• وبلاگ : ... بر بساط نكته دانان
  • يادداشت : من و تواضع آقاي مصباح!
  • نظرات : 0 خصوصي ، 13 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + صالح 

    از اين حركت كه با يك نفر كه مخالفي از فضايلش تعريف كني و همه اعمالش رو بد ندوني خيلي خوشم مياد.

    علي صفايي حايري مي گه :‏ يك نفر رو با يك عمل نسنج و يك صنف اجتماعي را با يك نفر نسنج. (البته اينو چند سال پيش خوندم و دقيق يادم نيست)

    سلام به دوستان و مدير وبلاگ.
    فقط اين که کامنتي که با نام بنده ثبت شده جعلي اعلام ميشود و بنده اين کامنت را تکذيب ميکنم. سرقت ادبي شده( از اسم شغاد)
    در مورد اين پست نظري ندارم
    + زمستان ... 

    با عرض شرمندگي اين آخرين کامنتمه .

    عبارت زير نظر من در مورد زنهاي خونه دار و مادرها رو کاملا مي رسونه :
    "در واقع اول آدمها مقدس مي شن و بعد اشيا . فکر مي کنم آدمها ، خيلي ساده ، به اين خاطر مقدس مي شن که کارهاي خوب انجام مي دن . يا بهتر بگم کارهايي که به شدت خوبند . وقتي که کاري رو که شديدا خوب باشه انجام بدي انگار يه چراغ توي روحت روش کرده اي . وقتي بازم کار خوب انجام بدي مي شه دو چراغ ، مي شه سه چراغ ، صد چراغ ، هزار چراغ . گمونم توي روح تاجي هزار تا چلچراغ روشنه . تقريبا تمام کارهايي که تاجي مي کنه خوبه . زن هاي خونه دار هم همين طورند . واسه همينه که به نظر من همه ي زنهاي خونه دار مقدس اند ."

    نقل از رمان "من گنجشک نيستم" آخرين اثر مصطفي مستور

    قصدم بگو مگو نبود . كامنتاي شما از بهترين كامنتاييه كه توي وبلاگ من گذاشته ميشه و هميشه از ديدنشون خيلي خوشحال مي شم. نظرات شما به عنوان يه بزرگتر برام خيلي ارزشمنده .

    موفق باشيد ...

    + زمستان ... 

    ضمن اينكه بريا تاكيد بيشتر عرض كنم كه من معيار ارزشمندي رو اصلا اجتماع نمي دونم . هرگز . به چيزاي والاتر از اين فکر مي کنم . اجتماع يعني چيزي که همه فکر مي کنن ولي براي من چيزي به صرف اينکه از طرف عامه ي مردم مقبول باشه ارزشمند نميشه ... سعي ام اين بود که از زاويه ي عقل و عقلانيت به موضوع نگاه کنم و يه بحث فلسفي منتها از نوع concrete (انضمامي) داشته باشم ولي نه اينکه بحث رو از زاويه مردم كوچه بازاري مطرح كنم ... معيارم چيزي فراتر از كوچه بازار و افكار كوچه بازاريه

    ببخشيد كه طولاني شد

    + زمستان ... 

    منو تو بن بست بدي گير انداختين
    درست مي گيد حتي بي ارزش ترين کارا هم اگه يه نيت والا پشتشون باشه مي تونن فوق العاده ارزشمند بشند .
    نمونه اش خود من به نظرم کارخونه مزخرفترين کار دنياس . ولي گاهي (به ندرت !) که مي خام به مامانم کمک کنم براي اينکه حس نکنم داره عمرم و وقتم تلف ميشه ، يه بسم ا... مي گم يه نيت درست حسابي مي کنم و وا مي سم مثلا به سبزي پاک کردن . اتفاقا بعد از اين کار اصلا هم حس نمي کنم که عمرم تلف شده بلکه کلي ام حس خوب بهم دست مي ده ... (خودمونيم ولي حس مي کنم کلي به خدا نزديک تر شدم !!!)
    اما نمي دونم (يعني هنوز نمي دونم) با ازدواجم ميشه همچين معامله اي کرد ؟
    يعني خيلي برام جالب نيست که کل زندگيم رو به يه مرد خدمت کنم ولي پيش خودم فک کنم که با اين کار تازه يه گامم به خدا نزديک تر شدم ...
    الان بيشتر از اين چيزي به ذهنم نمي رسه ...

    يه چيزي ديگه ام هست : حتي اگه يه زن با اين نيت هم ازدواج کنه ولي بازم توي نتيجه ازداوج تفاوتي نمي کنه ... هنوزم کلي از فرصتاشو از دست داده . فرصتايي که اگه ازدواج نمي کرد مي تونست بهشون تحقق ببخشه ... البته بازم شما مي تونيد بگيد که با ارزش يا بي ارزش بودن اون فرصتا بر اساس چه معياريه ؟ اگه ازم اينو بپرسيد مي گم معيارم اجتماع نيست معيارم عقله و انسانيت .
    اتفاقا من تمام تلاشم اين بود که کسي فکر نکنه منظور من مادياته و از اين حرفا . مثال خونه رو که زدم . اونجام گفتم منظورم داشتن يا نداشتن خونه نيست منظورم اينه که مرد فرصت اين رو که خودشو و ايده هاشو متحقق کنه داره ولي زن فرصت اين کارو پيدا نمي کنه . يعني فرصت اين کارو بهش نمي دن . بحث من سر رشد مادي نيست ، بلکه رشد وجوديه (فعلا با رشد معنوي کاري ندارم)

    بازم بهش فکر مي کنم

    ممنون از نظراتتون . اين يه تعارف نيست . جدي مي گم . چون باعث شد فكرم رو يه ري ويوي درست حسابي كنم .

    + زمستان ... 

    ممنون از نظرتون .

    عادت ندارم برم جايي و بگم که آپ کردم . ولي اين بار عادت شکني کردم . قسمت دوم "چرا با ازدواج مخالفم " رو گذاشتم . اگر اين بارم همراهيم کنيد ممنون مي شم. علي الخصوص توي پست جديد جواب شما رو هم دادم ...

    + شغاد 
    البته اين دست بوسي به هيچ وجه تواضع نيست به صورت عادت در اومده من که قادر به درک اين مدل از تواضع نيستم ولي از مدل اين اقا و طرز فکرش واقعا بيزارم , اينکه آدم اگه از کاري نتيجه بگيره سعي در تکرارش داره يه بار در سال 77 اينطور شد
    + سولدوز 

    سلام عيد غدير مبارک
    جايگاه عقل در معلومات بشري ! (ولايت فقيه را چگونه اثبات يا رد کنيم؟)اين عنوان موضوعيه که تو وبلاگم مطرح کردم

    http://shabtaab.wordpress.com/2009/11/24/00014

    دوست دارم نظر شما رو در اين باره بدونم ،واقعا عقل بشر چقدر برد داره آيا تو اين دنيا تنها با عقل سروکار داريم يا يه منابع ديگه اي رو هم براي معلوماتمون بايد بهشون قائل بشيم؟

    در ضمن دو تا هم پيام بازرگاني دارم:
    ?-از اين پس با استفاده از امکان جديد سولدوز شما ميتوانيد به وسيله ماهواره اول منطقه جنوب استان آ-غ را که مشهور به دشت سولدوز است مشاهده کنيد و سپس هر کجاي دنيا خواستيد براي گردش هوايي سفر کنيد.آدرس صفحه :
    http://suldoz.mihanblog.com/extrapage/unmap

    2-والبته لينکدوني سولينک سايت سولدوز رو هم از تحت پارس تولز به ميهن بلاگ آورديم تا کار بروز کردن لينکهاي آن آسانتر شده و آرشيوي هم از لينکها باشد
    شما براي انتشار لينکها تون در اين لينکدوني هيچ محدوديتي تحت قوانين جمهوري اسلامي نداريد.
    آدرس لينکدوني:
    http://suldoz.mihanblog.com
    اينم آدرس ارسال لينک به لينکدوني:
    http://suldoz.mihanblog.com/linkdaily/new

    + الف جيم 
    سلام/ من خيلي در اين روشهاي رفتاري علمايي گيج مانده اموواقعا براي خودم جاي سوال است كه دست بوسيدن نشانه تواضع است؟؟ ما درسيره ژيامبر وبزرگان دين چنين روشي را داريم؟
    پاسخ

    سلام لطف کردي سر زدي و نظر دادي از نظر من حتي اگر دست بوسيدن کار غلطي باشد باز هم نشانه تواضع است به خصوص از سوي فردي که ديگران دست او را مي بوسند. نمي دانم پيامبر بايد دست چه کسي را مي بوسيده؟ ولي در روايات بوسيدن دست برخي افراد وجود دارد مثل پدر و مادر. در ضمن من خودم خيلي اين کاره نيستم ولي منکر اين که بوسيدن دست ديگران تواضع مي خواهد نيستمياعلي مدد
    + ا.خسروي 

    ايت ا.. مصباح از جمله عالمانيست كه چون ازفقه صفا ومروه در گذشته قدري هم در وادي صفا ومروت گامي زده وچون از حديث نحو

    فراغت نموده(كه گاه بر باد دماغ مي افزايد) كمي هم نحو محو پيشه كرده وماندگار شده،اگرچه گاه وبي گاه اغلوطه خوران در اخلاب بي منطقي دست تزوير وجسارتشان را از استين سياست ژورناليستي برمي كشند تاشايدبا دروغ بر دروغ حلقه كردن وزنجير بافتن پيرايه اي كريه بر او بياويزند اما:چراغي را كه ايزد برفروزد...اگر چه خود من هم چون جنابعالي به برخي از انديشه هاي او نقد جدي دارم

    كلا با بوسيدن دست كسي موافق نيستم . ولي وقتي بزرگي مثل آيت ا.. مصباح اينطور عمل كنند ، كمي در راي و نظر خودم متزلزل مي شم . در مورد اين دو جمله اگر بيشتر توضيح مي داديد خوشحال تر مي شديم و كمي از اين ابهامي كه ايجاد كرديد كم مي شد :

    من با آقاي مصباح يزدي خيلي رابطه خوشي ندارم و چندان روش رفتاري ايشان را نمي‌پسندم. بماند که با برخي نظريات ايشان هم مخالفم جدي!.


    پاسخ

    نميدانم ابهام سخنم کجاست؟ ولي جناب آقاي مصباح به نوعي نمايانگريک تفکر سياسي شده اند که من با اين جريان سر خوشي ندارم. با برخي از موضع گيرهاي سياسي ايشان هم به دلايلي موافق نيستم. در باره نظرياتي که در عرصه ولايت و اجتماع و سياست و نحوه حکومت در دوران غيبت دارند هم مشکل دارم. منتهي جناب مصباح در کلام و فلسفه و به طور کلي انديشه اسلامي يکي از صاحب نظران درجه يک هستند و سخنانشان قابل تامل و دفت است. تلاش دارم جنبه هاي مختلف يک شخصيت از جمله آقاي مصباح را با هم خلط نکنم
    + دوست 

    دوست عزيز سلام

    خيلي خوشحالم كه به اين نتيجه رسيدي.

    حالا حالاها مانده تا با ايشان آشنا شوي....

    به هر حال موفق باشي.

    حاج آقاي صديقي از شاگردان قبل از انقلاب آقاي مصباح است و 17 سال از آقاي مصباح كوچكتر است... وقتي آقاي مصباح به حوزه ما آمد، آقاي صديقي تلاش كرد دست آقاي مصباح را ببوسد اما آقاي مصباح نگذاشت بلا فاصله آقاي مصباح خم شد تا دست آقاي صديقي را ببوسه هر چند ايشان هم موفق نشد! من معتقدم جنبه معنوي آقاي مصباح تحت الشعاع بعد علمي و هياهوهاي سياسي اجتماعي قرار گرفته.