سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

... بر بساط نکته دانان

  روز تاسوعا بنا شد بروم برای عده ای از پرسنل نیروی انتظامی سخنرانی کنم. صبح ساعت هفت بود. زیارت عاشورا هم بود. آن‌که می خواند خیلی با سوز و حال می‌خواند. من هم در صحبت‌هایم گفتم که حادثه عاشورا، هم ریشه جامعه شناختی دارد و هم ریشه انسان‌شناختی و  روان ‌شناسانه و به تعبیر من خود شناسانه. یعنی غیر از این که باید عوامل تغییر فرهنگ جامعه اسلامی را مطالعه کرد باید عوامل انحراف شخصی انسان‌ها را نیز زیر ذره بین قرار داد. چه طور شد که عمر سعد که اصلا مایل نبود با امام بجنگد به جایی رسید که گفت چنان جنگی کنم که کمترین آن قطع شدن دست ها و سرها باشد. طمع گندم ری؟ یا ترس از این که شمر فرماندهی را از خود کند و بعد البته او راهی ری شود؟ یا ...
راستی چه چیزی باعث شد فردی که گوشواره می‌کشید و گریه می‌کرد و می‌گفت اگر من نبرم دیگری غارت خواهد کرد؟ راستی این محبت به دنیا چقدر در جان ما ریشه دارد؟
آن‌جا گفتم هر انسانی  و هر جامعه‌ای به تناسب خود کربلا و عاشورا دارد. عاشورای عمر سعد ابتدا در  دل خودش پا گرفت و او حسین وجود خودش را ابتدا سر برید و بعد سر امام حسین فرزند پیامبر  را بر نیزه کرد.  ما در عاشوراهای درون خود و در نزاع  بین شیطان و ایمان  و جنگ بین شمر و حسین که همه روزه در دل ما بر پاست، چه می کنیم؟ حسین پیروز است یا شمر؟
و گفتم که اباالفضل العباس یک عاشورا نداشت چندین عاشورا در دل او بر پا بود و او در همه آن‌ها سرفراز بود. امان نامه را نپذیرفت. برادرانش را فدای امامش کرد. خانواده اش را نیاورد تا مبادا دست و پاگیرش شوند. و بالاخره آن که وقتی خنکای فرات به لبش رسید آن را فدای حرارت لبهای حسین کرد.
اگر می خواهیم که در عاشورای بیرون در سپاه یزید نباشیم باید در عاشورای درون در سپاه حسین باشیم.  وگرنه بی معناست که بگویم یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزاً عظیماً
نوشته شده در جمعه 84/11/21ساعت 12:51 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |