سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

... بر بساط نکته دانان

چند سال پیش گویا عده‌ای همان نقاشی معروف از امیرالمؤمنین را کشیده و به جای شمشیری که در دست آن حضرت بود، گلی به دستش داده بودند، به نشانه پایان دوران خشونت طلبی. و روشن است که در مقابل هم عده‌ای دم گرفته بودند که این‌ها می خواهند روحیه جهاد و شهادت طلبی را از بین ببرند و با این عکس قصد توطئه دارند و و... الخ.

من به اصل قضیه کاری ندارم ولی از همان موقع برایم سؤال بود که چرا شمشیر؟ مگر حضرت همیشه در حال جنگ بوده‌اند؟ مگر نشینده‌ و نخوانده‌ایم رفتارش با یتیمان را و مگر نگفته‌اند برایمان

 پادشاهی که به تاریکی شب     می‌برد نان یتیمان عرب

و مگر رفتارش با ابن ملجم را نمی دانیم؟ و مگر پیامبر(ص)، علی را درب شهر علم ندانست و مگر او در نبرد با پهلوان عرب ابتدا بر غضبش چیره نشد تا با خلوص ضربه بزند؟ و مگر اولین نماز گزار نبود و مگر گردآورنده قرآن نیست و مگر کشتی نوح امت محمد(ص) نیست و مگر همان نبود که تن به حرارت تنور داد تا خویش را به خاطر کوتاهی از رسیدن به ایتام شهدا مجازات کند و مگر هم او نبود که شب را به صبح، گاه هزار رکعت نماز می‌گزارد و مگربه گاه مناجات بی‌هوش نمی‌شد؟ و مگر ساقی کوثر نیست و مگر به جز او کسی تقسیم کننده النار و الجنة است؟ و مگر بیست و پنج سال استخوان در گلو و خار در چشم سکوت نکرد؟ و مگر همه جهان به عدالت نمی‌شناسندش؟ و مگر شب هجرت در جای پیامبر نخوابید و مگر خطبه‌های حکمت آمیزش در نهج البلاغه همه را به تفکر دعوت نمی‌کند؟ و و ...  پس چرا از بین این همه صفت که شبنمی از آن دریا را می‌دانیم، به شمشیرش اکتفا شده است؟

می دانید شاید جوابش این باشد که این یگانه عالم خلقت را که نمی‌توان با یک کلمه و یا یک تصویر ویا یک نماد نشان داد و معرفی کرد، پس هر کس از ظن خود یار او می‌شود و هر قدر از این اقیانوس در کوزه‌اش جا می‌شود بر ‌می دارد و به دیگران هم ارائه می‌دهد. یعنی همین کاری که من کرده‌ام.

ولی شاید این جمله معروف پیامبراعظم(ص) گویاتر از همه تعبیرات باشد" خدا را نشناخت مگر من و علی، ومرا نشناخت مگر خدا و علی و علی را نشناخت مگر من و خدا. 

میلاد این گوهر ناشناخته هستی مبارک

 


نوشته شده در سه شنبه 85/5/17ساعت 7:27 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |