سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

... بر بساط نکته دانان

خیلی فکر کردم که به مناسبت عید غدیر چه بنویسم. چندین موضوع را در ذهنم جابجا کردم عاقبت نتیجه این شد که چند کتاب معرفی کنم که به طور مستقیم به بحث اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته‌ و پرسش‌های مربوطه را پاسخ داده‌ باشند.

1. الغدیر: این اثر بزرگ در 11 جلد منتشر شده، نویسنده آن علامه امینی است که تقریبا‌ً تمامی سالهای عمر علمی خود را صرف این کتاب کرده است. این کتاب حدیث غدیر را از کتب اهل سنت، کتب تاریخ و اشعار عرب جمع ‌آوری کرده و البته مطالب آن به حدی گسترده است که می‌توان آن را دائرة المعارف الغدیر نامید.

2. المراجعات: این کتاب حاصل نامه‌نگاری‌های مرحوم سید شرف الدین عاملی با یکی از دانشمندان اهل سنت است. این کتاب با نام «حق جو و حق شناس» به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

3. اجتهاد در مقابل نص: اصل این کتاب نیز به زبان عربی و نوشته سید شرف الدین عاملی است ولی توسط آقای دوانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. البته موضوع این کتاب نظریاتی است که خلفای سه گانه و نیز برخی ازاصحاب در مقابل آیات قرآن ارائه کرده‌اند ولی به طور غیر مستقیم حقانیت امیرالمؤمنین(ع) را اثبات می‌کند.

4. مجموعه‌ کتاب‌های دکتر سید محمد تیجانی: او فردی سنی و اهل تونس بوده که با مطالعات فراوان شیعه شده است. اولین کتابش با نام «آن‌گاه هدایت شدم» ترجمه و منتشر شده و در آن داستان هدایت خودش را نوشته. کتاب‌های بعدی‌اش عبارتند از: همراه با راستگویان، از آگاهان بپرسید، اهل سنت واقعی و ... .

5. شبهای پیشاور: این کتاب کمی قدیمی است هر چند هنوز هم چاپ می‌شود. موضوع آن هم مناظره یکی از روحانیون شیعه با جمعی از علمای سنی در شبه قاره است. کتاب بسیار شیرین و البته طولانی است ولی خسته کننده نیست. لااقل من خسته نشدم.

6. شواهد التنزیل: این کتاب که نویسنده آن حاکم حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت است،209 شاهد قرآنی بر فضائل علی(ع) گرد‌ آوری کرده است. ترجمه آن با همین عنوان توسط انتشارات دار الهدی منتشر شده است. 

غدیر جایی است که در بیابان آب‌ در آن جمع می‌شود و تشنگان در راه مانده از آن سیراب می‌شوند. خدایا از خُمی که سرشار از می غدیر است به دست ساقی کوثر ما را مست کن.


نوشته شده در پنج شنبه 84/10/29ساعت 1:29 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

باز هم قطعه‌‌ای از تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار نوشته رشید الدین فضل الله میبدی:

و در خبر است که رسول(ص) نشسته بود؛ سائلی برخاست و سؤال کرد. رسول(ص) روی سوی یاران کرد، گفت: با وی جوانمردی کنید. علی(ع) برخاست و رفت. چون بازآمد یک دینار داشت و پنج درم و یک قرص طعام. رسول(ص) گفت: یا علی! این چه حال است؟                                           گفت یا رسول‌ الله! چون سائل سؤال کرد، بر دلم بگذشت که او را     قرصی دهم، باز در دلم آمد که پنج درم به وی دهم، باز به خاطرم بگذشت که یک دینار به وی دهم؛ اکنون روا نداشتم که آنچه به خاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت نکنم. رسول(ص) گفت: لا فتی الّا علی: جوانمرد نیست مگر علی


نوشته شده در سه شنبه 84/10/27ساعت 2:21 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

توضیح قبل از متن:فراست یعنی در یافتن باطن چیزی با نظر به ظاهر آن.

