سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دانمارک؟فرانسه؟هیچکدام!

گویا ساختار ذهنی ما به گونه‌ای است که نمی‌توانیم حرکت‌ها را جدا از دولت‌ها تصور کنیم. دلیل آن هم گمان می‌کنم خیلی بزرگ بودن حکومت در ذهن ماست. در تاریخ ما همیشه حاکمان همه کاره بوده‌اند و هر چه هم که پیش‌تر آمدیم اوضاع بدتر شد تا حد پهلوی اول.

این میراث اکنون به ما رسیده و ما ایرانی‌ها همه مشکلات را ناشی از حکومت و دولت می‌دانیم و طبعا حل آن را هم از دولت می‌خواهیم و اگر حل نشد دولت را عوض می‌کنیم و حتی حاکمیت را. اما دریغ که مشکلات هم‌چنان باقی می‌مانند.

چند سال پیش جنجال کاریکاتورها درباره پیامبر اعظم (ص) موجب شد که ما علیه دانمارک حرف بزنیم و بعد هم شیرینی دانمارکی را شیرینی گل محمدی بخوانیم که آن هم البته دوامی نداشت.

امسال هم البته بناست که فرانسه را محکوم کنیم. روشن است که کشور فرانسه و دانمارک قابلیت محکوم شدن ندارند و آنچه مد نظر است دولت این کشورهاست.ولی واقعا نقش این دولت‌ها در این کاریکاتورها چقدر است؟

آن‌که محکوم است کسی است که توهین کرده، ولی ما که عادت نداریم افراد را ببینیم (چون هیچ وقت آن‌ها را موثر ندیده‌ایم) کلمه موهومی به نام فرانسه یا دانمارک را محکوم می‌کنیم بعد هم خطیب ما می‌گوید که چرا وزیر ما با وزیر یک کشور سوم رفته و در فرانسه قدم زده! (اینجا)


یادآورِی یک اعتراف

 باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلى در مغز و روح ما موجود نیست، بلکه این فکرْ اغلب در مغزهاى ما به صورت مسخ‏ شده موجود است؛ توحید ما توحید مسخ ‏شده است، نبوت ما نبوت مسخ ‏شده است، ولایت و امامت ما مسخ ‏شده است، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همین‏طور. تمام دستورهاى اصولى اسلام در فکر ما تغییر شکل داده.
در دین صبر هست، زهد هست، تقوا هست، توکل هست. تمام اینها بدون استثناء به صورت مسخ‏ شده در ذهن ما موجود است‏....

 

پ ن 1: بخشی از مطالعه امروز.... پنج شنبه سیزدهم آذر نود و سه

پ ن 2: این حرفها را آقای مطهری زده ولی من در کتاب سه گفتار در غلوپژوهی خواندم.

 



فرهنگ غیر رسمی

به این  اسامی دقت کنید:

داریوش، ستار، ابی، معین، هایده، مهستی، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، فردین، گوگوش، ایرج، مرتضی دانشمند، سید جواد ذاکر، جواد مقدم، بیات زنجانی، صانعی، منتظری، سید صادق شیرازی، صادق هدایت، سیمین بهبهانی، دولت آبادی، من و تو و ارمیا و آکادمی و  .... فیس بوک و گوگل پلاس، ورق بازی و تخته نرد و .... یاور همیشه مومن ، سفر کردم که از یادم بری و ....

به این فهرست هم چنان می توان افزود

در این فهرست از هنرپیشه و مطرب هست تا روضه خوان و مرجع تقلید و نویسنده و شاعر و ... .در این فهرست دو نکته بین همه مشترک است

یکی این که این اسامی را تقریبا همه ما شنیده‌ایم.حتی کسانی که اهل موسیقی و فیلم نیستند این اسم‌ها را شنیده‌اند و بچه‌های نیمه دوم دهه هفتاد هم که الان نوجوان هستند با قدیمی‌ترین این اسامی و آثارشان سرو کار دارند. هنوز هم بسیاری از مردم داخل ماشین آهنگ‌های قدیمی یا آور آبی گوش می‌دهند و سی دی فیلم‌های قدیمی را دست به دست می‌کنند. روضه اینها را می‌شنوند و از آنها تقلید می‌ کنند و حلال و حرامشان را ازآنها می‌پرسند. همه روزه وقتشان را صرف دیدن نوشته‌های این صفحه‌های اجتماعی می‌کنند و قرار و مدارشان را تنظیم می‌کنند. پشت ماشین‌شان هم می‌نویسند یاور همیشه مومن ...

اشتراک دیگر این که این اسم‌ها در رسانه‌های رسمی دیده و شنیده نمی‌شوند. من در کشور دیگری نبوده‌ام و نزیسته‌ام و نمی‌دانم آیا در کشورهای دیگر هم می‌توان چنین فهرستی تهیه کرد و نامش را فرهنگ غیررسمی گذاشت یا نه؟ گویا برای ما این وضع کاملا عادی است و پرسش کسی را هم نمی‌انگیزد.

سال 69 یا همان جام جهانی 90 که بازی‌ها مستقیم پخش نمی‌شد منتظر اخبار بودم. در اخبار رسمی که چیزی نگفت. تا رسید به اخبار ورزشی اول اخبار ورزشهای بی اهمیت داخلی را گفت بعد چند خبر ورزشی خارجی و وسط این خبرها هم گفت که تا دقیقه فلان کامرون از آرژانتین یک بر صفر پیش است... آن روزها فوتبال هم جزو فرهنگ غیر رسمی بود. حالا هم نیمی از دولت عضو فیس‌بوکند ولی در رسانه‌های رسمی اسم آن نمی‌آید و بلکه اگر وزیر بگوید فیس بوک چندان هم بد نیست مواخده می‌شود.

این وضعیت حاصل تفکر حاکم بر برنامه‌ریزان و سیاست‌گزاران فرهنگی ماست. این تقسیم بندی به هیچ وجه مفید نیست و تا کنون چند بار باعث غافلگیری شده است.

گمان من این است که تشییع مرتضی پاشایی به نوعی نمایش حضور فرهنگ غیر رسمی بود.


توصیه به روسای دانشگاه ها

چند شب پیش تلویزیون روشن بود و روحانی محترمی در حال سخنرانی در حرم حضرت معصومه (س). مشغول کار خودم بودم که دیدم سخنران محترم گفت یک توصیه دارم به روسای دانشگاه‌ها! دقت کردم به حرفهای ایشان.

ایشان ادامه داد که روسای دانشگاه‌ها! کسانی را به دانشگاه دعوت کنید که سخنان بی‌پایه نگویند وعقاید جوانان را سست نکنند و ... مگر فراموش کرده‌اید که در آن دوران یک نفر را دعوت کردند به دانشگاهی و  گفت دین افیون توده‌هاست و الان هم در بی بی سی سخن می‌گوید؟ و ....

غیر از این که این بنده خدا بین سید عطاء الله مهاجرانی و سید هاشم آقاجری خلط کرده من نفهمیدم که چگونه بناست سخنان ایشان به روسای دانشگاه‌ها برسد. آیا همه در حرم حضرت معصومه پای منبر ایشان بودند؟ یا ایشان فکر کرده همه در منزل مشغول شنیدن سخنرانی ایشان آن هم از شبکه قم هستند؟شاید هم گمان کرده بالاخره من اینجا میگویم و یک نفر پیدا می‌شود و به همه روسای دانشگاه‌ها خبر می‌دهد...

قصد سخنران را نمی‌دانم ولی از نظر من گفتن این سخنان آن هم در آن جمع به جز تحریک افراد علیه یک‌دیگر ثمری ندارد.

سخنان این بنده خدا مرا یاد ائمه جمعه‌ای انداخت که در یک شهر کوچک و در جمع نمازگزاران جمعه درباره بدحجابی صحبت می‌کنند یا سیاست‌های آمریکا را محکوم می‌کنند و من هیچ گاه نفهمیدم که سخن گفتن از بدحجابی برای کسانی که همه اهل حجاب هستند چه معنی دارد. ... آیا به جز این است که ظاهرا برخی از این عزیزان حرفی برای گفتن ندارند و مجبورند روزنامه برای مردم بگویند؟


مذاکره برای بیعت؟

مسلم است که:

1. امام حسین(ع) با عمر سعد دیدار و مذاکره کرده است.

2. امام و عمر بن سعد در این گفتگو تنها بوده‌اند.

3. پس از این گفتگو در بین دو سپاه شایعاتی منتشر شد.

4. طبری در نقلی از امام باقر (ع) آورده که امام حسین (ع) به عمر سه پیشنهاد داد که یکی از آن ها رفتن به نزد یزید و بیعت با او بود.

(این نقل‌ها در کتاب مقتل جامع سیدالشهدا (ع) آمده است. نویسندگان این کتاب به لحاظ سندی در این مدعیات خدشه نکرده‌اند ولی گفته‌اند چون امام هیچ جا از بیعت سخن نگفته پس این نقل ها را نمی توان پذیرفت).

5. در نامه‌ای از عمر بن سعد به عبیدالله این سه پیشنهاد ذکر شده است. بازگشت به خانه خود. رفتن به سر حدات. رفتن به شام و بیعت با یزید.

6. عبیدالله در پاسخ نامه عمر گفت که حسین باید با من بیعت کند نه با یزید.(اصلاحیه: در واقع عبیدالله می‌خواست امام را اسیر کنند و نزد او ببرند تا از طریق عبیدالله با یزید بیعت کند)

7. امام در جمله معروف خود ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین ... فرمود: زنازاده فرزند زنازاده مرا بین شمشیر و ذلت پذیری قرار داده است .... . چرا امام به جای عمر بن سعد (فرمانده سپاه) و یزید (مشکل اصلی) عبیدالله را عامل این وضعیت دانست؟

به نظرم این سوال جواب می‌خواهد.


تفکیک مکتب!

در عالم دین‌شناسی و شناخت اسلام در مقابل عده‌ای که عقل محورند و فلسفی می‌اندیشند گروهی هم هستند که نامشان تفکیکی است و می‌گویند باید بین فلسفه و عرفان و قرآن تفکیک قائل شویم و الخ...

یک زمانی از ملکیان خواندم که بین سه دین باید تفکیک قائل شد: دین (الف) و دین (ب) و دین (ج) که منظور از هر کدام چیست بماند. در کتاب مبانی کلامی اجتهاد هم تفکیکی نزدیک به همین معنا مطرح شده است.

چند وقت پیش هم عماد افروغ تعبیری به کار برده بود با عنوان شبه فتوا که خیلی پسندیدم.

تا جایی که یادم هست منظور ملکیان از دین (ب) تفسیر عالمان از دین و منظورش از دین (ج) دین رایج بین مردم بود.

من تفکیک جدیدی را هم لازم می‌دانم. این تفکیک در همان دین (ب) معنا دارد. با این توضیح که عالمان دینی دست کم سه گونه برخورد با آموزه‌های دینی دارند. یکی تفسیری رسمی که از دین می‌دهند و در فقه می‌شود فتوایشان.

ولی همین عالمان دینی گاه و بلکه بیش از گاه سخنانی می‌گویند و نظراتی می‌دهند که در مقام فتوا حاضر نیستند همان را بگویند. مثلا علمای ما همه از تفکیک جنسیتی دفاع می‌کنند ولی فتوا نمی‌دهند که بودن یک زن  و مرد همکار نامحرم در یک اتاق حرام است. در مقابل نشان دادن تصویر حضرت اباالفضل (ع) در سریال واکنش نشان می‌دهند ولی همان را تحریم نمی‌کنند.

همین عالمان دینی فتوایی درباره مقدار پوشش زن و حجاب می‌دهند ولی در بسیاری موارد خانواده‌شان بسیار پوشیده‌تر از حد واجب حجاب هستند. می‌شناسم کسانی را که به خواستگار اجازه دیدن دختر را نمی‌دهند ولی در مقام فتوا حتی دیدن موی دختر را با پوشش نازک مجاز می‌دانند و بلکه گاه بیش از آن را.

همین عالمان دینی بسیار علاقمند و اطرافی و مرید دارند که ذهنشان انباشته از باورهای غیرمستند است ولی عالمان دینی با این باورها به نوعی مماشات می‌کنند. و این مماشات در دراز مدت رنگ دین می‌گیرد. خیلی سال پیش به دوستی گفتم که شهید مطهری داستان حضرت رقیه را قبول ندارد (تازه  حماسه حسینی را خوانده بودم) گفت این که نمی‌شود من دیده‌ام فلان مداح در حضور رهبری این روضه را خوانده و ایشان چیزی نگفته‌اند.

بماند که گاه همین عالمان دینی از سر تسامح یا هر چیز دیگر خودشان هم به این باورهای غیرمستند عمل می‌کنند و دامن می‌زنند. خواب  حجت نیست ولی بسا عالمان دینی که به خواب استناد می‌کنند و فراوان‌تر از آن به نقل‌ها ضعیف از  این و آن.

حالا اگر دامنه عالمان دین را از مراجع و مفسران نام‌آور کمی گسترده‌تر ببینیم و به امام جمعه و منبری معروف ... سرایت بدهیم حدیث مفصل ماجرا خود را از پس این مجمل نمایان خواهد کرد.

این‌ها را گفتم که بگویم بخشی از سوال‌هایی که در این ده یازده سال پاسخگویی به سوالات دینی دیده‌ام ناشی از عدم تفکیک بین این موارد بوده است. و فراوان بوده است که  تلاش من برای این که مخاطب را قانع کنم که آنچه می‌تواند حجت باشد فقط همان فتواست به جایی نرسیده است.

اگر شرط اصلاح طلبی دینی تفکیک بین دین و معرفت دینی باشد این تفکیک مکتب نیز از لوازم بایسته آن است.



نقد فقیهانه فقه

 

در دو ماه گذشته در دو جلسه شرکت کردم با محوریت آشنایی و نقد اندیشه‌های دکتر ابوالقاسم فنائی و البته با حضور خود ایشان. جلسه دوم جلسه‌ای طولانی و در واقع مصاحبه‌ای انتقادی با ایشان بود.

دکتر فنائی دو کتاب دارد به نامهای دین در ترازوی اخلاق و اخلاق دین‌شناسی. او در این دو کتاب تلاش می‌کند فقه را با اخلاق هماهنگ کند و در واقع یکی از معیارهای درستی احکام فقهی را مطابقت حکم با ارزش‌های اخلاقی می‌داند. پرسش‌هایی داشتم که در این دو نشست مطرح کردم.

آنچه در نوشته‌های فنایی، محسن کدیور یا محمد مجتهد شبستری و بلکه اکثر روشنفکران دینی به صورت مشترک دیده می‌شود، نقد فقه و احکام فقهی موجود است. تفاوت این افراد در معیاری است که برای نقد دارند. فنائی اخلاق را مقدم بر فقه می‌داند، کدیور و مجتهد شبستری حقوق بشر را و دیگرانی چون ملکیان معنویت را و....

در نقطه مقابل این جریان روشنفکر، جریان دیگری نیز هست که اتفاقا سر سازگاری با روشنفکری که ندارد هیچ بلکه‌گاه کار را به تقابل فیزیکی نیز می‌کشاند. ولی با این همه در اصل نقد فقه و احکام فقهی با روشنفکران در یک راستا قرار دارند. هر چند رویکردشان متفاوت است. مثلا چند سال پیش مقاله‌ای دیدم با عنوان فقه حکومتی که معتقد بود باید فقه را با نگاه حکومتی دید و فهمید. این گروه معتقداند نگاه حاکم بر فقیهان گذشته نگاه فردی بوده و این نگاه باید به نگاه حکومتی و سیاسی تغییر یابد.

برای من نیز به عنوان یک جستجوگر علوم دینی همواره پرسش‌هایی درباره روش و استنباط و مشکلات و تعارضات فقهی با آن چه از دین فهمیده‌ام وجود داشته است، اما آنچه تا کنون برای من حل نشده این است که این معیارها از کجا آمده‌اند؟ و چرا باید احکام فقهی را با این معیارها سنجید؟به خصوص که برخی از  این معیارها خود اموری متغیرند.

دکتر فنائی تلاش کرده است به این پرسش نیز پاسخی مناسب بدهد و به نظرم تا حدودی نیز موفق شده است. ولی گمان من آن است که راه را درست انتخاب نکرده است. فقه را باید از درون فقه نقد کرد و تنها روشی که می‌پسندم نقد فقیهانه فقه است نه نقدی از منظر بیرونی با معیارهایی که هنوز برای هیچ فقیهی ثابت نیست.

تصور من آن است که مشکل اصلی فقه امروز شیعه بیش از آن که هماهنگی با اخلاق یا حقوق بشر یا دموکراسی یا حکومت و یا ولایت باشد، مدرسه‌ای شدن آن است.

 

 

 

 

 


دغدغه دین یا حجاب؟

  حجاب از احکام دین است. به فتوای فقها جزو واجبات و از ضروریات دین اسلام است. حتی غیر مسلمانان هم می‌دانند که در بین مسلمانان چیزی به نام حجاب وجود دارد. می‌توان گفت حجاب از مظاهر حضور دین و نشانه‌ دینداری و دست کم نشانه اهمیت به دین است.

در جامعه مسلمان ما اهمیت حجاب رو به کاهش است و پدیده شُل‌حجابی رو به گسترش و نگرانی بخشی از دینداران نیز روزافزون. این نگرانی در مجلس و نمازجمعه و راهپیمایی فریاد زده می‌شود و برای رفع آن هم قانون نوشته‌اند. ولی آیا حجاب حکمی جدا از دین دارد؟ آیا سایر نشانه‌های دینداری در این سال‌ها تقویت شده‌اند؟ نمازهای جمعه و جماعات شلوغ‌تر شده‌اند؟ رعایت سایر موازین شرعی بیشتر شده است؟ رباخواری کمتر شده است؟ مردم کمتر دروغ می‌گویند و غیبت می‌کنند؟ و ....

این روزها که به خاطر نمایشگاه قرآن، گرفتار تهران شده‌ام، در مسیر رفت و برگشت و در خود نمایشگاه مردم را تماشا می‌کنم و حرفهایشان را می‌شنوم. اگر دینداری را رعایت همین احکام دینی بدانیم قطعا دینداری در جامعه ما رو به افول است و حجاب هم به همراه سایر احکام دینی و شاید سریعتر مسیر نزولی خود را طی می‌کند.

اینکه دینداری همین باشد یا نه بحث دیگری است. ولی به هر حال آنچه رخ می‌دهد حتی اگر کاهش دینداری نباشد کاهش اهمیت ظواهر دینی است. حجاب هم بخشی از این ظواهر است نه همه آن.

 

مساله من آن است که دغدغه‌مندان حجاب چرا مساله فرعی را می‌بینند ولی متوجه مساله اصلی نیستند؟ علت آن چیست؟ و اگر متوجه مساله اصلی یعنی کاهش دینداری در جامعه هستند چرا بیشتر روی حجاب تأکید می‌کنند؟  آیا تاکید بر حجاب و حتی موفقیت در کنترل پدیده بد و بی‌حجابی منجر به دیندارتر شدن انسان‌ها خواهد شد؟ آیا جامعه ما به ظواهر دینی اهمیت بیشتری خواهد داد؟


انتقاد دلسوزانه؟

الف) نقد باید دلسوزانه باشد.

ب) نقد باید منصفانه باشد.

ج) نقد باید از روی خیرخواهی باشد.

د) نقد باید وارد باشد.

به نظرم می‌رسد که گزینه چهارم درست است. دلسوزی، انصاف یا خیرخواهی منتقد هیچ تاثیری در درست بودن یا نبودن انتقاد او ندارد. ممکن است کسی با قصد عیبجویی و دشمنی اشکالات کسی را بگوید و درست هم بگوید. این که قصد او چیست ربطی به درستی جمله‌اش ندارد. و دقیقا ممکن است کسی با دلسوزی تمام انتقاد نادرستی مطرح کند.

در واقع اصولا صدق و کذب گزاره‌هایی که مابه‌ازای خارجی دارند ربطی به قصد و نیت گوینده ندارد.  معیار تقسیم نقد فقط وارد بودن یا وارد نبودن آن است. دشمن هم ممکن است نقدی کند که وارد نباشد چنان که دوست.

بر عکس تصورات رایج، من فکر می‌کنم که این انتقادشونده است که باید دلسوز و منصف و خیرخواه باشد و انتقاد درست را از هر کسی بپذیرد، دشمن باشد یا دوست، اپوزیسیون باشد یا پوزیسیون، قصدش آباد کردن باشد یا ویران کردن، عیب‌جو باشد یا عیب‌پوش، دلسوز باشد یا دل سوز.

اگر انتقاد شونده دلسوز و خیرخواه نباشد انتقادات را نخواهد پذیرفت زیرا شرط پذیرش انتقاد، حدی از انصاف، خودانتقادی و خیرخواهی است. و بدون این‌ ویژگی‌ها کسی انتقادپذیر نخواهد شد. در نقطه مقابل، انتقاد کننده هرچه کینه‌توزتر و باریک‌بین‌تر باشد بهتر نقد خواهد کرد.

 

 

 


تشویق به گناه

در بحث‌های اصول فقه بحثی است با عنوان تجَرّی. خلاصه‌اش این است که اگر کسی با نیت و تصور گناه مرتکب عملی بشود که واقعا گناه نیست مثلا مایعی را به خیال این که شراب است با نیت نوشیدن شراب بنوشد و بعد معلوم شود که اصلا آن مایع مشروب الکلی نبوده و مثلا شربت آلبالو بوده است. حال بحث این است که آیا این کار گناه محسوب می‌شود؟

یکی از اساتیدم معتقد بود که این کار گناه است. و می‌گفت اصلا گناه بودن گناه به خاطر همین جرأت و جسارت بر مولی است. و مهم نیست که طرف چه کاری انجام می‌دهد. و به همین دلیل اگر مشروب الکلی را به گمان این که مثلا آب است یا شربت بنوشد مرتکب گناه نشده است.

یادم هست که در دوران دبیرستان دوستانی داشتم که مخفیانه ویدئو جور می کردند و فیلم ‌می‌دیدند. فیلم‌‌فارسی‌های قبل از انقلاب. با چه ترس و لرزی. ویدئو ممنوع بود. فیلم قبل از انقلاب هم که  جزو گناهان نابخشودنی بود. گوش دادن موسیقی‌های آنور آبی هم مثل همین بود. داشتن نوار ترانه!!! قبیح بود. 

امروز که فکر می‌کنم می بینیم بسیاری از آن‌ فیلم و آهنگ‌ها هیچ اشکال شرعی نداشته است. و سیاست فرهنگی غلط باعث شده بود که جوانان کار بی عیب را با نیت گناه انجام دهند. این کار جسارت و جرآت آنها بر گناه را زیاد می‌کرد و البته بعد هم احتمالا بر اساس منطق آب که از سر گذشت چه یک وجب و چه ده وجب به گناه هم کشیده می‌شدند.


امروز هم رفتار ما با ماهواره و فیس‌بوک تکرار همان ماجراست. مردم مخفیانه و با انگاره گناه ماهواره می‌بییند درحالی که بسیاری از برنامه‌های آن قطعا مشکلی ندارد. و همین طور است فیس بوک.

من اسم این سیاست را می‌ گذارم تربیت متجری یا همان گناه‌کار. سیاست فرهنگی رایج جمهوری اسلامی تشویق به گناه است متاسفانه.