سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

یادم می‏آید کوچکتر که بودم کتابچه‏هایی در مقابل حرم حضرت معصومه(س) فروخته می‏شد که شامل چند سوره کوچک قرآن و چنددعا و مستحبات و نیز نام چهل مؤمن بود تا کسی که نماز شب می‏خواند آنان را دعا کند، عمده این نام‏‏ها هم نام‏ علمای شیعه بود، مثل شیخ صدوق و شیخ مفید و ... . توجیه این کار هم این بود که هر کسی چهل تا مؤمن از کجا بیاورد تا دعایش کند؟ لذا به این فکر افتاده بودند که مشکل نماز شب خوان‏ها را مبنی بر کمبود مؤمن برای دعا حل کنند. من آن‏ موقع‏ها نمی‏فهیدم که این کار یعنی چه؟ و مگر واقعا نمی‏توان چهل نفر پیدا کرد و برایش دعا کرد؟ بعدها به این نتیجه رسیدم که اصولا ما همه چیز را چپه و عوضی گرفته‏ایم، و این مورد هم یکی از موارد سر و ته فهمیدن‏های دین خداست.
این توصیه (دعا برای دیگران) با این انگیزه صورت گرفته است که انسان‏ها دغدغه دیگران را داشته باشند و نگران درد هم نوعان و هم کیشان خود باشند و اگر هم نمی‏توانند در عمل کاری انجام دهند و مشکلی حل کنند لااقل در دعایشان همتشان حل مشکل دیگران باشد و در احادیث توصیه شده که در دعا کردن دیگران را مقدم بدارید تا مشکل خودتان هم حل شود. ولی ذهن عجیب و غریب ما مؤمنان!!!! نمی‏دانم با دین خدا چه کرده که این نگاه نوع دوست و جامعه محور را چنین از محتوا خالی کرده و برای چهل نفر دعا می‏کنیم که شاید بسیاری را نشناسیم حتی به اسم. به هر حال روشن است که وقتی مؤمنان و صالحان!!! یک جامعه‏ به جای داشتن دغذغه زندگان برای مردگان قرن‏ها پیش دعا کند، وضعیتش چه خواهد بود. به هر حال در این شب‏های ماه رمضان اگر دعا کردید ما را هم در بین همان مردگان دعا کنید بد نیست.
نوشته شده در جمعه 86/6/30ساعت 5:41 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

شاید دیدید یا شنیدید که امامزاده توی ایران خیلی زیاده و گاهی هم پرسیدید که این همه امامزاده از کجا اومده؟ من هم به خاطر طلبگی و تبلیغ رفتن، روستاها و مناطق مختلفی رو دیدم که تقریبا همشون یا امامزاده داشتن یا قدمگاه، یا یه جایی مقدس دیگه. مثلا توی یه روستا یه چشمه آب بود که بهش می‏گفتند نظر کرده و معتقد بودند که آبش هیچ وقت خشک نمیشه. من هم البته خیلی کاری ندارم که این همه مکان مقدس سند داره یا نه؟ اونچه برام مهمه اینه که ما به این مکان‏ها احتیاج داریم. این شعر رو شنیدید که

جایی نه که گیرد دل دیوانه قراری     ویران شود این شهر که میخانه ندارد.

کارکرد امامزاده از این جهت کارکرد میخانه است. به هر دو معنایی که می توان از می و میکده فهمید، هم عرفانی و هم ... . انسان گرفتار در بند مشکلات جایی می‏خواهد که غم عالم را فراموش کند. مشروبات الکلی و یک عده رفیق الکلی این وظیفه را به عهده دارند. یا به قولی رفیق بد و ذغال خوب. انسانی هم که از دست خودش خسته شده و دلش میخواهد کمی از خود و دنیا فاصله بگیرد و به جای شکمش جانش را سیراب کند، نیازمند جایی است که عرفا میخانه و خرابات و دیر مغان و غیره نامش کرده‏اند. روی این حساب است که مردم همیشه جایی می‏خواهند که در عین جمع بودن، تنها باشند، و خودشان را بدون هیچ حاجبی ودربانی در بارگاه الهی رسوا کنند و بساط خودشان را بی شیله پیله به نمایش بگذارند. و به قولی نیازهای معنوی خود را برطرف کنند حتی اگر این نیاز معنوی به نوعی فقط تخلیه روانی باشد. شهر بدون حرم، به قفس شبیه‏تر است تا شهر.

به لطف الهی و مدد حضرتش دو سه روز دیگر به آستان بوسی ساقی عشق حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء مشرف خواهم شد. به شدت به این بدمستی نیاز دارم.دعا کنید بپذیرد.

