• وبلاگ : ... بر بساط نكته دانان
  • يادداشت : يادآورِي يک اعتراف
  • نظرات : 0 خصوصي ، 7 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + اسکندري 
    سلام . خيلي سخت است تا طرازي مشخص براي اصالت دين و گزاره هاي آن تعيين کرد و براساس ملاک و مناط آن بر تغيير و مسخ شدگي فرهنگ ديني قضاوت نمود. احتمالا برداشت هاي بنيادي مرحوم علامه مطهري به اصول دين خيلي نزديک است! ولي به ياد دارم که چگونه ديدگاه هاي کلامي ايشان از جمله در اصول فلسفه و روش رئاليسم و نيز کتاب فخيم عدل الهي توسط برخي فقهاي محترم مجلس خبرگان به عنوان موادي غير اسلامي تفسير و تعبير و حتي طرد شد.
    ميبينيد که چگونه او خود محکوم به مسخ نمودن بنيانهاي نظري اسلام شده است؟ در هرمنوتيک و مثلا اصول فقه ما روش هايي را براي تفسير ذکر کرده اند که دست آدميزاد براي تفسير معاني خيلي گشوده نباشد، اما با رعايت همان ها نيز با پاي جوياي حقيقت معناي "متن" لنگ و زبان بيان اصول دين الکن شده است. امام حي و حاضر و ناظر از همين رو ضرورت ميگيرد که با مدد از ايمان عامه به آنان يادآوري کند که هر حکمي در اسلام به چه معني، کجا و چگونه به کار ميايد.
    به راستي چه کسي ميتواند از پس اين سوال برايد که با دين تاريخي ، و تفسير ديني، چگونه ميتوان معامله اي اصيل نمود وقتي اساساً اصلي معلوم نيست؟
    پاسخ

    موافقم. معمولا هر کسي که درباره صحت و سقم باورهاي ديني مااظهار نظر مي کندخود تصويري از دين درست دارد که معلوم نيست آن را از کجا آورده است.