در تحقیق فراست اولیا روایت کنند که امیرالمؤمنین علی روزی قدم در رکاب مرکب می‌کرد تا به غزاة (جنگ) شود. مردی منجم بیامد و رکاب او گرفت. گفت: یا علی! امروز به حکم نجوم در طالع تو نگاه کردم تو را روی رفتن نیست که تو را نصرت نخواهد بود. علی گوید: دور ای مرد از برِ مرکب من! حیدر کرار بدان قدم در رکاب کرده است تا چون تویی رکاب او گیرد و بازگرداند؟ دور باش از برِ من که اندیشه من کم از آن اثر نکند که خورشید در فلک. اگر فلک را از بهر کاری در گردش آورده‌اند ما را نیز هم از بهر کاری در روش آورده‌اند. ... من بدین حرف خواهم شد و جز امروز حرب نخواهم کرد که مرا به فراست باطن معلوم شده است که از این لشکر من نُه کشته شود والله که ده نبوَد و از لشکر دشمن نُه بجهند والله که ده نجهند.

چون حیدر به حرب بیرون شد، عزیزی پیش رفت کشته شد، دیگری و دیگری، تا عدد نـُه تمام شد. آنگه درآمدند گرد لشکر متمردان همه را کشتند مگر نُه تن که از تیغ حیدر بجستند ... تا تو را معلوم گردد که تأثیر دل بنده مؤمن پیش از تأثیر فلک است در آسمان.

متن فوق برگفته از تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی است.


نوشته شده در دوشنبه 84/10/26ساعت 4:56 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دوستی در وبلاگش پیشنهاد کرده است تا عید غدیر درباره امیرالمؤمنین و عید غدیر بنویسیم به نظرم پیشنهاد بدی نیست من هم امروز بنا نداشتم چیزی بنویسم ولی در پاسخ به این پیشنهاد مناسب یک بیت شعر از مرحوم آیت الله کمپانی می‌نویسم تا بعد

چنگ بزن ‌مطربا ولی ‌به یادامیر        

 باده بده ساقیا ولی ز خم غدیر


نوشته شده در جمعه 84/10/23ساعت 8:45 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی آملی استاد دو تن از بزرگان عصر ماست. آیت الله حسن زاده و آیت الله جوادی آملی. ایشان بارها این خواب را تعریف کرده‌اند که شبی در خواب دیدم دشمنی به من حمله کرده و به من پرخاش می‌کند من هم ناچار شدم دست او را گاز بگیرم و ناگهان از شدت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم دشمن من، خودم هستم و کسی به سراغ من نمی‌آید. این نفس است که دشمن من است، ما از بیرون آسیب نمی‌بینم هر چه می‌بینیم از درون است.... من در عالم رؤیا آموختم که دشمن انسان خود انسان است.( در جستجوی استاد ص51)

این حقیقت در روایت معروف اعدی عدوّک نفسُک الّتی بین جنبیک آمده است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده‌اند آن‌که بیش از همه با تو دشمن است همان است که بین دو طرف تو قرار دارد.(میزان الحکمه حدیث 12057).

حواسمان به خودمان باشد.


نوشته شده در جمعه 84/10/23ساعت 10:2 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

دیده‌اید کسانی را که قمار می‌کنند؟ می‌دانید قمار بر چه پایه‌ای استوار است؟ قمار تا وقتی ادامه دارد که طرفین چیزی برای باختن داشته باشند. و وقتی همه هستی را ببازی دیگر کسی تو را به بازی نخواهد گرفت آن‌گاه تو می‌مانی و حسرت و هوس یک قمار دوباره.

دیروز عید قربان بود و یادمان مردی که به فرمان خداوند فرزند خویش را به قربانگاه برد. و بدون ذره‌ای تردید تیغ را بر گلوی جوانی گذاشت که سالها به انتظار آمدنش نشسته بود. و اینک فرمان داشت تا او را به دست خویش فدا کند. ابراهیم نه فرمان را به تأخیر انداخت و نه از چرایی آن سؤال کرد. فرمان را به فرزند اعلام کرد و پاسخ شنید که به هر چه که مأمور شده‌ای انجام ده، انشاءالله مرا صابر خواهی یافت( سوره صافات/102). تصور من آن است که وقتی تیغ ابراهیم گلوی اسماعیل را نبرید، ابراهیم احساس کرد که قمار تمام شد و دیگر کسی او را به چنین قمار عاشقانه‌ای دعوت نخواهد کرد که اگر بنا بود باز هم بساط نرد عشق باختن بر پا باشد پس چرا سرمایه‌ام را نپذیرفتند؟ صدایی ابراهیم را به خود آورد که قد صدّقت الرؤیا( سوره صافات/105) ابراهیم ما تو را در این بازی پذیرفتیم چرا که تو هر چه داشتی به قمار زدی. از این به بعد ابراهیم است و انتظار قماری دیگر. و این قماربازان همان‌هایند که

             به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم

و البته چنین قماربازانی که پاک ببازنداندکند و به سبب همین اندک شمار بودنشان ارزشمند‌اند. و مگر ابی‌عبدالله(ع) که سه روز پیش راه عراق را پیش گرفت به قمار نمی‌اندیشید و مگر وقتی که در گودی قتلگاه سر به خاک نهاده و می‌فرمود «الهی رضاً برضاک» منتظر آن نبود که بازی دوباره آغاز شود، تا نیمه رمق باقی‌ مانده را نیز ببازد؟ و مگر وقتی که ششماهه‌اش را به خیمه برد، دامن خویش را نتکاند که ای خدا دیگر هیچ ندارم ولی هم‌چنان از تو می‌خواهم که مرا از این قمار عشق محروم نکنی. آری چنین قماربازانی کمیابند.

          خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش

              بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر


نوشته شده در پنج شنبه 84/10/22ساعت 2:56 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 دورها آوایی است که مرا می‌خواند

صدای عرفات می‌آید

و تو تنها، دراین دوری حسرتناک، اشک می‌ریزی که ای کاش...

و نگاه می‌کنی به سفید پوشانی که حیرت زده می‌گردند و می‌گردند، هفت بار و هفتاد بار

فاصله میان صفا و مروه چه قدر است؟ چند بار باید این راه را هروله کنند و حیرانی هاجر را زمزمه کنند و بعدراه شن‌زاری را بگیرند که:                           

غایب نبوده‌ای که شوم طالب حضور       پنهان  نگشته‌ای که هویدا کنم تو را 

و تو...   پلک‌هایت را به التماس چشمهایت می‌فرستی که حالا نه ... بگذار تا تنهایی‌مان

بعد می‌اندیشی که تا کی به تمنای وصال تو...

و باز به چشم و دلت امید می دهی  که فردا عرفه است، سیر خواهیم گریست

ولی چه فایده؟  که او که بناست بیاید و می‌آید، این روزها درخیل سفید پوشان خود را رها کرده و بر شن‌های عرفات کلمات جدّ  سر جدایش را زمزمه می‌کند. و تو؟ ... از این‌جا تا عرفات فرسنگ‌ها فاصله است.    و چه فایده که عرفه بخوانی ولی چشمهایت به روی صاحب عرفه بسته باشد

ولی عیب ندارد، بیایید مثل ابراهیم، هستی خویش را قربانی کنیم و منیت‌هایمان را سر ببریم،  شاید عرفه‌ای دیگر شن‌های گرم صحرا را زیر پاهایمان حس کردیم و وقتی شروع کردیم که الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع ... احساس کردیم دستی به مهربانی رحمت خدا نوازشمان می‌کندیا مهدی  


نوشته شده در دوشنبه 84/10/19ساعت 7:51 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

از امام باقر علیه‌السلام در کتاب تحف العقول وصیتی نقل شده خطاب به جابر جُعفی. طولانی است و پر مطلب. دو نکته از آن به بحث خودباوری مربوط است که می‌نویسم:

اول آن‌که: تو شیعه ما نمی‌شوی مگر آن که اگر تمامی اهل مملکت تو بگویند تو انسان بدکاری هستی ناراحت نشوی و نیز اگر همه آن‌ها بگویند تو فرد صالحی هستی خوشحال نشوی. بلکه خود را به قرآن عرضه کن پس اگر سالک راه قرآن باشی سخن دیگران ضرری به تو نخواهد زد. این فرمایش چیزی نیست به جز دعوت به خودباوری البته بر اساس معیار. امام می‌فرمایند شیعه و بلکه هر انسانی که حق با اوست نباید  در مقابل فشار اجتماعی کم بیاورد.

و دیگر آن‌که: راه عُجب را با شناخت نفس خود ببند. این نکته نیز دعوت به این است که بین خود باوری و خود فریبی خلط نکنیم که اولی کمال است و دومی چاله شیطان.

 درباره عجب باز هم سخن خواهم گفت.

شهادت امام باقر علیه السلام را تسلیت می‌گویم


نوشته شده در یکشنبه 84/10/18ساعت 3:30 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

مقدمه: خود شناسی با خودباوری فرق می‌کند هر چند با هم ارتباط دارند یعنی کسی به خود باروی می‌رسد که خود را بشناسد و بر نقطه قوت‌های خودش واقف باشد. چنین کسی در برابر دیگران (دیگران فرهنگی، فکری، دینی و ... )کم نخواهد آورد. و به همین دلیل در مواجهه با نقطه ضعف‌هایش نیز خود را نمی‌بازد و به جبران آن‌ها می‌پردازد و البته خود باوری معنایی به جز این ندارد که نداشته‌های ما باعث فراموشی داشته‌هایمان نشود. البته کسانی هم هستند که خود ناشناخته به خود می‌بالند و در مقابل دیگران البته که کم نمی‌آورند بلکه اضافه هم می‌آورند. این صفت را خودباوری خواندن یکی از همان دروغ‌هایی است که آدمی درباره خودش به خودش غالب می‌کند. (رک: دروغ‌گویی به خود در آرشیو) این اعتماد به نفس دروغین و بدون پایه، در واقع نوعی خود فریبی است و نام دقیق آن در روایات و علم اخلاق بیماری عُجب است.

دو نکته از امام باقر علیه السلام در این مورد یافته‌ام که در مطلب بعدی می‌نویسم همین امروز.

شهادت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد

 


نوشته شده در یکشنبه 84/10/18ساعت 3:7 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد یکی از جملاتی که من زیاد باخودم تکرار میکنم، همین شعر سهراب است. که در آن، هم هجرت وجود دارد، هم احساس ناشناخته ای که آدمی در این جهان با آن همراه است. 

این گفته سهراب، با بیت اول مثنوی تفاوت چندانی ندارد، و هر یک از زوایه ای به غربت غریب آدمی در این وانفسای دنیا نام، اشاره می کنند. آدمی آگر غریب است و موطنی دیگر دارد، رفتن، سرنوشت همیشگی و حتمی اوست. و اگر از رفتن باز بماند، یعنی از وطن روی گردانده و اصل خود را فراموش وبلکه رها کرده است.

آدمی اگر در راه می‌خوابد، یا خسته است و یا فراموش کرده که مسافر است. و کسی سفر را فراموش می‌کند که مقصد را از یاد برده باشد. و اگر مقصد کسی همان وطنش باشد، این فراموشی مقصد به معنی فراموشی وطن و اصل خویش است.

  آدمی همه وجودش اندیشه و معرفت اوست و مابقی، استخوان و رگی بیش نیست، به همین دلیل آدم همان چیزی است که می‏اندیشد. و اگر به چیزی نیاندیشید با آن فاصله گرفته است. پس فراموشی اصل، یعنی جدا شدن از آن، یعنی جدا شدن از هویت انسانی و هبوط به عالم حیوانی.

شاید به همین دلیل است که مهمترین آفت و آسیب دین‌داری و مسلمانی، غفلت است، یعنی از یاد بردن این که مسافریم.  

   بوی هجرت می آید    بالش من پر آواز پر چلچله هاست . 

من این یادداشت را برای دل خودم نوشته بودم، فروردین ماه 83. شما هم بخوانید بد نیست


نوشته شده در جمعه 84/10/16ساعت 7:47 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

   1   2      >