قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

سیاه‌نُمایی را زیاد شنیده‌ایم. ممکن است منظور از سیاه‌نمایی، به نمایش‌ گذاشتن تیرگی‌ها باشد به قصد نقد و اصلاح، یا تنقیص یا مچ‌گیری و یا اغراض دیگر. و ممکن است منظور از آن، سیاه نمایش دادن همه چیز باشد تا روشنی‌ها به دیده نیاید. و  گاه نیز به معنای سیاه ‌کردن خلق الله .


در این چند سطر توجه من به معنای اول و انگیزه نخست است. یعنی نمایش تیرگی‌ها و کمبودها با هدف اصلاح. در واقع می‌خواهم یکی از سیاهی‌ها را یادآوری کنم. این سیاهی چیزی نیست جز خود سیاه‌نمایی.


تصور من آن است که نمایش دائم تیرگی‌ها گاه باعث غلبه نومیدی بر امید می‌شود و ممکن است راه را بر اصلاح ببندد. امید به اصلاح وقتی است که «چراغ ساحل آسودگی‌ها در افق پیدا» باشد. انگیزه فراوان عمومی، در کنار راحتی و در دسترس بودن ابزار انتشار، ذهن و زبان ما را از‌ بدعهدی‌، طلاق، نزاع‌، خیانت و ... انباشته است و برای برخی از ما امیدی برای آنکه  «جان خسته را بر آن نادیده ساحل افکنیم» باقی نگذاشته است.


غیر از ناامیدی آسیب دیگر سیاه‌نمایی،‌ نداشتن الگوی مناسب رفتاری است. اگر تصمیم گرفتیم که خوب باشیم، چگونه باشیم و چگونه رفتار کنیم؟ پرسشی که به گمانم پاسخ ساده‌‌ای ندارد و متاسفانه فرهنگ دینی رایج نیز الگوهای رفتاری را از زمین به آسمان برده است و قاف‌نشینی عارفانه را به جای زیست اخلاقی ملموس و محسوس، الگوی مطلوب دینداری معرفی کرده است.


در این مسیر می‌توانیم کمی از سیاه‌نمایی کم کنیم و بر ترویج نقاط روشن رفتارهای اجتماعی تکیه کنیم. ترکیب سیاه و سپید، خاکستری ما را بهتر نمایندگی می‌کند. آنکه در گرگ و میش فجر می‌راند، بسی امیدوارتر از کسی است که در تیرگی‌های نیم‌شبان با چشمانی خسته چشم به جاده دوخته است.


نوشته شده در جمعه 95/12/6ساعت 1:29 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

پلورالیسم دینی را به سه حوزه تکثرگرایی در صدق، تکثرگرایی در نجات و تکثر گرایی در حوزه اجتماعی تقسیم کرده‌اند. بر اساس این تقسیم‌، گروهی بر این باورند که نمی‌توانیم در صدق گزاره‌ها تکثرگرا باشیم و هر گزاره‌ای را صادق بدانیم. و به همین جهت نمی‌توانیم بگوییم هم مسیحیت حق است هم اسلام. نمی توانیم هم تثلیث را درست بدانیم هم توحید اسلام را.
شمول‌گرایان معتقدند در عرصه نجات می‌توانیم از پذیرش تکثر دم بزنیم و معتقد شویم که بسیاری از باورمندان به دین‌ها و مذاهب گوناگون جزو نجات یافتگان هستند. زیرا بسیارند افرادی که با همه تلاش، از دریافت پیام دین حق بازمی‌مانند. این افراد در ادبیات دینی ما مستضعف خوانده شده‌اند.
با تکیه بر این مبنا، انسانی که بنای زندگی خود را بر تسلیم در برابر حق گذاشته‌ است، و با شناخت حق تسلیم آن خواهد بود، در هر صورت نجات می‌یابد. مسلمان باشد یا مسیحی یا به هر دین و آیین دیگر.
همین ماجرا در داخل یک مذهب نیز ساری و جاری است. ده‌ها صاحب فتوا،‌ فتوا می‌دهند و فقط یکی از آنها درست است و با این همه مقلدان همه آنها بری الذمه می‌شوند و مستحق ثواب بر کاری که معلوم نیست صواب بوده باشد.
معیار ثواب در اینجا صواب و صدق نیست. بلکه انگیزه اخلاقی فرد است که تعیین کننده نجات او است.
در نقطه مقابل می‌توان ریاکاران و منافقان را به صف کرد که هر چند،‌ به گزاره‌های صادق یک دین عمل می‌کنند، و بلکه مختصر اعتقادی هم دارند، با این همه بهره‌ای از ثواب ندارند. چون انگیزه آن‌ها غیر اخلاقی است.
گروه اخیر،‌ هر چند به گزاره‌هایی صادق باور دارند و عمل می‌کنند، با این همه نجات نمی‌یابند و گروه پیشین، با وجود بازماندن از حقیقت، نجات خواهند یافت.
اگر صدق گزاره‌ای برای فرد ثابت شود و پایبند آن نشود، از آن‌جا که خلاف حکم عقل اخلاقی رفتار کرده است، مستحق مذمت خواهد بود. در واقع در این فرض نیز، آنچه فرد را از نجات دور کرده است، انگیزه اخلاقی و نیت اوست.
نتیجه ابتدایی این مقدمه‌ها، آن است که صدق باورهای نقشی در نجات ندارد.
روشن است که مناقشه در هر یک از مقدمات این یادداشت می‌تواند جایگاه صدق را تغییر دهد. مثل آن که فرض کنیم دو فرد حق طلب، تمام تلاش خود را صرف کنند و یکی به علت شرایط محیطی به دین حق نرسد  و دیگری به علت شرایط محیطی حق را دریابد، و در آخرت مقرب‌تر و کامیاب‌تر از اولی باشد. در این فرض می‌توان بحث انحصارگرایی در صدق را جدی گرفت. ولی آیا خدای عادل با تکیه بر امری غیر اختیاری،‌ چنین تفاوتی بین بندگان خود خواهد گذاشت؟

پرسش آن است که ثمره تقسیم تکثرگرایی به حوزه‌های صدق و نجات چیست؟ و صدق گزاره‌های مورد اعتقاد چه نقشی در نجات دارد؟ پاسخ این پرسشی می‌تواند راه‌گشای تکثرگرایی یا انحصارگرایی دینی در حوزه صدق باشد.



نوشته شده در جمعه 95/11/29ساعت 12:45 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |


در این چند روز بخشی از مصاحبه یکی از مراجع تقلید در فضای مجازی منتشر شد. آن مرجع نکته‌ای پزشکی درباره مغز یک عالم بزرگ دینی از قول پزشکان نقل کرده بود. هم‌چنین چند روز پیش تکه فیلمی دیدم که در آن یک محقق حوزوی نقل قولی می‌کرد از شخصی به نام «بنز» درباره ترجمه پانصد رساله از امام صادق به زبان‌های اروپایی. این سخنان تقریبا با هیچ میزان علمی قابل تایید نیست.

مدت‌هاست یکی از پرسش‌های من این است که چگونه افرادی که در یک یا چند حوزه دانش آن همه دقیق و نکته‌سنج‌اند، در برخی حوزه‌های دیگر معرفتی این مقدار ساده‌انگار می‌شوند و هر سخنی را نقل می‌کنند؟

به نظرم رسید دو سه عامل در این زمینه موثرند؛

نخست شخصت تأییدگرای انسان‌هاست. تصور می‌کنم غالب ما انسا‌ن‌ها روحیه تأییدگرا داریم و آنچه ما و باورهای ما را تأیید می‌کند، کمتر به عیار نقد می‌سنجیم، و در مقابل هر کس و هر مطلبی که نافی ما و باورهای ما باشد را موشکافانه بررسی می‌کنیم (البته اگر بدون بررسی کنار نگذاریم).

دیگری نقل‌گرایی و تربیت اخباری‌گری است که به گمانم بیشتر دامن حوزوی‌ها را می‌گیرد. بیشتر دانش‌ حوزویان دانش‌های نقلی و تاریخی است. قرآن، حدیث، تاریخ معصومان، فقه و حتی کلام، همه دانش‌هایی نقل‌محورند. تصور می‌کنم ذهن ما حوزوی‌ها بعد از مدتی با نظام دانش‌های اِخباری انس می‌گیرد و همان نظام را در سایر حوزه‌های معرفتی نیز به کار می‌ّبنند.

سه دیگر، تک‌منبعی بودن برخی از ماست. بررسی منابع مختلف دانش در حوزه‌هایی متفاوت می‌تواند مانع درافتادن در چنین خطاهایی باشد.

اگر بخواهم همه عوامل را در یک عنوان جمع کنم، به نظرم ضعف یا فقدان تفکر انتقادی می‌تواند عنوانی گویا باشد. 



نوشته شده در شنبه 95/10/11ساعت 11:37 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

یکی از مشکلات کتابخانه‌ها در قم هجوم انبوه جوانان کنکوری است. آنقدر در کتابخانه‌ها ازدحام می‌کنند که جا برای مولف و محقق نمی‌ماند. البته این گروه بعد از کنکور همه راهی خانه شده و کتاب و کتابخانه را با هم‌نشینان همیشگی تنها می‌گذارند.
چند روز پیش هم گروهی را دیدم که جزوه به دست از ساختمان کنکور آزمایشی بیرون می‌آمدند. فکر کردم که ما با اینها چه می‌کنیم؟
فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی می‌خوانند و بعد تست می‌زنند و تست می‌زنند و تست‌ می‌زنند ... تا کنکور.
گروهی از آنها اصولا راهی به دانشگاه پیدا نمی‌ کنند. برخی دیگر قبول می‌شوند ولی چون شغلی نیست (و اصولا اقتصاد ما ظرفیت جذب این همه دکتر و مهندس را ندارد) باز هم راهی خانه می‌شوند یا شغلی غیرمرتبط با رشته تحصیلی انتخاب می‌کنند. و البته مدرکی در حد کارشناسی و بالاتر دارند.

پس از مدتی آنچه آموخته‌اند فراموش می‌شود. اینها تبدیل می‌شوند به کسانی که کارشناسی و ارشد دارند، ولی قرآن بلد نیستند بخوانند، شاهنامه را تا کنون ندیده‌اند، مثنوی نخوانده‌اند، سعدی را هم در حدی که در دوره آموزشی لازم بوده پاس کرده‌اند، راه تعامل با همسر آینده‌شان را نمی‌دانند، تربیت فرزند هم که جای خود دارد. و روشن است که به جای اینکه خودشان بیندیشند رسانه به جای ایشان می‌اندیشد. اینها یک چیز بلدند، تست زدن

ما داریم به بچه‌هایمان خیانت می‌کنیم

اگر دوست داشتید اینجا را هم بخوانید


نوشته شده در سه شنبه 95/9/23ساعت 9:50 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

می‌شنوی که فلان،‌ بهمان کرده است ولی مطمئن نیستی، یعنی می‌دانی که چنین موضوعی مطرح است ولی نمی‌دانی که این استناد درست است یا نه؟ یعنی یقینی داری همسایه شک. و به گفته منطق‌دانان نتیجه باید تابع مقدمه ضعیف‌تر باشد، پس شک داری نه یقین. و انسانی که شک دارد نمی‌تواند قضاوت کند. هر چه شک بیشتر، قضاوت کمتر. و هر چه یقین افزونتر،‌ حکم و قضاوت بیشتر.


اگر بپذیریم آنان‌که امروز نام داعش بر پیشانی‌شان خورده،‌ مشتی جزم‌گرا هستند که در باورهایشان کمتر شک می‌کنند، و به همین دلیل راحت حکم می‌کنند و راحت‌تر حکمشان را اجرا می‌کنند، آن‌گاه شاید به این نتیجه برسیم که جهانی که شکاکان بیشتری داشته باشد، احتمالا جای بهتری برای زندگی خواهد بود.
شکاکیت یعنی علم نداشتن. و شاید به عبارتی گویا‌تر علم داشتن به این که ممکن است آنچه علم می‌پنداریم،‌ علم نباشد. و با تعبیری دقیق‌تر؛ «توجه» به این که؛ شاید آنچه در ذهن ما می‌گذرد، شکی است که در ورای یقین‌ پنهان شده است.


شکاکیت در ذات کسی نیست و کسی شکاک به دنیا نمی‌آید. بر عکس شاید بتوان ادعا کرد انسان‌ها در بستری از یقین زندگی می‌کنند و شبگیر و ایوارشان بدون یقین به هم متصل نمی‌شود. و گمان من بر این است که چون زندگی با شک بسیار سهمگین و کمتر قابل تحمل است، نیرویی از درون، ما را به سوی یقین سوق می‌دهد و بسیاری از ما (احتمالا ناخودآگاهانه) زندگی با یقین را «انتخاب» می‌کنیم تا از درد ناتمام شک داشتن رها شویم.  شکاکیت در ذات کسی نیست ولی همان‌طور که زندگی یقین‌‌آلوده انتخابی است، زیست شکاکانه هم می‌تواند انتخابی باشد. دیگران هم می‌توانند مثل دکارت باشند و در سیر تا پیاز عالم شک کنند. شک دکارتی شکی است روشمند و آگاهانه. پس می‌توان این روش را آموخت و به کار بست.


راستی قرآن گفته است وقتی چیزی نمی‌دانی دنبالش را نگیر، یعنی وقتی شک داری، یقین‌انگارانه حکم نکن. و از سوی دیگر دستور داده‌اند،‌ رفتار برادرانت را حمل بر صحت کن. «حمل بر صحت» یعنی در یقینی که داری شک کن.
بیایید بیشتر شک کنیم و کمتر یقین بورزیم، شاید زندگی بهتر شد.


نوشته شده در جمعه 95/9/5ساعت 9:42 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

این روزها کلیپی در یکی از سایت‌های خبری دیدم. کسی که ظاهرا خبرنگار یا مجری است با بهزاد فراهانی تماس می‌گیرد و نظر او را درباره رفتارهای دخترش می‌پرسد. خوب انتظار دارید فراهانی چه کند؟ قاعدتا پاسخی نمی‌دهد و بحث را به جای دیگری می‌کشاند. و البته خبرنگار رها نمی‌کند و بعد هم تصویر این ماجرا منتشر می‌شود.
فراهانی به سوال آن بنده خدا هر پاسخی می‌داد باخته بود یا باید خانواده‌اش را محکوم می‌کرد که در خانواده می‌باخت یا باید از رفتار دخترش دفاع می‌کرد که باز هم باخته بود. از خودم پرسیدم فایده چنین کاری چیست؟ قراردادن افراد در موقعیت‌های این‌چنینی که مجبور شوند موضعی له یا علیه بگیرند اخلاقی است؟
مسئله من نه گلشیفته است نه پدرش. مسئله من، ماییم، خودمان. چندین سال پیش یکی از برنامه‌های صبحگاهی تلویزیون یک فرمانده پلیس را دعوت کرده بود و درباره بستن کمربند ایمنی خودرو با او صحبت کرد و در این بین مجری پرسید که شما خودتان کمربند ایمنی می‌بندید؟ خوب انتظار دارید فرمانده چه جوابی بدهد؟ گفت بله و البته لحظاتی بعد تلویزیون تصویر ورود ایشان به محوطه صدا و سیما را پخش کرد که کمربند نبسته بود. نتیجه اخلاقی این که ما حق داریم افراد را خیط کنیم و در موقعیتی قرار بدهیم که هر جوابی بدهند بازی را باخته باشند و مجبور شوند دروغ بگویند. چون ما داریم از یک ارزش دفاع می‌کنیم!!
دو سه سال پیش مطلبی نوشتم با عنوان شیفتگان گلشیفته با این مضمون که کسانی که اتفاقا عنوان‌های ارزشی را با خود همراه دارند با نام گلشیفته کلیک می‌خرند. و امروز به این می‌اندیشم که ظاهرا کار از تجارت کلیک گذشته و ما داریم خود و اخلاقمان را قربانی گلشیفته می‌کنیم.


نوشته شده در جمعه 95/8/7ساعت 1:11 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

از وقتی مذهب به عنوان شاخه‌ای از یک دین به وجود آمده است، همیشه نقدِ مذهب علیه مذهبِ دیگر جاری بوده است. این نقدها، فراوان از نقدِ آراءْ گذشته و به جنگ و کشتارِ صاحبان آراء رسیده است. با این همه، معمولا نقدهای مذهبی، یا صرفا در جمع نخبگان و اهل علم و مطالعه مطرح می‌شد یا نقدِ از راه دور بود، به این معنا که اهل یک مذهب در مسجد و منبر خودشان داشته‌هایِ مذهب و یا مذاهبِ رقیب را به تیغ نقد می‌راندند و بر حقیقت بودن مذهب خودشان پافشاری می‌کردند. این نقدهایِ از راه دور، تاثیری در رقیبان ندارد ولی باور حاضران را نسبت به مذهب خودشان تثبیت می‌کند.

گسترش سواد، کتاب، رسانه و این روزها ماهواره و اینترنت، نقد مذهب علیه مذهب را از حوزه خصوصی به عرصه عمومی، و از محدوده نخبگان به گستره مخاطبانِ کمترآگاه کشیده است.

از ادیان دیگر خبر ندارم، ولی ده‌ها شبکه ماهواره‌ای سنی و شیعه و هزاران پایگاه اینترنتی، مدام، از بام تا شام، نه فقط باورها، که کتابهای مقدس و علمای نامدارِ رقیب را، نه تنها نقد که نفی و مسخره می‌کنند.

مسلمانانی که نه ایمان مستحکمی دارند و نه دانشِ دینیِ استواری، این نقد و نفی‌ها را می‌بینند و می‌شنوند، و با شنیدنِ نقدهایِ پی در پی، گام به گام عقب‌نشینی می کنند. تا آنکه از جایی به بعد، در همه آنچه تا کنون به آنها القا شده شک می‌کنند. نتیجه این نقدها نه تحکیمِ باورهای یک مذهبِ خاص، که تخریب اساسِ باورِ دینی است. مخاطبی که افسانه‌های عجیب و غریب به نام صحابه و امامان برایش بیان می‌شود و با تصویرسازی، صدا و سیمای مذهبش خراب می‌شود، به مذهبِ رقیب گرایش پیدا نمی‌کند. چرا که اولا رقیبان بسیارند و ثانیا مگر باورهای رقیب از این آسیب ها به دور است؟ و مگر مخاطب فقط نقدِ مذهب خودش را می‌بیند و می‌شنود؟

سینه چاکانِ مذهبی که برای اثبات خود، روشی به جز نفی رقیب نمی‌شناسند، اگر نیک بنگرند بر سر شاخ، بُن می‌بُرند. 



نوشته شده در دوشنبه 95/7/12ساعت 10:18 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

شایع شده که امسال یعنی سال 1395 شمسی، عاشورای شمسی و قمری بر هم منطبق می شوند.
نخست آنکه این نکته اهمیت خاصی ندارد. معیار ما در رفتارهای دینی و مستحب و مکروه، تابع گردش ماه است نه گردش زمین به دور خورشید. و در واقع تابع دستورات ائمه دین هستیم که ایشان هم بر اساس ماه‌های قمری وظایف ما را تبیین کرده‌اند.


دوم آنکه این اتفاق هر 34یا 35 سال یکبار تکرار می شود و در هر دوره گردش حدودا 34 ساله، عاشورای شمسی و قمری  با دو سه روز اختلاف یا دقیقا بر هم منطبق می شوند.


سوم: برای تقسیم بندی و نوشتن تقویم، سال شمسی به دوازده ماه سی روزه تقسیم شد. ولی سال شمسی 5 یا 6 روز (بر اساس کبیسه بودن یا نبودن) اضافه آورد. برای حل این مشکل نخست این روزهای بلاتکلیف را بین آّبان و آذر گذاشتند. یعنی آبان که تمام می‌شد این چند روز محاسبه می‌شد و بعد از آن آذر شروع می‌شد. این ماجرا تا سال 452 شمسی ادامه داشت.
از آن سال تا سال 1303 شمسی این شش روز را به آخر سال تبعید کردند و بعد از اسفند این ایام را می‌گذرانیدند و سپس وارد نوروز می‌شدند. از سال 1304 شمسی این 6 روز به روزهای نیمه اول سال اضافه شد و در بهار و تابستان ماه‌ها 31 روزه شد.


چهارم: بر اساس آنچه گذشت. دکتر رحیم رضازاده ملک در کتاب «گا‌هشماری» تقویم قمری و شمسی را بر هم تطبیق کرده است. بنا به نوشته این کتاب نخستین روز محرم سال 61 مصادف است با 18 مهر ماه سال 59 شمسی و روشن است که عاشورای سال 59 روز 27 مهر خواهد بود نه 21 مهر.


و در آخر این‌که: نویسنده کتاب «گاهشماری» اول محرم همه سال‌های قمری را در یک جدول مفصل با روزهای شمسی تطبیق کرده است، اگر  جدول را بررسی کنید می‌بیند که  در سال‌های  229 قمری مصادف با سال 222 شمسی و  1270 قمری مصادف با 1232 شمسی این دو روز دقیقا بر هم منطبق بوده‌اند. با تکیه بر همین جدول در سال 1472 قمری مصادف با 1427 شمسی نیز روز عاشورا منطبق با 27 مهر خواهد بود.


نوشته شده در چهارشنبه 95/7/7ساعت 10:42 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

تبلیغات درشت نمایی مذهبی

 

این عکس‌ها را ببینید
اندازه های بسیار نامتعارف چندده متر.
شادی و عزا هم ندارد
چند سال پیش محسن‌حسام مظاهری در کتابش (رسانه شیعه) تصویری از یک بَنِر بزرگ منتشر کرده بود
باورش برایم مشکل بود تا جایی که یادم هست نوشته بود  60 متر.
این روزها این پدیده رایج‌تر شده است

گمان می‌کنم این تصویر نمادی است از تبلیغات مذهبی ما
بزرگنمایی شده
شعاری
و بیش از آنکه با دل و مغز  مخاطب کار داشته باشد، مخاطبش  چشم اوست
این روزها به جای آنکه دین و معارف شیعی را ذره ذره وارد قلب مردم کنیم و کاری کنیم که جرعه جرعه بنوشند

دین را به چشمشان فرو می‌کنیم

درشت نوشتن جای درست گفتن را گرفته است


همیشه معتقد بودم تشیع و دینداری را
روضه‌های خانگی حفظ کرده است
جلسه قرآن‌های محلی
و هیئت‌هایی که در مسجد محل یا حتی در چادری موقت برپا می‌شد
ولی امروزه هیئت را در ورزشگاه برگزار می‌کنیم
با جمعیتی هزاران نفری و دوربین‌های عنکبوتی و سرو صدای فراوان

خیال نمی‌کنم این شکل از تبلیغ ارتباطی به مفهوم یبلغون رسالات الله
داشته باشد


نوشته شده در چهارشنبه 95/6/31ساعت 11:41 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

فرزندآوری جزو ارزش‌های دوران سنت و نیز ارزش‌های مورد تاکید ادیان بزرگ است. تاکید احادیث در اسلام بر فرزندآوری نیازی به یادآوری ندارد. سقط جنین حرام و قبیح است. و بالاتر از آن جلوگیری از انعقاد نطفه نیز تقبیح شده است تا جایی است که گروهی‌ از مجتهدان شیعه نه تنها این کار را حرام دانسته‌اند بلکه جلوگیری از انعقاد نطفه را موجب ثبوت دیه هم می‌دانند.

 بر همین اساس بود که کسی برای فرزندآوری برنامه‌ریزی نمی‌کرد و بچه‌دار شدن ادامه منطقی و طبیعی ازدواج بود و اگر کسی تصمیم می‌گرفت که دیگر بچه‌دار نشود نیازمند توجیهی قوی می‌بود.

از نگاه عقیدتی یا اخلاقی می‌توانم بگویم پرسش اصلی انسان سنتی آن بود که وقتی امکان خلق یک انسان هست ما چه حقی داریم که راه تولد او را ببندیم؟

امروزه نگاه‌ها به فرزندآوری تغییر بنیادینی کرده است و اصل همه مردمان نه بر فرزندآوری که بر عدم آن است. والدین برای بچه‌دار شدن تصمیم می‌گیرند، مشورت می‌کنند،‌ برنامه‌ریزی می‌کنند و وقتی کار به فرزند سوم رسید، سوال‌ها شروع می‌شود که چرا؟ و نخستین پاسخ رایج آن است که ناخواسته بوده.

ریشه‌های این تغییر متعدد است و به نظر من علت اصلی آن گرایش فردگرایانه‌ای است که در ذهن و زبان همه انسان‌های امروزین رسوخ کرده است. با این همه می‌توانم بگویم از منظر اخلاقی و عقیدتی پرسش انسان امروز آن است که وقتی کسی هنوز به دنیا نیامده ما چرا باید به خودمان حق بدهیم که کسی را وارد این دنیای پر از رنج کنیم؟

کدام اخلاقی‌تر است؟ و یا این‌‌که کدام اخلاقی و کدام غیر اخلاقی است؟  

 


نوشته شده در شنبه 95/5/9ساعت 12:9 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5      >