سفارش تبلیغ
صبا

... بر بساط نکته دانان

مدتی پیش یادداشتی نوشتم و فرستادم برای دوستان سایت ترجمان که منتشرش کردند. اینجا.

گفتم توی وبلاگ هم خبرش رو بذارم. با بخش کوتاهی از مقاله.

1

ارزش تعریف‌هایی که از مفاهیم ارائه می‌شود وابسته به توانایی شناخت ما از آن مفاهیم است. تعریف آنچه در طبیعت می‌بینیم بسی آسان‌تر و همه‌پذیرتر از تعریفی است که از مفاهیم تجریدی داده می‌شود. بلکه می‌توان ادعا کرد برخی از تعاریف رایج در حوزه مفاهیم تجریدی و فلسفی بیشتر ناشی از نوعی توافق است تا قانع شدن به آن تعریف.

 

اخلاق و فعل اخلاقی نیز جزو مفاهیمی هستند که نمی‌توان برای آن‌ها تعریفی همه پسند به تصویب رساند. اخلاق نامی است که بر ارزش‌ها گذاشته‌اند. در واقع آنچه را آدمی فضیلت می‌داند فعل اخلاقی نام نهاده‌‌اند. و از همین جاست که نزاع‌ها بر سر تعیین فعل اخلاقی خود را نمایان می‌کند.

 

وقتی می‌گوییم فعل اخلاقی کدام است؟ منظور این است که کدام فعل ارزشمند است؟. ولی قبل از این که پاسخی به این پرسش بدهیم، سوال دیگری پا پیش می‌نهد که از نظر چه کسی؟ در واقع قبل از این‌که تعیین کنیم چه چیزی ارزش است باید مشخص شود که چه کسی آن ارزش را ارزش می‌داند؟ و البته باز هم پرسش بعدی که با کدام متر و معیار؟

 

بقیه مطلب رو در سایت ترجمان ببینید


نوشته شده در جمعه 92/9/22ساعت 9:39 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

آیت الله مصباح یزدی با اشاره به فرازهایی از فرمایشات امام خمینی(ره) ادامه داد: درست است که عدالت ارزش والایی است اما هدف غایی اسلام نیست، هدف، معرفت الله است. اگر مردم عادلانه زندگی کنند امکان رشد و تکامل حقیقی برای همه مردم فراهم می شود.

 آیت الله مصباح یزدی با بیان این که غالبا اهداف متوسط  از روی جهل یا غفلت هدف نهایی تلقی می شود، افزود: انبیا آمدند تا به بشر بفهمانند ارزش وجودی او بسیار بالاتر از بسنده کردن به زندگی زودگذر دنیا است با این وجود جای تأسف دارد که جامعه ما اینگونه دچار انحطاط فکری شود که بالاترین خدمت به مردم، رفع تحریم ها و توسعه نان و معیشت  باشد و از ضروریات دینی و فطری خود غافل شود. اینجا

این جمله را که دیدم یاد یک جمله از استادم حضرت آیت الله شبیری زنجانی و دو سه تا حدیث افتادم که اتفاقا رسیدن به همین معیشت و نان و .. را نه تنها ارزش بلکه چزو  افضل اعمال دانسته‌اند.

روزی استاد در درس به مناسبتی این جمله را  به گمانم از محدث نوری نقل کردند که چنانکه از روایات بر می‌آید افضل مستحبات زیارت امام حسین است ولی با بررسی بیشتر روشن می‌شود که برآوردن حاجات مومنین افضل از زیارت سید الشهداست. 

وَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ ثلاثَةٌ مِنْ أَفْضَلِ‏الْأَعْمَالِ‏ شُبْعَةُ جَوْعَةِ الْمُسْلِمِ وَ تَنْفِیسُ کُرْبَتِهِ وَ تَکْسُوَ عَوْرَتَه‏

عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، عَنِ النَّبِیِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، قَالَ: مِنْ أَفْضَلِ‏الْأَعْمَالِ‏ عِنْدَ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِبْرَادُ الْأَکْبَادِ الْحَارَّةِ، وَ إِشْبَاعُ الْأَکْبَادِ الْجَائِعَةِ، وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَا یُؤْمِنُ بِی عَبْدٌ یَبِیتُ شَبْعَانَ وَ أَخُوهُ- أَوْ قَالَ: جَارُهُ- الْمُسْلِمُ جَائِعٌ.


وَ رُوِیَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: صَحَّ عِنْدِی قَوْلُ النَّبِیِّ أَفْضَلُ‏الْأَعْمَالِ‏ بَعْدَ الصَّلَاةِ إِدْخَالُ السُّرُورِ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بِمَا لَا إِثْمَ فِیهِ

 

پ ن: حتما آیت الله مصباح متوجه هستند و منکر این روایات نیستند و تقریبا منظورشان هم روشن است ولی این که بگوییم ارزش دانستن این امور انحطاط فکری است کمی برایم غیر قابل پذیرش است.

 

 


نوشته شده در یکشنبه 92/9/17ساعت 9:15 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

در دوران اصلاحات که دوم‌خردادی‌ها از آزادی اطلاعات و جامعه چندرسانه‌ای دم می‌زدند و شعار روزنامه صبح امروز این بود که دانستن حق مردم است، عده‌ای از شاگردان آیت الله مصباح در نقد دولت و سخنان خاتمی و به طور کلی جریان اصلاحات مطالبی می‌نوشتند وبرای روزنامه‌های دوم خردادی می‌فرستادند، ولی بسیاری از آن‌ها چاپ نمی‌شد. این گروه به اصلاح طلبان اعتراض می‌کردند که اگر شما طرفدار آزادی بیان هستید چرا مطالب ما را منتشر نمی‌کنید؟ مگر نمی‌گویید که دانستن حق مردم است؟

این اصول‌گرایان البته مطالبشان را در سایر رسانه‌ها منتشر می‌کردند و بعد هم همه آن نقدها را در قالب کتابی با نام جامعه چند صدایی منتشر کردند.

و من همیشه این سوال در ذهنم بود که مگر شما حرفتان را نزده‌اید و مردم نخوانده‌اند؟ چرا باید روزنامه‌های دوم خرداد سخنان شما را منتشر کنند؟

این روزها هم که حسن روحانی گزارش صد روزه داده و دولت پیش را مقصر وضعیت موجود معرفی‌کرده است، احمدی‌نژاد برای روشن شدن حقیقت!! خواستار مناظره شده است.

پرسش این است که آیا لزوما برای روشن شدن حقیقت باید مناظره برقرار کرد؟

اگر کسی از آزادی بیان دفاع کرد معنایش این است که خودش بیایید و سخن مخالفانش را منتشر کند؟

اگر کسی گفت دانستن حق مردم است باید در روزنامه خودش صفحه‌ای را به مخالفان و منتقدینش اختصاص بدهد؟

اگر کسی حرفی زد و ده‌ها روزنامه و سایت و خبرگزاری سخن او را نقد کردند آیا آزادی بیان خدشه دار شده است؟

اگر به هر دلیل قدرت رسانه‌ای یک طرف قوی‌تر بود آیا آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات آسیب می‌بیند؟

اگر کسی از جامعه چندصدایی دم زد باید حتما مناظره با رقیب را بپذیرد وگرنه دیکتاتور است؟

آیا پاس‌داشت حقوق مردم در عرصه آگاهی و آزادی اطلاعات به این معناست که تلویزیون به اندازه‌ گوینده نخست به مخالف او هم وقت و امکانات بدهد؟

آیا گردش آزاد اطلاعات وابسته به این است که دولت از اموال عمومی به همه روزنامه و مجله بدهد؟

یا آزادی بیان و جامعه چندصدایی فقط یک اصل دارد و آن این است که حکومت و دولت مانع سخن‌گفتن کسی نشود؟و به بیان بهتر موانع آزادی بیان را حذف کند.

