سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

 گشت با عیسی یکی ابله رفیق ( دفتر دوم مثنوی بیت 141)

به نقل مثنوی روزی ابلهی با عیسی(ع) هم‌راه شد و در راه حفره‌ای دید و چند استخوانی در آن، به عیسی(ع) عرض کرد: تو وردی می‌دانی که مرده‌ها را زنده می‌کند. آن ورد را به من بیاموز تا  به این استخوان‌ها جان ببخشم.  

  گفت خامش کن که آن کار تو نیست   لایق انفاس و گفتار تو نیست

کان نفس خواهد زباران پاک‌تر  وز فرشته در روش درّاک‌تر

خودگرفتی‏این‏عصادر دست‏راست  دست‏رادستان موسی‏از کجاست 

 خلاصه آن که دانستن اسم اعظم دردی دوا نمی‌کند آن‌چه معجزه می‌کند عیسی است نه ورد.   

گفت اگر من نیستم اسرار خوان   هم تو بر خوان نام را بر استخوان

این‌جا بود که فریاد عیسی(ع) بلند شد که   یارب این اسرار چیست؟ 

چون غم خود نیست این بیمار را   چون غم جان نیست این مردار را 

مرده‌ی خود را رها کرد ست او      مرده‌ی بیگانه را جوید رفو

به نظر شما ما چقدر درد جان مرده خود را داریم و چقدر انگیزه‌ی زنده کردن دیگران را؟  اصلا می ‌دانیم که مرده‌ایم یا ابلهانه گمان می‌کنیم که با دانستن چند کلمه عیسی شده و دیگران را هم زنده می‏کنیم؟ قرآن کریم می فرماید «علیکم انفسکم لا یضرکم من ضلّ اذا اهتدیتم» ( مائده 105)                                                                          ای گروه مؤمنان بر شما باد خودتان گمراهی دیگران شما را آسیبی نمی‌رساند اگر شما هدایت شده باشید.

حواسمان به خودمان باشد


نوشته شده در یکشنبه 84/11/2ساعت 3:50 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |