سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

... بر بساط نکته دانان

تبلیغات درشت نمایی مذهبی

 

این عکس‌ها را ببینید
اندازه های بسیار نامتعارف چندده متر.
شادی و عزا هم ندارد
چند سال پیش محسن‌حسام مظاهری در کتابش (رسانه شیعه) تصویری از یک بَنِر بزرگ منتشر کرده بود
باورش برایم مشکل بود تا جایی که یادم هست نوشته بود  60 متر.
این روزها این پدیده رایج‌تر شده است

گمان می‌کنم این تصویر نمادی است از تبلیغات مذهبی ما
بزرگنمایی شده
شعاری
و بیش از آنکه با دل و مغز  مخاطب کار داشته باشد، مخاطبش  چشم اوست
این روزها به جای آنکه دین و معارف شیعی را ذره ذره وارد قلب مردم کنیم و کاری کنیم که جرعه جرعه بنوشند

دین را به چشمشان فرو می‌کنیم

درشت نوشتن جای درست گفتن را گرفته است


همیشه معتقد بودم تشیع و دینداری را
روضه‌های خانگی حفظ کرده است
جلسه قرآن‌های محلی
و هیئت‌هایی که در مسجد محل یا حتی در چادری موقت برپا می‌شد
ولی امروزه هیئت را در ورزشگاه برگزار می‌کنیم
با جمعیتی هزاران نفری و دوربین‌های عنکبوتی و سرو صدای فراوان

خیال نمی‌کنم این شکل از تبلیغ ارتباطی به مفهوم یبلغون رسالات الله
داشته باشد


نوشته شده در چهارشنبه 95/6/31ساعت 11:41 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

فرزندآوری جزو ارزش‌های دوران سنت و نیز ارزش‌های مورد تاکید ادیان بزرگ است. تاکید احادیث در اسلام بر فرزندآوری نیازی به یادآوری ندارد. سقط جنین حرام و قبیح است. و بالاتر از آن جلوگیری از انعقاد نطفه نیز تقبیح شده است تا جایی است که گروهی‌ از مجتهدان شیعه نه تنها این کار را حرام دانسته‌اند بلکه جلوگیری از انعقاد نطفه را موجب ثبوت دیه هم می‌دانند.

 بر همین اساس بود که کسی برای فرزندآوری برنامه‌ریزی نمی‌کرد و بچه‌دار شدن ادامه منطقی و طبیعی ازدواج بود و اگر کسی تصمیم می‌گرفت که دیگر بچه‌دار نشود نیازمند توجیهی قوی می‌بود.

از نگاه عقیدتی یا اخلاقی می‌توانم بگویم پرسش اصلی انسان سنتی آن بود که وقتی امکان خلق یک انسان هست ما چه حقی داریم که راه تولد او را ببندیم؟

امروزه نگاه‌ها به فرزندآوری تغییر بنیادینی کرده است و اصل همه مردمان نه بر فرزندآوری که بر عدم آن است. والدین برای بچه‌دار شدن تصمیم می‌گیرند، مشورت می‌کنند،‌ برنامه‌ریزی می‌کنند و وقتی کار به فرزند سوم رسید، سوال‌ها شروع می‌شود که چرا؟ و نخستین پاسخ رایج آن است که ناخواسته بوده.

ریشه‌های این تغییر متعدد است و به نظر من علت اصلی آن گرایش فردگرایانه‌ای است که در ذهن و زبان همه انسان‌های امروزین رسوخ کرده است. با این همه می‌توانم بگویم از منظر اخلاقی و عقیدتی پرسش انسان امروز آن است که وقتی کسی هنوز به دنیا نیامده ما چرا باید به خودمان حق بدهیم که کسی را وارد این دنیای پر از رنج کنیم؟

کدام اخلاقی‌تر است؟ و یا این‌‌که کدام اخلاقی و کدام غیر اخلاقی است؟  

 


نوشته شده در شنبه 95/5/9ساعت 12:9 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

سن حدودا بین 50 تا 60 سال، محاسنی متوسط، تسبیحی در دست، چند انگشتر با نگین درشت در انگشتان، عبایی بر دوش و سجاده‌ای گشوده در گوشه اتاق. این تصویری است که احتمالا بسیاری از ما از یک شخص ایده‌آل مذهبی داریم. تصویری نزدیک به یک روحانی. مذهبی که می‌گویم یعنی مذهبی به معنای خاص نه صرفا دینداری که اجمالا اهل نماز و روزه است.

بعید است ما با دیدن یک جوان 25 ساله که موهای بلندش را دم اسبی از پشت بسته تصور کنیم او یک انسان مذهبی است. و همین طور خانمی با مانتو و روسری رنگی، رنگ شاد. و بعد اگر بفهمیم که اتفاقا این آدم چقدر اهل تقیدات مذهبی است تعجب می‌کنیم.

این‌ حرف‌ها یعنی این‌که ما برای زیست مذهبی شکل‌های متفاوتی نمی‌شناسیم و همه مذهبی‌ها هر چقدر که مذهبی‌تر شوند باید هم‌شکل‌تر بشوند. پیراهن‌های روی شلوار و رنگ روشن و ترجیحا سفید دهه شصت یادتان هست؟حالا تکلیف کسی که نمی‌خواهد این شکلی‌ باشد چیست؟ ما با زبان بی‌زبانی به او می‌گوییم که  اگر می‌خواهی مذهبی باشی هم رنگ جماعت شو.

ما تنوع را در زیست مذهبی به رسمیت نمی‌شناسیم. احتمالا برای اینکه از بنیاد تنوع را به رسمیت نمی‌شناسیم. تصور من از سبک زندگی اهل بیت به گونه‌ای تنوع زیست مذهبی است. گزارش‌های اندک رسیده از نوع سلوک شخصی اهل بیت نشانگر تفاوت‌هایی معنادار است. دیشب ماجرای اعتراض سفیان ثوری به امام صادق را می‌خواندم به خاطر لباسی که بر تن امام بود. این را بگذارید کنار زندگی علی با آن پیراهن دو درهمی که برای خودش خرید و چهار درهمی که برای قنبر خرید.

ما می‌توانیم مذهبی باشیم ولی شکل هم نباشیم.


نوشته شده در دوشنبه 95/3/31ساعت 8:38 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |


سایت بی‌بی‌سی فارسی درباره انتخابات خبرگان یادداشتی منتشر کرده است. فرض می‌کنم که در این یادداشت افراد دعوت به رای دادن به یک لیست و رای ندادن به لیستی دیگر شده‌اند. برای آنکه نتیجه بگیریم کاندیداهای لیست اول مورد حمایت انگلیس هستند باید گزاره‌های زیر را قبول داشته باشیم.

1.      سایت،‌ رادیو و تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی از سیاست واحدی پیروی می‌کنند.

2.      در هیچ یک از بخش‌های خبرگزاری بی‌بی‌‌سی چیزی خلاف سیاست‌های آن منتشر نمی‌شود.

3.      سیاست‌های این خبرگزاری در راستای سیاست‌های دولت انگلستان است.

4.      دولت انگلستان مشخصا برای انتخابات خبرگان پنجم برنامه دارد.

5.      این خبرگزاری کاملا رو بازی می‌کند و ورای این موضع‌گیری صریح، هیچ برنامه مخفی دیگری وجود ندارد. (هدف آنها فقط رای آورن یک لیست یا دست‌کم رای نیاوردن اشخاصی خاص است.)

6.      مدیران این خبرگزاری معتقدند حمایت آنها از یک لیست می‌تواند درانتخابات ایران تاثیر‌گذار باشد.

7.      مدیران این خبرگزاری (با این همه سابقه فعالیت رسانه‌ای) احتمال نمی‌دهند که حمایت آن‌ها موضع عکس بدهد و اتفاقا مردم به لیست مقابل رای بدهند.

8.      در بین کاندیداهای مورد تایید شورای نگهبان کسانی وجود دارند که خواسته یا ناخواسته در راستای سیاست‌های انگلستان عمل می‌کنند.

9.      شورای نگهبان نمی‌داند که اشخاص مورد حمایت انگلستان چه کسانی هستند. یا می‌داند ولی به هر دلیل نمی‌تواند آنها را رد صلاحیت کند.

به نظرم هر یک از این گزاره‌ها که مخدوش باشند نمی‌توانیم دعوت نوشته حسین باستانی در سایت بی‌بی‌ُسی فارسی را دلیل حمایت دولت انگلستان از یک لیست یا مخالفتش با لیست دیگر بدانیم.

پی نوشت 1: اگر کسی بدبین باشد می‌تواند در یادداشت حسین باستانی راه‌کاری برای رای آوردن آقایان یزدی، مصباح و جنتی بیابد که با ظرافت خاصی در متن گنجانده شده است.

پی ‌نوشت 2: من هیچ یک از گزاره‌های فوق را قبول ندارم.



نوشته شده در دوشنبه 94/12/3ساعت 3:14 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

یکی از نشانه‌ها و ویژگی‌های حکومت سکولار آن است که منشاء ارزش‌ها و اعتبارات اجتماعی از دین و نهاد دین به نهادهای دیگر منتقل می‌شود. بر این اساس کسی‌ نمی‌تواند در عرصه عمومی به استناد فتوای مرجع تقلید خودش کار کند. نهادها و ماموران دولتی باید بر اساس قانون عمل کنند. چنانکه مدتی پیش رئیس جمهور روحانی گفته بود که نیروی انتظامی باید قانون را اجرا کند نه اسلام را. این جمله اساس حکومت در دوران مدرن است. این که قانون بر چه مبنایی نوشته می شود بحث دیگری است.

توجه کنید:

دولت به عنوان اعقل عقلا، امور شهروندان را بر مبنای مصالح و منافع ملی، رتق و فتق می‌کند. پس عرفی شدن بدین معناست که دولت، منشاء اعتباریات حقوقی می‌شود و ثقل این اعتباریات از کلیسا به دولت منتقل می‌گردد و کلیسا تنها به تنظیم رابطه انسان و خدا می‌پردازد و امور مربوط به حقوق متقابل افراد با یکدیگر (و هم‌چنین حقوق متقابل اشخاص حقوقی و حقیقی با دولت) جنبه قراردادی پیدا کرده و دولت ضامن اصلی قراردادها می‌شود.(بخشی از مقاله فرآیند عرفی شدن فقه شیعی- سعید حجاریان)

در کتاب عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی نیز بی اعبتاری تدریجی مرجعیت‌های دینی در مشروعیت بخشی، از  نشانه‌های سکولار شدن دانسته شده است.

 

حالا یک فقیه به نام آیت الله یزدی پیدا شده و می‌گوید که اجازه اجتهاد حوزه‌ها مربوط به امور آخوندی است. ولی برای مجلس خبرگان که یک نهاد قانونی است فقط باید از طریق امتحان شورای نگهبان که یک نهاد قانونی است، اجتهاد مشخص شود، یا این که رهبر انقلاب کسی را مجتهد بداند. می‌دانیم که مردم با همین اجازه اجتهادها مرجع تقلید انتخاب می‌کنند. یعنی اجازه اجتهاد حوزه‌های برای امور فردی و عبادی خوب است ولی برای امور اجتماعی نه. یک فقیه اصولگرا بر اساس مبادی و مبانی سکولار رفتار می‌کند و در نقطه مقابل جالب است که مدرن‌ترها با این وضعیت مخالفند.

این وضعیت ایران ماست. مانده در میانه راه.

 


نوشته شده در چهارشنبه 94/10/23ساعت 11:18 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

بر اساس قرآن کریم، پیراهن یوسف را بر چشم یعقوب کشیدند و بینا شد. تبرک در بند پیراهن یوسف نماند و به همه پیامبران و امامان رسید و از خود امامان به وسایلشان و از وسایلشان به حرم و ضریح و دیوار سرایت کرد. از ضریح روی قبر به ضریح ساخته شده برای قبر هم رسید. تبرک در متعلقات معصومان نیز توقف نکرد و به امامزادگان و سادات و بعد هم به عبای علما رسید. و سر آخر از دیگ قیمه هیئت‌های عزاداری سر بیرون آورد.

پیراهن یوسف یکبار اثر داشت نه بیشتر. عصای موسی هم همیشه مار نمی‌شد حتی به خواست موسی هم مار نمی‌شد. عصا اگر به اراده موسی بود خاصیتی بیش از ریختن برگ درخت و راندن گوسفند و حداکثر تکیه کردن نداشت. این اراده الهی بود که پس از ضربه عصا سنگ را شکافت و کف دریا را در مقابل خورشید قرار داد.

چگونه است که دست موسی همیشه ید بیضا نمی‌شود ولی قیمه‌ای که معلوم نیست صاحبش چه نیتی داشته و گاه حتی معلوم نیست منشاء مالی‌اش چیست شفا بخش امراض است؟

ای کاش آنان‌ که گمان می‌‌کنند زمانه، زمانه‌ اظهار علم ایشان علیه بدعت‌ها است، این بازی پرهزینه و مسرفانه و ضد محیط زیست را نیز مورد عنایت خود قرار می‌دادند.

پ ن: دوران نوجوانی‌ام هر محرم فقط ظهر عاشورا بود که غذا می‌خوردیم و روزهای دیگر خبری نبود. یک ظرف قیمه را دست به دست می‌چرخاندند و هر کس لقمه‌ای می‌گرفت و البته سهم مریض و بچه‌ها هم سرجای خودش. ماجرای نذری خوری و نذری دادن امروز ما ربطی به تبرک ندارد. که اگر داشت مویزی از آن چهل قلندر را کافی بود.

پ ن 2: البته که از بهر دل خامی چند، نفی حکمت نخواهم کرد.


نوشته شده در پنج شنبه 94/7/30ساعت 10:44 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دیده‌اید که در بعضی بحث‌ها عده ای که دستشان خالی است مشکلات را به نبود چیزی به اسم اسلام واقعی احاله می‌دهند؟ و مدعی می‌شوند که اگر اسلام واقعی حاکم شود همه چیز دیگرگونه شده و به صلاح و اصلاح می‌رسد. اسلامی که ظاهرا در طول چهارده قرن هیچ وقت یا امکان ظهور نداشته یا اگر داشته کسانی مانع اجرای آن شده اند. در نهایت هم برای دیدن این اسلام واقعی باید منتظر ظهور باقی بمانید.

گذشته از این بحث بی فایده، به لحاظ معرفت‌شناختی نیز مشخص نیست که اسلام واقعی کدام اسلام است؟ با فرض ترجیح تشیع بر مذهب اهل سنت، باز هم سوال اینجاست که مکتب تفکیک واقعی است یا نگرش فیلسوفان؟ مرام اصولیان به واقع نزدیکتر است یا سلوک اخباریان؟ در بین اصولیان مکتب نجف ما را به واقع می‌رساند یا قمی‌ها راه به مقصود می‌برند؟ در بین قمی‌ها و نجفی‌ها فتوای کدام یک واقعی است و  الخ ....

امروز مطلبی خواندم که تصویر دیگری از اسلام واقعی برایم ترسیم کرد. و آن این که اسلام وقتی واقعی است که فرد واقعا مسلمان باشد و تسلیم حق شده باشد. این اسلام از شما انسان دیگری می‌سازد. به شرط آن که شما واقعا مسلمان و تسلیم حق باشد و مگر نه این است که الاسلام هو التسلیم؟ مسلمانی که تسلیم حق است، اسلامش  همیشه واقعی است. قائل به تفکیک باشد یا فلسفه بورزد، سید موسی زرآبادی باشید یا سید علی قاضی، روایت بخواند یا اصل جاری کند، بحرانی باشد یا بهبهانی، نجفی باشد یا قمی، اعلم باشد یا متجزی، فرقی نمی‌کند.

پ ن: مطلب امروز صبح یک سخنرانی بود از شهید بهشتی در روزنامه شرق.



نوشته شده در چهارشنبه 94/7/29ساعت 9:18 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

از پرسش‌هایی که پاسخ آن را نیافته‌ام نسبت ما با سیاست است.

توضیح می‌دهم: .یادم هست در ایام دوم خرداد داشتم به نفرت از رقیب می‌رسیدم. بحث‌هایی که می‌کردیم خیلی جدی و پرحرارت بود. بارها در بحث‌ها به هم توهین کرده‌ایم و نه من و نه طرف بحثم به هم نریخته‌ایم ولی همین بدگویی وقتی به کاندیدای مقابل یا شخصیت مورد احترامش رسیده است طرف از کوره دررفته است. خودم هم همین طورم وقتی کسی به رئیس دولت اصلاحات یا نخست وزیر (مگر یک نخست وزیر بیشتر داشته‌ایم؟) حتی متلکی بیاندازد از درون آزرده می‌شوم و نیرویی عجیب دعوتم می‌کند به پاسخ و بلکه پرخاش.
گمانم درباره برخی از دوستانم این است که اگر به خودشان و اجدادشان بد بگویم می‌توانند بگذرند ولی اگر به محمود احمدی نژاد چیزی بگویم (فحش نه، متلک) طرف بلافاصله جواب می‌دهد. علاقمندان به رهبری که حتی تاب نقدهای کوچک به ایشان را هم ندارند و برافروخته می‌شوند. راستی چرا؟

تصویر گریه کردن زارعی نماینده مجلس بعد از ماجرای برجام دوباره این پرسش را در من زنده کرد. از شما چه پنهان من هم دو بار در بازی سیاست گریسته‌ام (بماند که برای چه). این اشکها یعنی جان ما با  تعلقات سیاسی‌مان یکی شده است. سیاست در مملکت ما با هویت ما گره خورده است.  سیاست جایگاه ناموس دارد در زندگی بعضی از ما.

من در کشور دیگری نزیسته‌ام و نمی‌دانم مردم کشورهای دیگر هم وقتی بحث سیاسی می‌کنند مثل ما هستند؟نسبتی بین توسعه نیافتگی و هویت‌اندیشی سیاسی هست؟

پ ن:منظورم از کشورهای دیگر کشورهای توسعه یافته است وگرنه افغانستان و پاکستان که از خودمانند.


نوشته شده در شنبه 94/7/25ساعت 10:31 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

محرم نزدیک است. محرم مثل رمضان نیست. زندگی در محرم با روزهای دیگر تفاوت چندانی ندارد. البته مراسم شادی تعطیل است و اکثر مردم سیاه می‌پوشند و بسیاری هم ساعتی از روز یا شب را در مجلس عزا شرکت می‌کنند. ولی عزاداری کردن فقط وقتی است که در مجلس روضه‌ایم. در ساعات دیگر هر چند عزاداریم، ولی عزاداری نمی‌کنیم.

در تلویزیون ماجرا جور دیگری است. تلویزیون و رادیو در این چند روز عزاداری می‌کنند. یعنی همه شبکه‌ها پی‌در پی سخنرانی و البته بیشتر روضه پخش می‌کنند آن هم نه به صورت مرتب و منظم، بلکه بریده بریده  و برای پر کردن فاصله برنامه‌ها. (احتمالا روضه جایگزین موسیقی است)

این وضعیت وضعیت جدیدی است که در دوران گسترش رسانه با آن روبه‌رو شده‌ایم البته رسانه‌ای که به گمان خود می‌خواهد مذهبی و اسلامی باشد. تصور می‌کنم برنامه‌ریزی مشخصی برای این روزها در رسانه ملی نیست. پخش نوار روضه و بریده سخنرانی، هم هزینه ندارد هم کسی به آن اعتراض نمی‌کند. ولی این که این وضعیت با روح و روان مردم چه می‌کند فقط امام حسین می‌داند.



نوشته شده در سه شنبه 94/7/14ساعت 11:41 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

سال‌های دبیرستان که سال‌های اول روزه گرفتنم بود و صد البته شب قدر و احیاء و  مسجد رفتن جدی، در شهرستانی کوچک زندگی می‌کردیم. شب‌های قدر که مسجد می‌رفتیم هر کس گوشه‌ای برای خودش قرآن و مفاتیح در دست می‌گرفت و مشغول بود و یا نماز می‌خواند. به سحر که نزدیک می‌شدیم حاج‌ آقای مسجد می‌آمد و سخنرانی می‌کرد و قرآن بر سر می‌گرفت و تمام.

بعدها که طلبه شدم و خودم شدم حاج‌ آقای مسجد، باز هم در مناطق مختلف برنامه خاصی برای شب‌های قدر نبود. هر کس کار خودش را می‌کرد تا زمان سخنرانی. 

نمی‌دانم در سال‌های دور مثلا قبل از انقلاب مراسم شب قدر در مساجد و حسینیه‌ها چگونه بوده است. تصورم این است که جوشن کبیر خوانی برنامه‌ای است جدید و سابقه چندانی ندارد. جوشن کبیر خوانی با هدایت مداح و پشت بلندگوی مسجد باعث می‌شود مردم به جای عبادت شخصی و فردی به عبادت جمعی رو بیاورند. و نیز به دلیل طولانی بودن اجرای مراسم جوشن‌کبیر خوانی توسط مداح، عملا مردم به جای انجام چندین عمل مستحب فقط یکی از آن‌ها را به جا بیاورند که البته آن هم به تصریح خود صاحب مفاتیح مستند نیست.

شب قدر را می‌توان به نوعی شب تامل در خویشتن دانست. در حالی که پر کردن وقت مردم با برنامه‌های جمعی این فلسفه را از بین می‌برد.

همین ماجرا در اعتکاف با شدت بیشتری رخ داده است. اعتکاف که زمان و مکانی برای خلوت است با برنامه‌های متنوع و متعدد پر می‌شود. تبدیل عباذت فردی به یک مناسک جمعی به نظرم می‌تواند آن را از معنای اصلی خود خارج کند.

پ ن: در کل احساس می‌کنم تغییری فراگیر در جامعه ما در حال رخ‌ نمودن است؛ تقویت جنبه مناسکی دین و در کنار آن تبدیل امور غیرمناسکی به مناسک.


نوشته شده در شنبه 94/5/3ساعت 10:26 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5      >