نکته:ما دراین جهان به دلایل مختلف به معصوم یا همان حجت نیاز  داریم و به تعبیر بهتر اضطرار به حجت داریم. من در این نوشته در پی این بحث نیستم.


نوشته شده در چهارشنبه 86/6/14ساعت 11:35 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 آدم قوی تر است یا حیوان؟ من هر چه فکر کردم دیدم که انسان به مراتب قویتر است. البته از نظر درک عقلی و شناخت روابط بین اشیاء و توانایی تسلط بر آن‌ها که همین عامل باعث می‌شود که انسان در غلبه بر هر آن‌چه که در مسیر خود می‌بیند تواناتر باشد. با چند مثال قضیه روشن‌ می‌شود، مثلاً انسان وقتی مال کسی را می‌دزدد می‌تواند به گونه‌ای رفتار کند که هیچ کس به او شک نکند و بلکه در گاهی موارد مال باخته برای مشورت با دزد به سراغ او می‌رود، بماند که گاهی انسان می تواند به گونه‌ای صحنه سازی کند که خود مال باخته را محکوم و زندانی کند. قطعا این کار از دست هیچ حیوانی بر نمی‌آید. و یا این که من تاکنون ندیده  و نشنیده‌ام که حیوانات جمع شوند و قانونی بنویسند و بعد خودشان راه حلی پیدا کنند تا همان قانون را با حفظ ظاهر قانونی زیر پا بگذرند. این‌ها که گفتم مسائل پیچیده‌ای بودند مثال‌های ساده تر هم هست مثلا آیا شما تا کنون حیوان هم‌جنس باز دیده یا شنیده‌اید؟ به نظر من این کار فقط از انسان برمی‌آید و به عقل هیچ حیوانی هم نمی‌رسد که می‌توان از هم‌جنس هم کام گرفت. و نیز من تا کنون در صفحه حوادث هیچ رونامه‌ای نخوانده‌ام که چند حیوان نر یک حیوان ماده را دزدیده و بعد چند نفری با هم و به زور به او تجاوز کنند. این کارها نیازمند مغزی توانا ست که پیچیدگی روابط حاکم را درک کند. و این فقط مختص انسان است. یا این که تا کنون مشاهده نشده حیوانی بتواند با زدن یک دگمه چندین هزار حیوان دیگر را بکشد یا دچار نقص عضو و ... کند.آیا تا بحال شنیده‌ای مثلا الاغی اختلاس کند یا درامانت خیانت کند یا مثلا گاوی تصاویر رابطه جنسی خود را در اینترنت منتشر کند؟ یا این که سگی پدر و مادر خود را گاز بگیرد و آزار دهد یا خری که با سوء استفاده از مقدسات جیب مردم را خالی کند ....؟  این ها همه نشان می‌دهد که انسان برتر از حیوان است.

نکته: ببخشید که کمی زشت نوشتم ولی خواستم بگویم خیلی خودمان را تحویل نگیریم چون اگر بسیاری از گناهان را هم ترک کنیم تازه می‌ِشویم مثل حیوانات. بماند که گاهی حتی  باید برخی کمالات را کسب کنیم تا کمتر از برخی دیگرا ز حیوانات نباشیم. آدم بی وفا و قدر نشناس در این صفت خود از سگ کمتر است. مقام انسانی مقام خلفیة اللهی است.


نوشته شده در پنج شنبه 86/5/25ساعت 12:7 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دو سه روز پیش داخل اتوبوس واحد بودم دیدم پشت یک وانتی نوشته بود

خدایا در تب فقرم بسوزان    ولی محتاج نامردان مگردان

روشن است که منظور نویسنده یا شاعر یا راننده وانت این نبوده که از خدا طلب فقر کند و در واقع قصد دعای جدی نداشته است. ولی همین نوشته باعث شد به این فکر کنم که چرا گاهی چنین دعا می‌کنیم؟ مگر نمی‌توان از خدا خواست که در تب فقرم نسوزان و درعین حال محتاج نامردان هم نگردان. یعنی چرا مثبت نگاه نکنیم مگر همیشه باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کرد؟ در خاطراتی که از رهبر انقلاب خوانده‌ام ( شاید در سفر نامه سیستان، یادم نیست) گویا پدر شهیدی به ایشان گفته بود که خدا از عمر ما کم کند و به عمر شما بیافزاید. رهبری فرموده‌ بودند چرا از عمر شما کم کند؟ مگر از خزانه غیب الهی کم می‌شود که بخواهد به عمر کسی بیافزاید؟ یکی از دوستان هم نقل می‌کرد که یکبار به آیت الله حسن زاده گفتم ما زیاد گناه کرده‌ایم ایشان با شنیدن کلمه گناه واکنش نشان داده و فرمودند چرا این کلمه را به کار می‌برید این کلمات تیرگی می‌آورد از کلمات خوب و مثبت استفاده کنید( نقل به مضمون). من هم این دو سه نکته را بهانه کردم که چیزی نوشته باشم و بگویم که می‌توان از خدا همیشه خوبی خواست. هر چند خوبی‌ها از نظرگاه‌های متفاوت متفاوت هستند، و گاهی حسنات الابرار سیئات المقربین است.


نوشته شده در سه شنبه 86/5/16ساعت 12:23 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 انسان موجود پیچیده‌ای است به مثال‌ها دقت کنید:

هر انسانی حتی بسیار مؤمن ممکن است در لحظاتی فکر گناه به ذهنش برسد و دلش بخواهد که کاری را مطابق شهوت یا غضبش انجام دهد. ولی لحظه‌ای بعد با توجه به آثار سوء گناه بر سرنوشتش از این که به تصور خود جامه عمل بپوشاند دست خواهد شست. و البته ممکن است کسی باور دینی هم نداشته باشد ولی با پی‌آمدهای اجتماعی تمایلاتش (مثل آبرو ریزی) و بترسد و علیرغم میل و کشش نفسانی لحظه‌ای هرگز مثلاً رابطه نامشروع نداشته باشد. چنین فردی در سطح رویی شخصیت خود چیزی را دوست دارد که در لایه زیرین همان کار را دوست ندارد.

حال کسی را در نظر بگیرید که به عنوان مثال معتاد است. این فرد درلایه رویی شخصیت خود به مصرف مواد مخدر تمایل دارد و در لایه زیرین هم نگران شخصیت خود و آثار دیگر نیست و لذا مرتکب این عمل می‌شود. با این حال اگر یک لایه پایین‌تر برویم می‌بینیم که او از موقعیت خود ناراضی است و به خاطر اینکه نمی‌تواند از این وضعیت خلاص شود خود را سرزنش می‌کند. فرد مورد مثال ما در دو لایه از شخصیت خود چیزی را دوست دارد ولی در یک لایه دیگر از آن بیزار است.

فرد سومی را در نظر بگیرید که، در یک دعوای شخصی به طرف مقابل توهین می‌کند. این فرد در هنگام دعوا از توهین به طرف مقابل راضی است و در لایه دوم هم این کار را صحیح می‌داند، و لذا مرتکب می‌شود. و هنگام بررسی خود در لایه سوم هم به این نتیجه می‌رسد که هر چند کار ناصحیحی کردم و نباید می‌ِشد. ولی این کار لازم بود. این فرد در لایه سوم شخصیت خود گرفتار دو حالت متناقض است.

فرد چهارم ما همان فرد سوم است که در تنهایی خود و در لایه سوم شخصیت خود هم توهین کردن را اشتباه می‌داند ولی وقتی از سوی دیگران مورد سؤال قرار می‌گیرد کار خود را توجیه می‌کند. پس شخصیت انسان یک لایه دیگر هم پیدا کرد.

این مثال‌ها نتیجه کندوکاو ذهنی دیشب است. انسان موجود پیچیده‌ای است. لایه‌های شخصیتی او بیش از این‌هاست. حال دینداری باید در کدام لایه باشد. اگر مجبور به انتخاب شدیم بهتر است در کدام لایه قرار گیرد.


نوشته شده در چهارشنبه 86/5/3ساعت 3:9 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دو سه روز پیش خبری خواندم از سایت عصر ایران. مردی در رومانی از خدا شکایت کرده بود و دادستانی هم گفته بود که خدا شخصیت حقوقی نیست و آدرس مشخصی ندارد. آن مرد هم در اعتراض گفته بود که خدا موجودی است در آسمان و کلیسای ارتدوکس هم او را نمایندگی می‌کند. موضوع شکایت هم این بود که مرد مدعی شده بود تمام وظایف خود را انجام داده و نذرهایش را ادا کرده ولی خدا در مقابل به وظیفه‌اش عمل نکرده و این فرد را به درد و رنج مبتلا کرده است.

این داستان مشحون از آموزه‌های مسیحی است و من با آن‌ها کاری ندارم ولی دو سه نکته به نظرم می‌رسد که گمان می‌کنم می‌شود درباره آن‌ها اندیشید.

یکی آدرس خداست که نه در آسمان است و نه در زمین که آن‌ها اصولاً گنجایش پذیرش پروردگار را ندارند. خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است بلکه به گفته خودش جایگاه خدا در قلب انسان مؤمن است و به حدی به انسان نزدیک است که بین او و قلبش حائل می‌ِشود.

دومین نکته نمایندگی خداست. در آموزه‌های ما خدا نماینده حقوقی ندارد هر چند نامه رسان دارد ولی هر کسی می‌تواند با آدرس پشت پاکت سراغ خود خدا برود.

اما نکته سوم که انگیزه من برای نوشتن این پست شد این است که اصولاً آیا کسی می‌تواند مدعی شود که هم وظایفش در برابر خدا را انجام داده و بعد طلبکار خدا شود. با گذری در کوی دعاهای کمیل و ابوحمزه و مناجات خمس عشر و عرفه  امام حسین این ادعا گزافه‌ای بیش به نظر نخواهد رسید. پیامبر به ابوذر فرمود هر گاه کسی به اندازه هفتاد پیامبر هم عمل صالح داشته باشد باید آن را حقیر بشمارد. که در برابر عظمت حق، هفت دریا هم شبنمی بیش نیست. و اصلاً مگر بنا بوده که ما در این دنیا به درد و رنج مبتلا نشویم؟ آیا دین‌داری عبارت است از انجام اعمالی خاص و درمقابل، گرفتن یک زندگی راحت و بی‌دغدغه آن هم در این دنیا؟

من به این پرسش دو پاسخ متناقض می‌دهم، آری و خیر. معتقدم هدف از دنیا دار ابتلاست چنان که آموزه‌های دینی می‌گویند و راحتی درآن معنا ندارد این زندگی آمیخته با درد و رنج است «لقد خلقنا الانسان فی کبد». ولی از سوی دیگر هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می‌دهند به تعبیر حافظ
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک         چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

اگر نگاه انسان به هستی چنان باشد که تمام هستی را یک فروغ رخ ساقی بداند که در جام افتاده است به این نتیجه می‏رسد که غم و شادی برای عارف تفاوتی ندارد و آن‌گاه چنین خواهد خواند که:
ساقیا باده بده شادی آن، کاین غم از اوست.

 وقتی غم از او باشد شیرین است و باز به قول حافظ:
 از خدا دولت این غم به دعا خواسته‌ام.
 چنین درد و رنجی را باید عاجزانه از خدا طلب کنیم به توصیه آیت الله حسن زاده از خدا درد بخواهید. و یا این که
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد        ای عجب من عاشق این هر دو ضد

گمان می‌کنم که با همین نگاه است که زینب در کربلا به جز زیبایی نمی‌بیند.


نوشته شده در شنبه 86/4/23ساعت 8:38 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دوستی دارم که تازه ماشین خریده و رانندگی‌اش تماشایی است. دیروز برای اولین بار کنارش نشستم و کمی که رفتیم دیدم که بدون کمربند نمی‌شود به ادامه حیات امید داشت و کمربند را بستم. بنده خدا در تمام طول مسیر ذکر می‌گفت به سختی خودم را کنترل کردم که بلند نخندیدم وقتی برای رفقا تعریف کردم از خنده ریسه رفتند. واقعا تماشایی بود یا امیر المومنین، خدا واقعا باید در همه لحظات به آدم رحم کند،  و ... تعبیراتی این چنین مدام بر لبش بود. گذشت و ما بحمدالله به سلامت رسیدیم ولی نکته جالب برایم این بود که وقتی در کاری ناشی هستیم و به خودمان اتکا نداریم، دایم ذکر می‌گوییم و به خدا توکل می‌کنیم ولی وقتی حرفه‌ای شدیم و لایی کشیدن را یاد گرفتیم دیگر کسی یاد ذکر گفتن در حال رانندگی نمی‌افتد. من البته انتظارم این نیست که افراد مدام ذکر بگویند که خودم هم این طور نیستم بلکه هدفم توجه به این نکته است که انسانی متوکل است که خودش را ناتوان ببیند حتی اگر توانا باشد. تا وقتی که تکیه ما به مهارت خودمان باشد طبیعی است که توکل جایی نخواهد داشت. اگر بخواهیم توکل در ما تقویت شود باید بدانیم که در همه حالات اوست که همه کاره ‌است و توانایی ما در کنار قدرت او هیچ است.


نوشته شده در دوشنبه 86/4/4ساعت 10:38 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |