سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

 امروز هفتم تیر است و سالروز شهادت شهید بهشتی که ارادت فراوانی به او دارم ولی  فردا شهادت حضرت زهرا(س) است، به نظرم رسید بهتر است ادامه مطلب قبلی درباره حضرت زهرا(س) را بنویسم.

شنیده‌ و یا خوانده‌اید که امیرالمؤمنین(ع) حکومت را بی ارزش‌تر از کفش وصله زده دانسته‌اند. و از سوی دیگر هم می‌دانیم که حضرت زهرا(س) در دفاع از حق ولایت علی(ع) به شهادت رسید‌ه‌اند.  حالا سؤال من این جاست که این حکومت چرا باید باعث شود که فاطمه به خاطر غصب آن از سوی عده‌ای دیگر خود را به کشتن بدهد؟ و مدینه‌ای را با گریه‌های خود گرفتار عذاب وجدان کند؟ حکومت بیشتر می ارزد یا جان فاطمه(س)؟ آیا حکومت کردن بر عده‌ای تازه مسلمان ارزش تنها ماندن علی(ع) را دارد؟ و مگر فدک چقدر می‌ارزید که به خاطر آن فاطمه(س) با کسانی روبرو شود که حتی راضی نبود به رویشان نگاه کند و به خانه‌اش راهشان دهد؟

در ادامه همان مطلب قبلی می‌گویم:
 پیامبر آمده بود تا ما را به سوی چیزی دعودت کند که ما را زنده می‌کند (سوره انفال آیه 24). همه سیره تبلیغی و کردار او و جانشینانش نیز باید در مسیر همین زندگی بخشی باشد. گریه‌های حضرت زهرا(س) برای آن بود که مردگان مدینه با فطرت خود روبرو شوند و به این پرسش پاسخ دهند که چه شد علی را تنها گذاشتند.
دفاع فاطمه از علی(ع) نیز باید در همین مقیاس تحلیل شود. علی و فاطمه حکومت را برای زندگی بخشیدن به جان‌های مرده می‌خواستند. و برای زنده نگاه داشتن آنان که با دم محمدی از مرگ جاهلیت به زندگی دین باز‌‌آمده بودند. فدک را هم که می‌خواستند نه برای مالکیت آن بود. و مگر علی(ع) وقتی حاکم بود با داروندارش چه کرد که اگر فدک را می‌داشت چه می‌کرد. سیلی داخل کوچه جزای بیدار کردن مردم بود. چنان که معتقدم تمام مخالفت‌ها با انبیاء  در طول تاریخ به دلیل مزاحمت انبیاء با خواب مرگ‌ آلود انسان‌ها بوده است. باور کنید بیدار شدن از خوابی که مایل به ادامه آن هستیم زجرآور است. و دیده‌اید که انسانی که خوابش می‌آید گاهی چه واکنش تندی نشان می‌دهد. حال اگر مرده‌ای بخواهد زنده شود یا اگر بخواهیم جسم نیمه جانی را به زندگی برگردانیم چه خواهد شد؟ مدینه جسم نیمه جانی است که علی و فاطمه تلاش می‌کنند آن را به زندگی برگردانند ولی دریغ !!  که سلول‌های این جسم نیمه جان همراهی نمی‌ کنند، فطرت این مردم شوک فاطمه را پس می‌زند. حال که چنین است فاطمه تصمیم می‌گیرد آخرین چاره را به کار گیرد. بگذار فاطمه بمیرد و جان فاطمه از تن او خارج شود و در دل مدینه امانت بماند، شاید روزی بتواند مردگان را زنده کند. و عجیب است که فاطمه حتی برای بعد از مرگش هم برنامه دارد. شبانه و مخفیانه دفن می‌شود و این پرسش بی‌جواب را که اهل مدینه پاسخش را دانسته ندادند به روی تاریخ کشید. باشد که روزی پاسخ این پرسش احیاگری کند. راستی تا بحال اندیشیده‌‌‌اید که 
مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبرا؟


نوشته شده در چهارشنبه 85/4/7ساعت 7:26 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 مدتی است فیلم نمی‌بینم. پنج شنبه شبکه یک فیلمی را تبلیغ کرد درباره زندگی یک روحانی ساکن روستا که نشستم و دیدم. یک روحانی در یک روستا دعوت می‌شود که امام جمعه بخش شود و خانه و ماشین و راننده و ... هم در کنارش. این روحانی سید کودکی دارد بیمار که 5/2 میلیون هزینه عمل جراحی اوست. دخترش کامپیوتر می‌خواهد که هشتصد هزار تومان هم قیمت آن می‌شود. پسرش هم از زندگی در روستا ناراضی است. جوان‌های روستا هم معتقدند که اگرحاج‌ آقا برود و امام جمعه شود برای روستا کاری می‌کند. والبته جا افتاده‌ها معتقدند که اگر او برود، چندین آبادی بدون روحانی می‌مانند. این‌ها خیلی مهم نبود مهم برای‌ من آن بود که در بخشی از فیلم طلبه ‌جوانی نشان داده شد که به لطف مسئولیت، ماشین و خانه و داشت و در ضمن پنج میلیون هم به طلبه‌ای دیگر قرض داده بود و حالا در پی وصول طلبش بود. ساعتی شیک به مچ دست و لباسی شیک‌تر در تن و یک پژو. صحنه‌ای که متأسفانه برایمان آشناست. این تصویر درست در زمانی است که سید روستایی گرفتار عمل بچه است. این متلک آبدار را کارگردان بار روحانیتی کرد که از راه نرسیده و از مردم بریده و به میز خود چسبید‌ه‌اند. خوشم آمد هر چند گفت کارم از گریه گذشته است از آن می‌خندم. این خوش‌ آمدن‌های ما ریشه در دردی دارد که به کسی نمی‌توانیم بگوییم. باید تحمل کنیم. و در ضمن به جای آن طلبه جوان هم جور بکشیم. فیلم یک متلک دیگر هم داشت که در درجه دوم اهمیت بود و آن هم انتظار مردم از امام جمعه بود یعنی پارتی بازی برای آبادی خود که این یکی دیگر از بس  همه انجام داده‌اند نخ نما شده است.

فیلم البته ضعیف کار شده بود و نتوانسته بود گرفتاری ذهنی روحانی روستا را خوب تصویر کند. اما از این که فیلم نشان داد که مردم روحانی مردمی را رها نمی‌کنند لذت بردم که این لذت را هم قدر می‌دانم و امیدوارم که خدا ما را از خودش و از مردم که عیال خدا هستند جدا نکند و اگر بنا شد روزی خدای نکرده گرفتار میزی بشویم. میز جای خدا و مردم را نگیرد یعنی میز را برای خدا و مردم بپذیریم.


نوشته شده در شنبه 85/4/3ساعت 9:2 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

<      1   2