سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

... بر بساط نکته دانان

 باز هم دو نکته از کشف الاسرار

1. روزی آن مهتر عالم و سید ولد آدم(ص) می‌گفت: «انّ حراء جبلٌ یحبّنی و احبّه»، این کوه حرا مرا دوست است و من او را دوستم. گفتند: ای سید! کوه را چنین می‌گویی؟ چیست این رمز؟ گفت: آری، شراب مهر از جام ذکر آن جا نوش کرده‌ایم.
سید – صلوات الله علیه- در بدایت کا رکه آثار نبوت و اَمارت وحی بر او ظاهر گشت، روزگاری با کوه حرا می‌شد، و درد این حدیث در آن خلوتگاه، او را فرو گرفته ، و آن کوه او را چون غمگساری شده:

جز گِرد دلم گشت نداند غم تو          در بلعجبی هم به تو ماند غم تو
هر چند بر آتشم نشاند غم تو            غمناک شوم گًرَم نماند غم تو
(برگزیده کشف الاسرار و عدة الابرار، انتشارات سمت، ص 79) 

2. سیدی که در تواضع چنان بود که یک قرص از درویش قبول کردی، و دنیا جمله به یک درویش دادی ومنّت بر ننهادی، با یتیمی راز کردی و بر جبرئیل ناز کردی، با غریبی بنشستی و با بهشت ننگرستی. به مهمان عجوز رفتی واز عرش و مادون آن همت بر گذاشتی. زن بیوه را ردا بیفکندی و بساط در سدره منتهی نیفکندی. با مسکینی هم زانو بنشستی. رحیم دلی، خوش سخنی، نیک مردی، نیک عهدی، راست عهدی، تیمار داری، عزیز قدری، محمد نامی، ابوالقاسم کنیتی، مصطفی لقبی، صد هزاران صلوات و سلام خدای بر روح پاک و روان مقدس او باد. (همان ص 93)

نکته: حدیثی که در عبارت فوق آمده را من با جستجوی کوتاهی که کردم در منابع شیعی ندیدم، شما به حساب میبدی که مفسر اهل سنت‌ است بخوانید.                 


نوشته شده در سه شنبه 85/5/31ساعت 8:13 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 مردی را پیش رسول آوردند اسیر، او را ابو اُمامه گفتند، سیّد یمامه بود. رسول – علیه السلام- او را گفت: یا اسلام آر یا خویشتن باز خر، یات بکشم یا آزادت کنم، 
 گفت: یا محمد! اگر بکشی، مردی بزرگ را کشته باشی، و اگر فدا ستانی بزرگی را ستده باشی، و اگر آزاد کنی همچنین، و اما اسلام نخواهم.
رسول- علیه السلام- گفت: بزرگی، آزادت کردم. چون این بشنید، گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله»، کرم تو دلیل می‌کند که تو پیغامبر خدایی، و برخاست و با یمامه شد و طعام مکه را مادّه از یمامه باشد، و طعام از اهل مکه منع کرد، گفت: طعام ندهم شما را تا ایمان نیاری و ایشان هنوز با رسول به جنگ بودند، نامه‌ای نوشتند به شکایت او به رسول- علیه السلام- . رسول گفت: یا اباامامه! طعام از ایشان منع مکن، او به قول رسول ایشان را طعام داد.

گزینه تفسیر روض الجنان و روح الجنان/ ابو الفتوح رازی / ص 214.


نوشته شده در یکشنبه 85/5/29ساعت 1:41 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 به مناسبت نزدیکی به مبعث پیامبر اعظم(ص) که آن را مهم‌ترین واقعه خلقت انسان می‌دانم،  بنا دارم کمی بیشتر بنویسم – البته طالع اگر مدد کند- و  البته درباره حضرتش. آن هم از چند متن قدیمی فارسی، تا هم اظهار ارادتی به آستان پر رحمتش کرده باشیم و هم با میراث ادبی و دینی ایران  آشناتر شویم.
این بار از برگزیده تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار  نوشته رشید الدین فضل الله میبدی. انتشارات سمت، ص 91  

هر چند که سید – صلوات الله و سلامه علیه – منشور تقدم کونین در آستین کمال داشت، و خال اقبال بر رخساره جمال داشت، و شب معراج، جبرئیل و میکائیل که از سادات فریشتگانند پیش بُراق دولت او و مرکب عزت او چاکروار ایستاده طرّقوا( راه دهید) می زدند، با این همه کمال و جمال و حشمت و مرتبت، در کوی تواضع چنان بود که در عالم بندگی و در حالت افکندگی بر خرکی مختصر نشستی و اگر غلامی او را بخواندی اجابت کردی  ... عجب کاری است! گاه مرکب وی براق بهشتی بر آن صفت، گاه مرکب وی خرکی مختصر بر این حالت. آری، مرکب مختلف بود، اما در هر دو حالت راکب یک صفت و یک همت و یک ارادت بود. اگر بر براق بود، در سرش نخوت نبود و اگر بر حمار بود، بر رخسار عزّ نبوتش غبار مذلت نبود.


نوشته شده در پنج شنبه 85/5/26ساعت 2:38 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 یکی از بحث‌هایی که گاهی با دوستان طلبه دارم این است که دوستانم از دیدن انبوه کسانی که به مسجد جمکران می روند یا در هیأت‌های حسینی حضور دارند، ذوق زده می شوند ولی من چندان ذوق نمی‌کنم. دوستان می‌گویند به هر حال به طرف امام حسین(ع) آمده‌اند ولی من معتقدم امام حسین(ع) باید به خاطر خودش انتخاب ما باشد نه به خاطر این که حاجت ما را می‌دهد. و یا به این خاطر که رسم ماست که سالی ده روز عزاداری کنیم.

چند روز پیش کتاب سیری در سیره نبوی آقای مطهری را ورق می‌زدم که دیدم ایشان یکی از مشخصه‌های سیره پیامبر (ص) را استفاده نکردن از جهالت مردم دانسته‌اند و داستان مرگ ابراهیم فرزند پیامبر و گرفتن خورشید را شاهد مثال آورده‌اند. چند سال پیش هم مطلبی از شهید آوینی می‌خواندم که او هم بر اساس آیه لا اکراه فی الدین گفته بود که بر همین اساس تبلیغ دین به صورتی که پذیرش آن ناآگاهانه و تحت تأثیر تبلیغات باشد نوعی اکراه است. زیرا فردی که دین را پذیرفته واقعا نمی‌داند که چه چیزی را قبول کرده است.

به نظر من هم دین عین آگاهی است هم اصلش و هم فرعش. یعنی پذیرش و عمل به هر یک از اجزاء دین باید بر اساس آگاهی و از آن مهم‌تر انتخاب باشد. معتقدم دینی که بر اساس تعالیم پدران و تحت فشار سنت‌ها وارد اذهان می‌شود ارزش ندارد. یکبار هم  که در جمع دوستان طلبه منبر رفته بودم همه صحبت خودم را به همین اختصاص دادم. دینی که با بزک کردن پذیرفته شود و یا با تبلیغ یک طرفه وارد باور فرد شود، نه ارزش دارد و نه حتی ماندگاری. در روایتی زا امام صادق(ع) آمده است: کسی که به خاطر مردانی چند وارد دین شود، مردان دیگری او را از دین خارج خواهند کرد ولی کسی که به واسطه کتاب و سنت وارد دین شود حتی اگر کوه‌ها بلغرند او نخواهد لغزید.( میزان الحکمه / حدیث 6297). من این مدعا را به تمام اعمال دینی سرایت می دهم هر بارکه نماز می‌خوانیم باید آن را انتخاب کرده باشیم یعنی از بین گزینه‌های گوناگونی که پیش رو داریم یکی را به خاطر خدا و فقط به خاطر خدا انتخاب کنیم. نه به این علت که اگر نماز نخواندیم مثل کسی که یکی از عادات روزمره‌اش ترک شده گرفتار سر در گمی شویم.

پیامبر اعظم(ص) کسی را اکراه نکرد و کسی را هم نفریفت، هم بشیر بود و هم نذیر و وقتی بزرگان یثرب دعوتش کردند همه شرایط را با آن‌ها طرح کرد و در بیعت رضوان نیز که مستلزم فداکاری فراوان بود، فرمود چنین چیزی در قرار داد ما نبود ولی صحابه وفادارش، زیر آن درخت بیعتی جاودانه را انتخاب کردند.

دوست دارم به عنوان یک طلبه بتوانم در مسیر اگاهی دیگران قدم بردارم نه دین دار شدن مردم به هر قیمت.


نوشته شده در سه شنبه 85/4/13ساعت 12:37 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

به مناسبت میلاد پیامبر پاکی ها و نیکی ها، که درود خدا و فرشتگانش بر او باد، فرازی از کتاب سیرت رسول الله را می نویسم . این کتاب با بازنویسی جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز منتشر شده است.

آمنه حکایت کرد که چون به سید حامله شدم آوازی شنیدم که گفتی: «ای آمنه می دانی که به کی آبستنی؟ به پیغامبر آخر زمان آبستنی.» و هم آمنه حکایت کرد که چون به سید حامله شدم، نوری دیدم که از من جدا شد که جمله عالم به آن منور شد و نخست عکسی که از آن نورها پیدا شد، کوشک های بصرا پیدا شد، چنان که من آن را در مکه بدیدم. (و بصرا شهری بود در طرف شام).

روز دوشنبه بود. دوازدهم ماه ربیع الاول که سید از مادر به وجود آمد. آن سال بود که اصحاب پیل قصد مکه کرده بودند و حق تعالا ایشان را هلاک کرد. و واقعه ایشان از جمله معجزات بود، زیرا که به برکات ظهور سید، کید ایشان از مکه و اهل مکه دفع کرد و مکه از قدم ایشان محفوظ و محروس داشت و مضبوط گردانید.

حسان بن ثابت گفته است که من 7 ساله بودم اندر مدینه که یکی را از جهودان دیدم که بر بالای مدینه بر آمد و آوازی بلند داد و گفت: «اختر محمد امشب برآمد.» یعنی امشب محمد به وجود آمد.

 و آمنه حکایت کرد که در آن شب که سید از من به وجود خواست آمد، ستارگان آسمان دیدم که هم چون باران بر سر من فرو می باریدند وبه زیارت سید می آمدند و هم آمنه گفت که چون سید به زمین نهادم، دیدم که سر برآورد و روی سوی آسمان کرد و دست به دعا برداشت.

 

خدایا دل رمیده ما را انیس و مونسی فرستادی، تا ابد ما را از خاک نشینی کویش محروم مدار. 


نوشته شده در یکشنبه 85/1/27ساعت 8:0 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

  در آستانه میلاد پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) قرار داریم. و نیز تولد امام جعفر صادق(ع).
امسال هم که سال پیامبر اعظم(ص) نامیده شده است. قبلا درباره سیره و شیوه زندگی شخصی پیامبر(ص) چیزی نوشته بودم. برای امروز به نظرم رسید چند کتاب درباره ایشان معرفی کنم.
کتابی هست به نام سنن النبی(ص) که علامه طباطبایی جمع‌آوری کرده و نکات ریز و جالبی را ذکر کرده. این کتاب هم با ترجمه و هم به صورت ترجمه تنها منتشر شده است.

کتاب نهج الفصاحه را هم احتمالا دیده یا شنیده اید. این کتاب جمع آوری مرحوم ابوالقاسم پاینده است و حاوی مجموعه جملات کوتاه حضرت یا همان کلمات قصار است.

کتاب فروغ ابدیت نوشته آیت الله سبحانی هم بی‏نیاز از معرفی است. کتابی است که به نظرم در فارسی نمونه ندارد. جامع است و خیلی هم مفصل نیست و البته خواندنی است. تاریخ پیامبر اسلام موضوع این کتاب است. 

چکیده تاریخ پیامبر اسلام هم از آن‏ کتاب‏هایی است که نمی‏توان از آن گذشت. این کتاب تلخیص یک کتاب برزگ است. ویژگی آن این است که در حجمی کم تقریبا همه حوادث و افراد 23 سال بعثت پیامبر را نوشته است. اصل کتاب نوشته دکتر محمد ابراهیم آیتی است.

و بالاخره سیره رسول اکرم در قرآن نوشته آیت الله جوادی آملی. این کتاب هم که سرشار از نکته است و جزو مجموعه تفسیر موضوعی ایشان چاپ و منتشر شده است. 


نوشته شده در شنبه 85/1/26ساعت 1:18 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

طلبه‌ها معمولاً ایام محرم و رمضان به سفر تبلیغی می‌روند و من هم مثل بقیه.  ولی امسال به دلیل مشغله فراوان توفیق تبلیغ نبود. چند سال پیش که می‌خواستم برای ماه رمضان تبلیغ بروم کلی فکر کردم که برای مردم چه بگویم و یکی از موضوعاتی که برای آن رمضان انتخاب کردم زندگی عادی اهل بیت(ع) بود. کتاب سنن النبی مرحوم علامه نکات بسیار جالبی را درباره زندگی پیامبر اسلام(ص) گردآوری کرده است. امروز چند سطر از این کتاب را می‌آورم تا بدانیم که این گونه هم می‌توان زیست:

ایشان وقتی کسی را می‌دید برای دست دادن پیش قدم می‌شد...
 وقتی با کسی مصافحه می‌کرد و دست می‌داد دست خود را پس نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را جدا می‌کرد ...
 هر گاه بین دو کار مخیرمی‌شد همانی را برمی‌‌گزید که دشوارتر بود...
  هنگام صحبت نگاهش را بین اصحابش تقسیم می‌کرد ...
هیچگاه پایش را نزد دیگران دراز نکرد ...
اکثر اوقات رو به قبله می‌نشست...
 هیچ‌گاه انتقام شخصی نگرفت ...
 اگر یکی از اطرافیان را سه روز نمی‌دید پی جوی احوال او می‌شد ...
 خادمش می‌گوید نُه سال خدمت او کردم یکبار نگفت چرا فلان  کار را نکردی...
 اصحاب را با کنیه‌شان می‌خواند نه با نام کوچک ...
 با گوشه چشمش به کسی کنایه نمی‌زد ...
 می‌فرمود هیچ‌گاه یکی از شما درباره دیگری نزد من چیزی نگوید که من دوست دارم قلبم نسبت به شما سلیم باشد ...
 به گونه‌ای در میان اصحاب می‌نشست که وقتی غریبه‌ای می‌آمد نمی‌دانست پیامبر کدام یک از این جمع است ...
 لباس و کفشش را خودش وصله می‌زد ...
 هنگام مسافرت با جمع، در عقب کاروان راه می‌رفت تا ضعفا را کمک کند و...
به نظر شما ما با او چقدر فاصله داریم؟ 
شرح این هجران و این سوز جگر       این زمان بگذار تا وقت دگر 


نوشته شده در دوشنبه 84/11/10ساعت 12:45 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |