• وبلاگ : ... بر بساط نكته دانان
  • يادداشت : نقد فقيهانه فقه
  • نظرات : 0 خصوصي ، 10 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + سيد مهدي 
    سلام
    "فقه را بايد از درون فقه نقد کرد و تنها روشي که مي‌پسندم نقد فقيهانه فقه است نه نقدي از منظر بيروني با معيارهايي که هنوز براي هيچ فقيهي ثابت نيست"
    منظورتون رو از اين عبارت نفهميدم (چون بعيد ميدونم منظورتون ظاهرش باشه که مستلزم تناقضه: علم فقه با حفظ مباني، خودش رو نقد کنه)
    کلا استفاده ميکنم... متشکرم
    ياحق
    پاسخ

    دقيقا به همان معنايي است که شما ميگيد تناقضه
    + جواد 
    سلام
    آنچه از بحثهاي آقاي فنايي يادم مانده اين است که ايشان مباحث اخلاق را مبتني بر حسن و قبح عقلي مي داند که تقدم بر علومي نقلي مانند فقه دارد. اگر شما اعتزالي يا شيعي فکر کنيد منتج به همين بحث آقاي فنايي مي شويد که عقل تقدم و سلطه ي بر نقل دارد. و احاديث بايد مطابق عقل باشند. بنابر مقدماتي که آقاي فنايي مي چينند اخلاق و گزاره هاي اخلاقي مقدم بر فقه است. بايد در مقدمات ايشان خلل ايجاد کنيد. مثلا کلا اخباري يا اشعري بشويد و قال قضيه را بکنيد.
    پاسخ

    از نظر من بين اين دو مدعا ملازمه اي نيست. و مي توان معتزلي بود و مثل ايشان هم نيانديشيد.
    + مهدي رنجبريان 
    سلام
    بحث خوبيست.
    به نظر مي رسه ثقل بحث اينجاست که وقتي فقيه فقه خود را به کتاب و سنت نسبت مي دهد، با شاخصي غير از اين دو نمي توان آن را نقد کرد. موارد ذکر شده معنويت، اخلاق يا حقوق بشر همين مشکل را دارند. چون نهايتش اين مي شود که شما مي خوايد بگيد که امام صادق متوجه اين گزاره اخلاقي نبوده؟ و اينجاست که بحث تمام ميشه. اما اگر ما معيارهايي از درون کتاب و سنت براي ارزيابي فقه به دست آوريم از چنين آسيبي در امان خواهيم بود. مثلا بگوييم اگر حق طلاق مطلقا در اختيار مرد باشه، اين در برخي موارد سر از ظلم در مياره يا برخي از فتاوا در باب معاملات موجب ضرر مي شه و امثال اينها.
    اما نکته اينجاست که اين معيارها چنان که بايد و شايد مورد توجه قرار نمي گيرند و اين نقيصه موجب عدم توازن در قواره کلي فقه و ناسازگاري آن با معيارهاي عرف پسندي چون اخلاق و غير آن مي شود ...
    پاسخ

    ممنون از همراهي
    + جلال 
    سلام. يه جورايي با مخدوم موافقم
    به نظرم نقد بنيادين فقه در جاي ديگر صورت مي پذيرد
    + علي 
    سلام
    شايد مشکل فقه به فاصله گرفتن از ذائقه دين برگردد.
    بسياري از احکام با مذاق اهلبيت(ع) و قرآن منطبق نيستند.
    به نظر ميرسه که شيوه استنباط درست نباشد.
    پاسخ

    ميشه گفت موافقم باتون
    سلـامـ .
    چند وقتي بود که ميخواستمـ ازتون خواهش کنمـ به نقد آراء دين شناسان? روشنفکران ديني بپردازيد . حالـا ميشه اين مطلب فتح بابي باشه در اين راستا ؟
    پاسخ

    اين وبلاگ منظم نيست. هر چه پيش آيد خوش آيد. اگر چيزي به عقلم برسد که باب وبلاگ باشد و حالش باشد خوب مي نويسم. ولي بناي کار مفصل و دقيق علمي ندارم اينجا
    + مخدوم 
    با سلام
    بررسي روشناختي و داوري در مورد يک دانش بالطبع از سنخ دانش هاي درجه دوم است. منطقا اين منظر از دانش ها که در گستره فلسفه مضاف و يا معرفت شناسي مضاف جاي مي گيرد بايد رويکردي انتزاعي و مبتني بر شناخت معرفت شناسانه و يا هستي شناسانه باشد.
    چنانکه نقد کرده ايد نگاه از منظر علوم ديگر(اخلاق ، حقوق بشر و يا معنويت) نمي تواند تحليل کامل و شاملي براي ما ارائه دهد، و احتمالا خلط بين دانش درجه اول و دوم خواهد بود. بر همين اساس نگاه از منظر فقه و يا به قول شما فقيهانه هم مي تواند دچار همان آسيب باشد. الا اين که تعبير شما را از اين نگاه مسامحي دانسته و بخواهيم با همان نگاه درجه دوم و البته با تسلط بر مباني و مبادي فقه تحليل کنيم که در اين صورت کاملا منطقي است.
    ظاهرا امروزه به نحو جدي نيازمند اين نگاه درجه دوم از سوي فقه پژوهان متبحر هستيم .
    پاسخ

    اتفاقا تلاشم اين بوده که بگويم بايد از منظر درجه اول به مباحث فقهي نگاه کرد. به نظرم فقه علمي ست که به دليل ويژگي هايش تاب نقد درجه دوم را ندارد. يا دست کم فقها تاب آن را ندارد
    + محمد هادي 
    "مدرسه‌اي شدن روش استنباط" را اگر ممکن است بيشتر توضيح دهيد.
    پاسخ

    بحث مفصلي است و بدون مقدمات فقهي نمي‌توانم توضيح بدهم. ولي به طور اجمال منظورم اين است که برخي قواعد فقهي که در طول زمان شکل يافته‌اند خود را بر ذهن فقيه تحميل کرده‌اند در حالي که اگر کسي بدون اين قواعد ادله را مطالعه کند و فهم خود را به فهم بسيط عرفي نزديک کند نتيجه استنباطش تفاوت خواهد داشت
    + هاتف 
    سلام
    براي دقت شما بايستي آفرين گفت. ولي مقصود از فقه ظاهرا همان حقوق اسلامي است. مشکل روشنفکران اين است که با مباني فکري غربي که اومانيستي است به مسائل دين اسلام نگاه ميکنند و اين امر شدني نيست چون مباني متفاوت است.
    + مجيد 
    اگر منظور شما از مدرسه اي شدن اين باشد که فقه امروز خود را درگير مسائل انتزاعي مي کند، درست است. واقعيت اين است که ديني که در حوزه به آن پرداخته مي شود، با نياز امروز جامعه فاصله بسيار دارد. اخلاق بخش مهمي از اين نياز است. اما مسائل ديگري نيز وجود دارد که فقه و دين بايد تکليف خود را با آنها روشن کند. صنعت، اقتصاد، فناوري و همه جز اين بحث ها هستند.
    پاسخ

    آنچه نوشته‌ايد بخشي از مشکل است. منظور من بيشتر مدرسه‌اي شدن روش استنباط است. عدم توجه به مسائل هم البته بخشي از مشکل است