه نباشد نصیحت دیگران نیز ثمری نخواهد داشت.


ارتباط این دو حدیث با بحث دروغ گفتن به خود را در آینده پی خواهم گرفت.


 




نویسنده: محمد کاظم حقانی فضل(شنبه 10/10/1384 :: ساعت 11:12 عصر)

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