تصور من این جمله آخری است.

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 92/9/14ساعت 11:10 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

1

کلاس دوم ابتدایی معلمی داشتیم وحشتناک. هر روز عده‌ای را فلک می کرد. به ساده‌ترین بهانه‌ها. و از همه بدتر این که ما را هم برای این فلک کردن به خدمت می‌گرفت تا پاهای شاگرد نگون بخت رو نگه داریم. نیمکت اول همیشه برای فلک خالی می‌شد.
از همان روزهای اول تحصیل فهمیدم که هر معلمی لزوما خوب نیست.

2

چند سال پیش در یکی از مراکز پژوهشی حوزوی بودم که کسی آمد و گفت که سوالاتی دارم. بعد از کمی صحبت معلوم شد که مدعی است که امام زمان است و بعد هم مدعی شد که رهبر معنوی تمام فرقه‌های معنوی جهان است. مسیح و اک و ... کمی سوال پیچش کردیم معلوم شد که معلم بوده و به خاطر اختلالات روانی اخراجش کرده‌اند.

من از این دو ماجرا باید یک نکته را می‌فهمیدم که نفهمیدم.

3

امروز که پسرم از مدرسه آمد، پرسیدیم چه خبر از مدرسه؟
گفت: هیچ خبر. فقط تنبیه بود.
گفتم یعنی چه؟ گفت خوب هیچی دیگه شلوغ کردیم آقا همه رو تنبیه کرد از زنگ اول تا چهارم همه رو سر پا وایستادیم.

پرسیدم درس چی داد؟گفت درس نداد که فقط زنگ آخر هدیه‌ها درس داد.
گفتم یعنی از زنگ اول تا آخر همین طور وایستاده بودین؟
گفت: آره
گفتم: آقا چکار می‌کرد؟ درس نمیداد مگه؟
گفت: نه آقا مواظب بود که کسی نشینه.


اون نکته‌ای که باید می‌فهمیدم و اون موقع نفهمیدم، این بود که در آموزش و پرورش ما برای استخدام یک معلم حتی یک تست ساده روان‌شناسی و شخصیت شناسی نمی‌گیرند که این معلمی که بناست بچه‌های مردم زیر دستش باشند خودش از نظر روانی سالم است یا نه؟

همین! 

پ ن: با این وضعیت آموزش و پرورش، یقین داشته باشید ما به زودی زود به الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت دست‌ خواهیم یافت.


نوشته شده در شنبه 92/9/9ساعت 8:34 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

در طول جنگ از رزمنده هایی که عازم جبهه بودند به صورت دسته های50-60 نفری می آمدند تا علامه برایشان صحبت کند.

در یکی از این ملاقات ها، عده ای از رزمندگان خواستند علامه برای شهادت آنها دعا کند.

علامه گفت: «من ابدا چنین دعایی نمی کنم

و در جواب اظهار تعجب رزمندگان پاسخ دادند که شما وظیفه تان در جنگ این است که جانتان را حفظ کنید و اگر شهادت هم نصیبتان شد خوش آمد، ولی حفظ حیات برای همه واجب است.»

آدرس مطلب: سایت مهر

سالگرد ارتحال علامه محمد تقی جعفری است این روزها. مردی که دوستش داشتم و بزرگش می‌دانستم.


نوشته شده در شنبه 92/8/25ساعت 3:10 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

امشب از مسجد که آمدم تلویزیون داشت مداحی یک از مداحان معروف را پخش می‌کرد که مربوط به همین امشب بود و روضه حضرت علی اصغر(ع)

از این مداح خوشم می‌آید در دلم گفتم این از اون مداح‌هاییه که آدم رو زده نمی‌کنه ولی یه دفعه دیدم داره می گه:


یه دفعه خدا امر کرد زمان ایستاد. قضا و قدر دست  خداست دیگه.  تو عوالم بالا همه دارند با هم نگاه می‌کنند به هم میگن نه نمی زنه. دیگه اینقدر نامرد نیستند بچه رو بزنند. وقتی تیر رو زد همه ملائک گفتند زد. بچه رو زد دیدی؟.....


نمی دونم واقعا چی بگم. فقط اینجا می‌نویسم که خدایا دین خودت رو از دست امثال بنده و ایشون نجات بده.


نوشته شده در یکشنبه 92/8/19ساعت 10:48 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

 

پرده اول:

مرد، عصبانی، کمر بند را برداشت و به زن حمله کرد. نزدیک زن که رسید کمی تأمل کرد: بر شیطون لعنت! کمربند را به کناری انداخت، پشت به زن کرد و برگشت، ولی دلش آرام نشد برگشت و سیلی محکمی نثار زن کرد و....

 ساعتی بعد زن در جمع بقیه ‌عروس و ‌خواهر‌ها و زن‌های همسایه ماجرا را تعریف کرد و از رحم و مروت مردش تعریف کرد که: همیشه همین‌طوره کمربندرو برمی‌داره ولی نمی‌زنه، همون یکی دو تا سیلی یا مشت رو میزنه و میره..... و زن‌های دیگه همراهیش کردند که خوش به حالت! ندیدی اون روز شوهر ... با کمربند سیاهش کرده بود .....

شب که مرد با دست‌هایی پر از پاکت میوه برگشت و شروع کرد به تعریف ماجراهای آن روز بازار ... و انگار نه انگار که صبح خبری بوده، زن احساس کرد که چقدر مردش را دوست دارد.

پرده دوم:

مرد فریاد کشید: تو بیجا می‌کنی! کی به تو اجازه داده؟ اینجا خونه بابات نیست هر غلطی دلت خواست بکنی. درس خوندی که خوندی! دانشگاه رفتی که رفتی. مگه برای من رفتی؟

با هر جمله‌ و فریادی، عصبانی‌تر می‌شد، دید که نمی‌تواند خودش را کنترل کند  در را به هم زد و رفت.

ساعتی بعد زن، پای تلفن ماجرا را برای مشاور شرح می‌داد بعد هم با یکی از دوستان زمان دانشجویی که حقوق خوانده بود .... من نمی‌تونم این رفتار رو تحمل کنم. .... این زندگی هر مقدار مال اونه مال من هم هست و ..... بنا شد غروب زن به مطب مراجعه کند.

شب صحبتی بین زن و مرد رد و بدل نشد. زن شام نخورد. مرد حاضری خورد. زن رفت که زودتر از همیشه بخوابد.

مرد کمی فکر کرد. تصمیم گرفت به نحوی ماجرا را تمام کند. داخل اتاق خواب که شد، زن خواب بود.

نگاهش به پاتختی ا فتاد؛ یک لیوان آب، نسخه پزشک، دفترچه تلفن و یکی دو جور آرام‌بخش که از هر ورق آن جای یک قرص خالی شده بود. بی‌خیال شد و بدون آنکه حرفی بزند خوابید.

**********

 شما کدام را ترجیح می‌دهید؟ کدام بهتر است؟ رضایت از زندگی بدون آگاهی از حقوق؟ یا آگاهی از حقوق و مطالبه آن و البته رنج ناشی از پایمال شدن حقوق؟

به بیان دیگر زندگی قدیما بهتر نبود؟ یا الان بهتره؟

به نظرم نظری که در این مورد می‌دهید می‌تواند نشانگر محافظه‌کار یا اصلاح طلب بودن شما باشد.

 


نوشته شده در سه شنبه 92/8/7ساعت 9:39 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

احتمالا همه شنیده‌اید که زمانی در مملکت ما می‌گفتند بلندگو حرام است آقای فلسفی واعظ تعریف کرده‌اند که  به آن می‌گفتند بوق شیطان. یا به گفته شهید مطهری زمانی خوردن ارمنی‌بادمجان یا همان گوجه‌فرنگی خودمان از منکراتی بوده که هیچ مسلمانی راضی به انجام آن نبوده است و نیز همین داستان است حرمت نوشیدن چای و ....

اگر به ریشه این عقاید و احکام مراجعه کنید رد پای هیچ عالم بزرگی را نمی‌یابید. همه این سخنان ساخته و پرداخته طلبه‌های دست پایین و منبر‌ی‌های خشکه مقدس و البته حمایت مذهبی‌های دور و بر آن‌هاست.

مدت‌هاست که فتاوای عجیب و غریبی در فضای مجازی منتشر می‌شود. فتاوایی که گاه خنده‌دار و گاه عصبانی‌کننده‌اند. مثل این که زنان فلان میوه را نخرند یا این که گوشت گربه حلال است و یا این که زن‌ها در فیس بوک چه بنویسند یا ننویسند و .....

معمولا در اخبار گفته می‌شود که فلان مفتی اهل سنت یا مفتی وهابی این را گفته است.  

در حوزه‌های علمیه شیعه فقه اهل سنت تدریس نمی‌شود ولی به هر حال در همه مباحث فقهی نظریات مشهور علمای اهل سنت نیز مورد اشاره قرار می‌گیرد. کسی که با فقه آشنا باشد از شنیدن این فتاوا تعجب خواهد کرد. معلوم نیست که واقعا این سخنان مسخره بر چه اساسی عنوان فتوا به خود می‌گیرند.

اگر دقت کرده‌ باشید معمولا این سخنان از سوی کسانی صادر می‌‌شود که در عالم اهل سنت اشتهار چندانی ندارند. و بلکه اصلا کسی آنها را نمی‌شناسد.

شاید مشهورترین عالم سنی امروز قرضاوی باشد و نیز رئیس الازهر. ولی هیچ گاه از کسانی که در این سطح علمی باشند سخنانی چنین یاوه منتشر نشده است.

به نظرم گویندگان این سخنان در واقع روحانیون متوسط و متوسط به پایینی هستند که توانسته‌‌اند به مدد تکنولوژی صدایشان را به دیگران برسانند. یعنی همان مشکلی که ما هم داشته‌ایم.

این سطور را نوشتم که کسی گمان نکند که فقه اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت این‌قدر بی‌پایه است که بتوان هر یاوه‌ای را به اسم فتوا منتشر کرد.

در واقع مشکل اصلی این است که در عالم اهل سنت اجتهاد به شکلی که در شیعه رایج است رایج نیست و این باعث شده که هر کسی بتواند خود را مفتی بنامد. ما در بین خودمان به این‌ها می‌گوییم مسئله‌گو. شما هم این مفتی‌ها را به حساب مجتهد یا فقه اهل سنت نگذارید.

نتیجه انتشار این فتاوا متاسفانه لوث شدن اسلام است نه فقط اهل سنت.

پ ن: روشن است که انتقادات ما به فقه اهل سنت سرجای خودش است.

پ ن 2. قبلا هم درباره این فتاوا نوشته بودم. با عنوان فتواهای عجیب و غریب




نوشته شده در چهارشنبه 92/8/1ساعت 5:56 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

مهم‌ترین ویژگی عالم جدید از بین رفتن یا بی اثر شدن سنت‌هاست. و مهم‌ترین کارکرد سنت‌ها وارد کردن فشار بر انسان‌هاست. انسان در دنیای پیشامدرن آگاهانه یا نااگاهانه (این یکی البته بیشتر است) خود را با سنت‌ها هماهنگ می‌کند.

دین مهم‌ترین مولفه فرهنگی دنیای ماقبل مدرن است. بنابر این هم اصل  دین‌داری و دین‌ورزی تحت تاثیر سنت‌ها قرار می‌گیرد و هم شکل آن.

دین و آداب و رسوم دینی به عنوان یکی از سنت‌های جا افتاده خود را بر بسیاری از افراد تحمیل می‌کنند. این سبک دین‌داری چندان آگاهانه و البته انتخابی نیست و در عین حال بیشتر رنگ و بوی مناسک دارد تا اعتقاد و عرفان.

در دنیای مدرن فشار سنت‌ها از بین می‌رود و بلکه سنت‌ها فرو می‌ریزند و انسان‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند. دین‌داری در دنیای مدرن آگاهانه ‌تر است. و از آن‌جا که بسیاری از آداب و مناسک دینی رنگ سنت‌ گرفته‌اند سبک دینداری از ظاهر به باطن می‌گراید.

در جهان سنتی دین نماد و نمود بیشتری دارد ولی عمق آن کمتر است. و در دنیای مدرن حضور دین کمتر ولی عمیق‌تر است. کمیت دینداران هم کمتر ولی به تصور من کیفیتشان بیشتر است.

 

دین یعنی انتخاب آگاهانه.

بر خلاف اکثر افراد دین‌دار و بی‌دین، من به آینده دین‌داری خوش‌بینم. 

پ ن: مطلبی نوشته بودم با عنوان دنیا در دنیای مدرن. همان موقع‌ها می‌خواستم دین‌داری دردنیای مدرن را هم بنویسم.


نوشته شده در چهارشنبه 92/7/17ساعت 11:40 عصر توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

احتمالا این جمله معروف را که به عنوان خلاصه توضیح المسائل رایج شده شنیده یا دیده‌اید.

               به طور کلی اگر جوری بشود که آدم خوشش بیاید حرام است.

در همین راستا این قصه را هم بخوانید که:

معروف است که سید بن طاووس یا یکی دیگر از علما وصیت کرده بوده که برای من مثلا سی سال نماز قضا بخوانید. وقتی پرسیده بودند که چرا؟ فرموده بود برای این که من هنگام نماز لذت فراوانی می‌بردم شک دارم که شاید نمازها را برای لذتش خوانده باشم نه به عنوان اطاعت امر پروردگار.

 به نظرم گوینده آن خلاصه توضیح المسائل چندان هم بیراه نگفته است. هر چند کلیت این جمله محل بحث است. ولی شاید بتوان با کمی مسامحه از آن دفاع کرد؛
یکی از مهم‌ترین اهداف ارسال دین، تعالی و تکامل فردی انسان‌هاست. و این تکامل فردی وابستگی فراوانی به بریدن از هواها و هوس‌های زودگذر و شهوات و امیال نفسانی دارد.

در واقع بدون گذر از این وابستگی‌های حقیر کسی نمی‌تواند به تعالی فردی برسد. بلکه حتی به اهداف زندگی دنیوی هم نخواهد رسید. کسی که دائم دنبال تفریح و خوش‌گذرانی باشد حتی در کنکور هم قبول نخواهد شد، و یا تاجر موفقی نخواهد بود و روشن است که قهرمان ورزشی هم نخواهد شد، چه رسد به این که در مسیر کمال انسانی حرکت کند.

 توصیه‌های فراوان ائمه(ع) به کم‌خوری، کم‌حرفی، هم‌نشینی کمتر با جنس مخالف، و کنترل خشم، عفو دیگران، و ... هم در همین راستا قابل تحلیل هستند.

بنابر این هر وقت احساس کردید که کمی زیادی خوشتان آمده، درباره خودتان یا کاری که انجام می‌دهید بیشتر تأمل کنید!.

 


نوشته شده در سه شنبه 92/7/16ساعت 7:43 صبح توسط محمد کاظم حقانی فضل| نظرات ( ) |

   1   2      >