سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

یکشب ...

یکشب تا تمام هر چه من...

یکشب تا تمام، هر چه او

یکشب تا گشودن راهی به رهایی

یک شب تا افتتاح

یک شب تا الهی لاتؤدبنی بعقوبتک

یک شب تا باز شدن دروازه‏های آسمان تا ملکوت

یک شب تا بستن راه بازگشت به قهقهرا

یک شب تا افطار با لقمه‏های راز

یک شب تا انبازی با ملک

یک شب تا امتحان در صیام

یک شب تا رمضان

یک شب تا خلوتی بی حجاب و  بی حاجب

و مجالی برای سینه‏ای شرحه شرحه از فراق و شرح درد اشتیاق

قصه دور ماندن از نیستان و نالیدن و حکایت و شکایت

یک شب تا بتوانی از هر چه داری رها شوی و هر چه بر خود آراسته‏ای پیراسته شوی و بی حجاب بلند فریاد بزنی این منم

من

انا الذی عصیت جبار السماء

انا الذی لم اسحیک فی الخلاء و لم  اراقبک فی الملاء

انا الذی علی سیده اجتری

یک شب مانده تا عریان شوی

آبرویت برود

بعد احساس کنی کسی، چیزی، حاجبی یا حجابی تو را پوشانده است

و بعد از این که در برابرش خود را خود بی حجابت را فریاد زدی احساس شعف کنی

و سر به خاک بگذاری و بگویی

من زبان از تملقت نمی‏بندم

و زمزمه کنان و خواهش کنان التماس کنی

انک انزلت فی کتابک ان نعفو عمن ظلمنا قد ظلمنا انفسنا فاعف عنا

پ ن: از سالهایی که برای خودم خودی دارم و رمضانی برای تنهایی‏هایم، رمضان را برای ابو حمزه‏اش خواسته‏ام. دلم عجیب هوای سحر و خلوت و ابو حمزه دارد.
در این ساعات باقی تا رمضان و در رمضان برای هر که می‏شناسید و دوستش دارید و ندارید دعا کنید. دلتان را بی کینه کنید و بعد وارد رمضان شوید.


نوشته شده در چهارشنبه 89/5/20ساعت 12:35 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |